بررسي علل شكست اسرائيل در جنگ 33 روزه
بررسي علل شكست اسرائيل در جنگ 33 روزه

يك انديشكده آمريكايي به بررسي عوامل شكست حملات هوايي اسرائيل عليه حزب الله در جنگ 33 روزه پرداخت و ضعف مديريتي ارتش و مقامات اسرائيل را دليل اصلي اين شكست عنوان كرد.
انديشكده "رند " در گزارشي تفصيلي به قلم "بنيامين اس.لامبث " به بررسي عمليات هوايي اسرائيل عليه حزبالله در جنگ 33 روزه پرداخته و آورده است: ارتش اسرائيل از روز 12 جولاي تا 14 آگوست 2006 عملياتي 33 روزه را بر ضد حزبالله انجام داد. اين عمليات در واكنش به ورود غافلگيركننده مبارزان حزبالله به شمال اسرائيل و به گروگان گرفتن 2 سرباز اسرائيلي در اقدامي تحريكآميز و از پيش برنامهريزي شده انجام گرفت.
جنگ 33 روزه بيثمرترين جنگ اسرائيل عليه حزبالله بود
در اين عمليات كه با عنوان "عمليات تغيير جهت " در 20 مرحله به اجرا درآمد، پيچيدهترين حملات هوايي نيروي هوايي ارتش اسرائيل در تاريخ 60 ساله آن به حساب ميآيد. در عين حال آنچه كه در نهايت جنگ دوم لبنان نام گرفت در حالي به پايان رسيد كه ميتوان گفت از سال 1948 به اين سو اين عمليات بيثمرترين عملكرد ارتش اسرائيل بوده است، زيرا اولينبار بود كه ارتش اسرائيل جنگي را به پايان مي رساند كه هيچ پيروزي نظامي روشني براي طرف اسرائيلي به همراه نداشت.
هيچ يك از اهداف اسرائيل تحقق نيافت
در زمان شروع عمليات ارتش اسرائيل، "ايهود اولمرت " نخستوزير اسرائيل اعلام كرد كه از جمله مهمترين اهداف اين عمليات بازگشت بدون قيد و شرط دو سرباز به گروگان گرفته شده و حذف دائم حزبالله به عنوان يك گروه پايدار مبارز در جنوب لبنان است. بدون شك هيچ يك از اين اهداف غيرمعقول كه در واقع غيرقابل دسترس بودند، در تمام 33 روز جنگ تحقق نيافت. همچنين موضوع ديگري نيز به موج نااميديها در طول اين عمليات دامن ميزد. ارتش اسرائيل در اين 33 روز نتوانست مانع شليك گلولههاي كاتيوشاي شليك شده از سوي حزبالله به مراكز غيرنظامي در شمال اسرائيل شود و تنها آتشبس توانست به اين وضعيت كشنده خاتمه بخشد.
ضعف مديريتي ارتش و دولت اسرائيل دليل اصلي شكست بود
سرتيپ "دن هالوتز " رئيس وقت ستاد مشترك ارتش اسرائيل، فردي بود كه به نوعي مختصات اين عمليات را طراحي كرد. وي پيش از آن فرمانده نيروي هوايي ارتش اسرائيل بوده و به طور اتفاقي اولين فرد از نيروي هوايي در تاريخ اسرائيل بود كه عاليترين سمت ارتش اسرائيل را در اختيار مي گرفت. هالوتز در زمان بروز اين بحران رياست ستاد مشترك ارتش را بر عهده داشت. با توجه به راهبردي كه هالوتز در قبال تحركات حزبالله اتخاذ كرده بود صرفاً حملات دقيق هوايي پيشبيني شده بود و در مقابل نيروي زميني ارتش اسرائيل كمتر مورد استفاده قرار مي گرفت.
پس از آنكه پيشرفت چنداني در عمليات ارتش اسرائيل صورت نگرفت بسياري از كارشناسان اسرائيل و غرب به اين نتيجه رسيدند كه هالوتز با توجه به سمت هاي قبلي و سابقه اش در نيروي هوايي، به اين اعتقاد كوتهبينانه رسيده است كه استفاده صرف از نيروي هوايي ميتواند نتايج دلخواه اسرائيل را در پي داشته باشد. علاوه بر اين، باور غالب اين بود كه به خاطر نوع راهبرد انتخاب شده از سوي هالوتز، عملكرد نااميدكننده ارتش اسرائيل در جنگ دوم لبنان گواهي بر "شكست قدرت هوايي " بوده است.
اين شكست در شرايطي بدست آمد كه حملات ارتش اسرائيل از آغاز آن نه تنها شامل حملات شبانه روزي جنگندهها و هليكوپترهاي ارتش ميشد بلكه روزانه هزاران موشك و توپ به اهدافي در جنوب لبنان پرتاب ميشد. در حقيقت آنچه كه در نهايت در مورد برنامهريزي و اجراي "عمليات تغيير جهت " با عنوان شكست تعبير شد، منظور صرفاً شكست قدرت هوايي اسرائيل يا هر ابزار جنگي ديگر نبود بلكه اين شكست بزرگ، تلفيقي از ضعف مديريتي ارتش و دولت اسرائيل بود. شكست در اهداف ابتدايي اين عمليات، انتخاب جايگزينهايي براي تعقيب اهداف آن و مديريت انتظارات عمومي از مهمترين موارد شكست در اين عمليات بود.
فرماندهان اسرائيلي نسبت به تعداد تلفات بالاي نظاميان در صورت حمله زميني اطمينان داشتند
با پايان يافتن روز اول جنگ براي همگان آشكار شد كه رويكرد مورد توجه دولت اولمرت حداقل در آن مقطع زماني اتكا به حملات هوشمند بوده و تمايل چنداني به استفاده از نيروهاي زميني نداشت. اگر چه ارتش اسرائيل در آن مقطع طرح مشخصي براي انجام حملات مشترك زميني و هوايي براي چنين شرايطي را در اختيار داشت اما فرماندهان آنها تمايل چنداني براي اجراي اين طرحها از خود نشان نميدادند، چرا كه آنها تا حدود زيادي نسبت به تعداد تلفات بالاي نظاميان در صورت حمله زميني اطمينان داشتند. در آن زمان ارتش اسرائيل براي حمله گسترده زميني مشابه به آنچه در سال 1982 در لبنان انجام داد هيچ علاقهاي از خود نشان نميداد. حال به درست يا غلط برخي بر اين تصور بودند كه سربازان اسرائيلي نيز آمادگي چنداني براي پذيرش تلفات بالاي ارتش اسرائيل نداشتند، زيرا انجام چنين عملياتي ميتوانست تلفات بالايي را در ميان نظاميان از خود بر جاي گذارد. پس از 18 سال اشغال بيثمر و پرهزينه بر جنوب لبنان بين سالهاي 1982 تا 2000 ميلادي كه طي آن بيش از 600 سرباز اسرائيلي جان خود را از دست دادند (تعداد اين تلفات تقريباً برابر با جنگ 1967 بود)، ديگر هيچ كس نميخواست وضعيت ناخوشايند گذشته را تجربه كند. جنوب لبنان براي اسرائيلي ها، ويتنام ارتش اسرائيل بوده و هست، به همين خاطر نيز ژنرال هالوتز با ايده هاي مطرح شده مبني بر ورود به جنوب خاك لبنان و اشغال سرزمينهاي لبنان مخالفت ميكرد.
جنگ با نيروهاي حزبالله، جنگي نامتقارن و نامتعارف بود
فرماندهان نيروي زميني اسرائيل همچنين به خاطر يك دليل ساده با انجام حملات گسترده زميني مخالف بودند چرا كه نيروهاي زميني اسرائيل براي مبارزه با حريف قدرتمندي همچون حزبالله آمادگي نداشتند. جنگ با نيروهاي حزبالله در واقع جنگي غيرمتقارن و غيرمتعارف بود و با نيروهاي مسلحي كه اسرائيل پيش از اين در جنگ با آنها با موفقيت كامل به پايان رسانده بود كاملاً تفاوت داشت. از زمان درگير شدن ارتش اسرائيل با انتفاضه فلسطين در سال 2000، ارتش اين كشور عملاً هيچ دوره آموزش كاملي را براي نيروهاي زميني خود براي شركت در جنگهاي بزرگ برگزار نكرده بود. در نتيجه، ادغام عملياتي ميان ارتش اسرائيل و نيروي زميني آن متوقف شد و نيروي زميني اسرائيل تنها آماده مقابله با شورشهاي مردم فلسطين شد. در عين حال هالوتز نيز ميخواست به حزبالله درسي بدهد كه رهبران اين گروه تا مدت ها آن را فراموش نكنند. پس از عقبنشيني ارتش اسرائيل از جنوب لبنان در سال 2000، حزبالله به طور مستمر با انجام برخي عملياتها در مرز با اسرائيل و شليك پراكنده (اتفاقي) به شمال اسرائيل به نوعي صبر و آستانه تحمل مقامات اسرائيلي را مورد سنجش قرار مي داد. با توجه به اقدامات حزبالله و به گروگان گرفتن سربازان ارتش اسرائيل، هالوتز نيز به اين تصميم رسيد كه زمان لازم براي ايجاد تغيير در وضعيت موجود فرا رسيده است و بايد رويكرد كاملاً متفاوتي در پيش گرفته شود، به همين خاطر نيز نام اين عمليات "عمليات تغيير جهت " انتخاب شد.
بسياري از عملياتهاي جنگندههاي اسرائيل در ارتفاع بالاي 12 هزار فوت انجام ميشد تا از تيررس توپخانه موشك هاي حزبالله در امان باشند
در 7 روز ابتدايي اين عمليات، نيروي هوايي اسرائيل 2 هزار پرواز هليكوپتر و جنگنده بر فراز خاك لبنان انجام داد. با در نظرگرفتن مديريت حريم هوايي، نيروي هوايي اسرائيل اغلب بين 40 تا 70 عمليات بر فراز جنوب لبنان انجام ميداد. بسياري از عمليات جنگندههاي اسرائيل در ارتفاع بالاي 12 هزار فوت انجام ميشد تا بدين ترتيب نيروهاي اسرائيلي از تيررس توپخانه موشك هاي حزبالله در امان باشند. با اين حال، منطقه و حوزه عملياتي ارتش از عملياتهاي پروازي هليكوپترهاي "شاهين سياه " در مأموريتهاي پزشكي تا پروازهاي هواپيماهاي نظارتي G550 را در بر ميگرفت. اين پروازها در ارتقاع متوسط تا ارتفاع بالا را در بر ميگرفت و فاصله سطح اين پروازها از يكديگر نيز تنها هزار پا بود. به همين ترتيب، ما شاهد پرتاب مستمر گلوله از هواپيماهاي اسرائيلي بوديم كه در ارتفاع پايين حركت ميكردند. تمام شواهد نشان ميدهد كه ارتش اسرائيل توانست تمام شرايط را رعايت كرده و موفقيت چشمگيري به دست آورد.
هر چه از جنگ مي گذشت، اختلافات در مورد ناتواني ارتش اسرائيل بالاتر مي گرفت
به رغم دستاوردهاي جنگي ارتش اسرائيل در هفته اول عمليات نظامي، به طور كامل از اظهارات سران دولت اسرائيل آشكار بود كه حملات هوايي و توپخانه و پرتاب راكت هرگز نميتواند به تنهايي موجب تحقق اهداف از پيش تعيين شده اين رژيم شود. هر چه از شروع عمليات نظامي ميگذشت، رهبران اسرائيل بيش از گذشته درگير مباحثات شديد پيرامون ناتواني ارتش در عمليات پيش رو ميشدند. عدم توانايي ارتش در متوقف ساختن شليك مداوم كاتيوشا و وجود نگراني پيرامون افزايش تلفات نيروهاي اسرائيلي در صورت افزايش عملياتهاي زميني موجب شكلگيري مباحثات شديدي شده بود. در نهايت نيز با توجه به استمرار سيل حملات راكتهاي كوتاه برد به شمال اسرائيل درخواست هاي صريحي براي هجوم گسترده زميني به لبنان ارائه مي شد. هدف از اين حمله بيرون راندن نيروهاي حزبالله از جنوب لبنان بود.
آغاز تاكتيك هاي ايذايي حزبالله
اولين تحرك مهم زميني اسرائيل روز 17 جولاي به صورت محدود و در شمال مرزها آغاز شد. بلافاصله پس از شروع عمليات نيروهاي پياده نظام و تانكهاي اسرائيلي جنگ "خانه به خانه " و در برابر آن تاكتيكهاي ايذايي حزبالله آغاز شد كه همين امر موجب كاهش سرعت عمليات ارتش اسرائيل شد. با استمرار عمليات و ايجاد ناكامي در حملات زميني، تنش فزايندهاي ميان برخي مقامات ارتش اسرائيل به وجود آمد. برخي مقامات ارتش بر اين باور بودند كه بدون افزايش قابل توجه نيروها و تعهد بيشتر از سوي دولت احتمال كسب موفقيت بيشتر وجود ندارد. در واقع ترس اصلي آنها افزايش تلفات نيروهاي اسرائيلي و عدم تمايل ارتش براي فراخواندن يگانهاي ذخيره بود. با نزديك شدن زمان تصميمگيري براي افزايش عملياتهاي نظامي، ارتش اسرائيل طي بزرگترين فراخوان خود در 4 سال گذشته سه لشگر ذخيره را به خدمت فراخواند. ارتش اسرائيل پس از 3 هفته مقاومت سرسختانه در برابر پيشنهاد آغاز حملات زميني سرانجام روز اول آگوست در برابر اين پيشنهاد تسليم شد و مقدمات حمله بزرگ به لبنان را فراهم ساخت. حتي در آن زمان نيز پس از آنكه مباحثاتي پيرامون ترتيبات آتشبس و در خطر افتادن منافع اسرائيل شكل گرفت دولت ناچار شد دستور اجراي طرح عمليات گسترده نظامي صادر كند كه در نهايت 9 آگوست توسط كابينه به تصويب رسيد.
ارتش اسرائيل در 3 روز پاياني و اوج گيري حملات متحمل بيشترين تلفات شد
در نهايت نيز با توجه به صدور دستور حمله در روز 11 آگوست، ارتش اسرائيل تنها سه روز فرصت داشت تا خود را براي حملات زميني آماده كند، درحالي كه پيش از كاهش چشمانداز برقراري آتشبس 5 يا بيش از 5 روز براي تجهيز ارتش لازم بود. طي 72 ساعت پاياني جنگ، ارتش نيروهاي زميني خود را در لبنان 3 برابر كرد و به 30 هزار نفر افزايش داد. هيچجاي تعجب نيست كه ارتش اسرائيل در 3 روز پاياني و اوج گيري حملات متحمل بيشترين تلفات شد.
.jpg)
تانك هاي ارتش اسرائيل به انجام عمليات شبانه كاملاً ناآگاه و ناآشنا بودند
هماهنگي ميان نيروهاي ارتش در مرحله نهايي اين جنگ تقريباً ضعيف و ناكارآمد بود. در برخي موارد، درخواست تانك هاي آماده به جنگ اسرائيل براي حمايت نيروي هوايي اين كشور با بيتوجهي فرمانده ناحيه شمال ارتش اسرائيل مواجه ميشد، البته استدلال آنها از اين اقدام، وجود احتمال حمله اشتباه به نيروهاي خودي بود. عملكرد نيروهاي زميني ارتش اسرائيل در مراحل پاياني جنگ ضعفهاي فراوان آن را آشكار كرد. يگانهاي پياده نظام اغلب نميتوانستند هماهنگي خوبي با بخش هاي زرهي داشته باشند و به دفعات مشخص شد كه تانك هاي ارتش اسرائيل به انجام عملياتهاي شبانه كاملاً ناآگاه و ناآشنا بودند. عملياته زميني ارتش از ابتدا تا پايان اين جنگ فاقد يك الگوي عملياتي مشخص بود.
طرح هاي دفاعي حزبالله و شيوههاي نظامي مبارزان آن بسيار فراتر از حد انتظار بود
نيروهاي بازگشته از جنگ گزارش ميكردند كه طرح هاي دفاعي حزبالله و شيوههاي نظامي مبارزان آن بسيار فراتر از حد انتظارها بود. در پايان، ارتش اسرائيل حمايت هاي هوايي متعددي را به عمل آورد و بسياري از نيروهاي مجروح به سرعت توسط هليكوپترهاي UH60 از زير آتش سنگين حملات تخليه ميشدند.
تاسيس كميسيون وينوگراد
"كميسيون وينوگراد " توسط اولمرت براي بررسي و ارزيابي عملكرد خود و ارتش اسرائيل پس از پايان جنگ تأسيس شده است. در واقع، گزارش نهايي اين كميسيون حاكي از آن است كه تا به آن زمان نيروي هوايي اسرائيل به واسطه برخورداري از موثرترين تجهيزات در تمامي جنبه هاي "عمليات تغيير جهت " به دستاوردهاي چشمگيري نائل آمده است. مهمترين اين دستاوردها عبارتند از: حمله پيشگيرانه نسبتاً موفق نيروي هوايي عليه حملات موشكي ميانبرد مشخص و هدفمند حزبالله در طول نبرد و متعاقب آن هدفگيري بسيار دقيق مناطق پرتاب موشكهاي كوتاهبرد (و نيز در برخي موارد ميانبرد) دشمن در عرض چند دقيقه پس از آنكه جوخههاي دشمن نخستين موشكهاي خود را شليك كرده بود. اين كميسيون در زمينه عملكرد نيروي هوايي تنها به نقطه ضعف عدم پشتيباني هوايي سريع، به موقع و موثر اشاره كرده است. در برخي موارد، نيروي هوايي با نيروهاي زميني به خصوص با توجه به ادغام هليكوپترهاي سريع و ادوات هوايي بدون سرنشين به همكاري پرداخته است. در مقابل، مسألهاي كه بيش از همه مشكلساز شد دخالت نابهجاي جنگندههاي نيروي هوايي و هليكوپترها در عمليات هوا به زمين بود. اين نيروها با توجه به اينكه در زمان صلح مشترك آموزش هاي مناسبي را نديده بودند با مشكلاتي مواجه گشتند.
عمليات "تغيير جهت "، طولاني تر از جنگ آمريكا - عراق بود
همان طور كه در جدول ارزيابي نهايي جنگ آمد، نيروي هوايي در كل با 18 هزار و 900 پرواز عملياتي و 7 هزار عمليات هدفگيري به طور ميانگين 340 پرواز عملياتي در روز را به ثبت رسانده بود. از اين جمع، تقريباً هزار و 200 آنها كساني بودند كه در تمامي ماموريت ها با جنگندهها و حدود دو هزار و 500 ديگر نيز با هليكوپترهاي جنگي پرواز داشتند. به لطف تكنولوژي تصويربرداري مادون قرمز كه در سيستم هدفگيري جنگندهها، حسگرهاي تهاجمي هليكوپترها، و ادوات بدون سرنشين به كار رفته بود بيش از نيمي از حملات هوايي در طول شب انجام شد. افزون بر اين، بيش از هزار و 500 پرواز گشت و حدود هزار و 300 جابهجايي هوايي در دوره جنگ 33 روزه صورت گرفت. بالگردهاي نيروي هوايي حدود 1200 ماموريت جنگي و نجات داشتند كه نزديك به نيمي از آنها در داخل خاك حزبالله و اغلب در زير آتش سنگين اين سازمان انجام شد. به علاوه، 110 پرواز عملياتي پزشكي براي نجات نيروهاي زير آتش صورت گرفت. به لحاظ زماني، عمليات مذكور در مقايسه با سه هفته اصلي جنگ عراق كه توسط نيروهاي آمريكايي و نيروهاي ائتلاف در ماه مارس و آوريل 2003 به انجام رسيد، طولانيتر بود (33 روز در مقابل 21 روز)، تقريباً بسياري از تسليحات از راه هوايي تخليه (پخش) شد (24000 در مقايسه با 29500) و بيش از نيمي از مهمات به صورت روزانه از راه هوايي ارسال ميگرديد (705 در مقايسه با 1340).
بسياري از حملات ارتش اسرائيل به تأسيسات زيربنايي لبنان، از لحاظ نظامي بيثمر بود
بسياري از حملات ارتش اسرائيل به تأسيسات زيربنايي لبنان، از لحاظ نظامي بيثمر بود.اين موضوع بدين معناست كه انگيزه ها و رفتار هاي حزب الله- حداقل در حال حاضر- پس از جنگ با اسرائيل كامل شده است، اما يقينا اين مولفه ها تحت تأثير سفاكي هاي بيشمار ارتش اسرائيل بر عليه حزب الله و يك سال و نيم بعد بر عليه حماس در جنگ غزه قرار داشته است .البته اين جنگ نيز هزينههاي بسيار چشمگيري به اسرائيل متحمل ساخت. يكي از اصليترين و گريزناپذيرترين اشتباهات ارتش اسرائيل در جنگ با حزب الله به حجم گسترده ويرانيهاي حمله 34 روزه آن به زيرساختها و اقتصاد غيرنظاميان لبنان- با اين تصور غلط كه دولت لبنان داراي نفوذ و تأثير در حزب الله است- بازميگردد. يك هفته پس از حمله نيروي هوايي اسراييل و توپخانههاي آن، حدود 500 هزار لبناني براي نجات جان خود، خانههايشان را ترك كرده و گريختند. بسياري از حملات ارتش اسراييل به تأسيسات زيربنايي لبنان، از لحاظ نظامي بيثمر بوده و تأثير بسيار كمي در نتايج و افكار شاهدان بيطرف غربي داشت و اين شبهه را به وجود آورد كه آيا اين خرابيها تنها بر پايه يك فرضيه و گمان به بار آمده است يا خير. زيانهاي وارده به تأسيسات لبنان، تنها باعث ايجاد خوراك تبليغاتي براي حزب الله شد و موجب گرديد تا از اين فرصت در راستاي تضمين بيشتر امنيت سازمانهاي تروريستي از منظر جنگ اطلاعاتي بهرهبرداري شود.
عوامل ناكارآمدي ارتش اسرائيل
همانطور كه پيشتر نيز گفته شد، در جنگ مورد بحث آنچه كه بيشتر نمود كرد، ضعف و ناكارآمدي نيروي هوايي اسرائيل در نشان دادن حداكثر تواناييها و ظرفيتهاي خود بوده است. البته اين ضعف، نسبتاً به عواملي همچون :
1- عدم كارآمدي تصميمات استراتژيك اتخاذ شده
2-عناصر ضعف در رهبري ارتش اسرائيل به دليل به روز نبودن اطلاعات آن
3- نداشتن برنامهاي جامع براي انجام واكنش سريع در مقابل چالشهاي احتمالي
4- ناهماهنگي در اهداف از پيش اعلام شده
5- عدم تطابق تعاريف انجام گرفته و تحميل اين تعاريف
6- و در نهايت ملاحظات و اولويتهاي رهبران اسرائيلي براي جلوگيري از افزايش تلفات به جاي موفقيت در مأموريتهاي محوله مربوط ميشود.
ارتش اسرائيل بدون اتخاذ استراتژي مناسب براي پايان دادن به اين جنگ، اقدام به آغاز آن نمود
اگر چه به تصميمات كلي اسرائيل براي مقابله با تحريك هاي حزبالله و نيروهاي روزافزون آن ايرادي وارد نيست، اما مسئله اين است كه واكنشهاي اسرائيل در آن مقطع، به طور كامل پخته نبوده و تمام جوانب و خطرات اين چالش، پيش از بالفعل شدن آن به درستي تبيين نشده بود. در نتيجه، ارتش اسرائيل بدون داشتن پشتوانة فكري كافي در مورد به اصطلاح "آخر شاهنامه " و عدم اتخاذ استراتژي مناسب براي پايان دادن به اين جنگ، اقدام به آغاز آن نمود.
نامتقارن بودن اهداف اولمرت با ظرفيتهاي خود در دولت وقت، بزرگ ترين مشكل ارتش اسرائيل بود
بزرگترين مشكلي كه عملكرد ارتش اسرائيل در جنگ با حزبالله را زير سؤال ميبرد، نامتقارن بودن اهداف اعلام شده از جانب ايهود اولمرت با ظرفيتهاي موجود دولت وي بوده است. به عبارت ديگر، اولمرت و دولت وي ظرفيت عملي ساختن اهداف اعلامي در آن برهه را نداشتند.

دن هالوتز بر تصميمات دولت المرت پايبند نبوده است
بدين ترتيب اهداف اعلام شده مذكور، نه تنها زودتر از موعد در جريان جنگ نزول پيدا كرد بلكه سطح توقعات افكار عمومي را بالا برد و اين در حالي بود كه هيچ چشم اندازي براي تحقق آن اهداف ترسيم نشده بود. اگر چه در دو هفته آغازين جنگ اسرائيل - حزبالله، تصورات ناظرين اين كشمكش حاكي از آن بود كه اين حملات تنها در حد هوايي خلاصه خواهد شد، اما اكنون كه ما از رسوايي هاي روند تصميم سازي دولت اولمرت در آن برهه مطلع هستيم، مي دانيم كه دن هالوتز بر اين تصميمات پايبند نبوده است. به همين دليل وي هرگز از عبارت " نيروي هوايي " در توصيف هاي اوليه خود براي مقابله با حزبالله استفاده نكرد و گزينه "قدرت آتش " را در اولويت كاري خود قرار داد. شايد گواه اين مسئله نيز شليك 173 هزار گلوله توپخانه اي و شليك راكت هاي جنگي توسط ارتش اسرائيل در نخستين روزهاي جنگ مذكور باشد كه حتي از تعداد گلوله هاي شليك شده در جنگ "يوم كيپور " در سال 1973 نيز متجاوز بوده است.
هنگام جنگ 33 روزه، هيچ اسرائيلي موافق و آماده ورود به جنگ زميني نبود و هالوتز از پيش بازنده بوده است
خلاصه اينكه، جان كلام و جمله كليدي در مورد عملكرد و تصميمات استراتژيك دولت وقت اولمرت اين است كه در آن مقطع، هيچ يك از مقامات ارشد اسرائيلي، نظاميان و غير نظاميان موافق و آماده ورود به جنگ زميني نبوده اند. در مقام بازنگري آن دوران، شايد بتوان اينونه گفت كه ژنرال هالوتز در آن دوران، مغلوب پيش از آغاز جنگ بوده است. زيرا تصميم گيري براي آغاز جنگ با قدرت توپخانه اي به همراه حملات هوايي، تنها به عهده هالوتز نبوده و اين تصميم با ديدگاه هاي مقامات مهم ديگر همسو بوده است.
اهداف افراطي اولمرت باعث بوجود آمدن مشكلات بود
هالوتز، فرمانده ارتش اسراييل، مي دانست كه چنين نبردي به تنهايي قادر به خاتمه حملات موشكي حزبالله به شمال اسراييل نخواهد بود. اهداف افراطي كاملا آشكار اولمرت مبني بر بازگشت دو اسراييلي ربوده شده و محروميت حزبالله از فعاليت اقتصادي به چنين مسائلي منتج شد. با اين همه، فشار گسترده تا حد ممكن ادامه داشت تا حمله زميني به تعويق بيافتد. دوباره لازم به يادآوري است كه هيچ كس به اعلان قبلي مبني بر تهاجم زميني اهميت نمي داد.
موشك هاي كوتاه برد حزبالله از جانب اسرائيلي ها جدي گرفته نشده بود
عمليات طراحي شده با يك اختلاف اساسي ميان اهداف دولت وقت و واقعيات قدرت جنگي ارتش و مسئله موشك هاي كوتاه برد حزبالله -كه نه هالوتز و نه مقامات غيرنظامي ارشد اولمرت آن را به عنوان تهديد استراتژيك محوري عليه غيرنظاميان اسراييل و اقتصاد آن، جدي تلقي نمي كردند- مواجه شد. بنابراين، اين مسائل مرتبط ايجاب مي كرد تا اهداف قابل حصول صريحا در ابتداي جنگ بيان نشوند و اقدامات تهاجمي مشترك، ازجمله واكنش تسليحاتي گسترده تر، بكار مي رفت تا بلكه به نتايج قطعي و مناسبتري منتهي مي شد.
بزرگترين اشتباه دولت اولمرت، اتخاذ يك ديدگاه غيرمتفكرانه بود
ديدگاه بي پايه و اساس و به اشتباه پذيرفته شده در اواخر جنگ مبني بر اينكه قدرت نيروي هوايي اسرائيل به تنهايي به نتيجه مورد نظر مي رسيد- همانطور كه بسياري از ناظران در حين و پايان جنگ به اين مسئله تاكيد داشته و امروزه نيز بسياري به همين نتيجه رسيده اند- نمي تواند دليل اصلي ناكامي اولمرت در طراحي و اجراي "عمليات تغيير جهت " بوده باشد. بلكه بر عكس، اين ايده هرگز توسط شخص هالوتز و مافوق هاي غير نظامي وي در هر مرحله از آغاز جنگ مطرح نشده است. به بيان دقيق تر، بزرگترين اشتباه دولت اولمرت، اتخاذ يك ديدگاه غيرمتفكرانه در مورد توانايي هاي نيرو هاي نظامي در سطوح مختلف-بدون بكارگيري استراتژي حساب شده و منسجم- بوده است. قدرت نظامي از هر نوع كه باشد، نمي تواند به نتايج مورد نظر منتهي شود.علاوه بر آن اهداف اوليه جنگ لبنان بسيار زياد بوده و توانايي ارتش زميني اسرائيل در مقابل نيروهاي ورزيده حزب الله -در مقايسه با مبارزات سبك تر اين ارتش در طول شش سال بر عليه انتفاضه فلسطينيان- كافي نبوده است. اين ناكامي، چه مربوط به ضعف يا قوت نيروي هوايي اسرائيل باشد چه نباشد، درست در زماني واقع گرديد كه ارتش اسرائيل آماده نتيجه گيري و پيروزي در مقابل حماس در نوارغزه بود.
اين تجربه حاوي يك پيام روشن براي رهبران كنوني آمريكا است كه احتمالا رسيدگي به تهديدات بالقوه آينده دور را به خاطر چالش هاي سطح پايين و فوري و لحظه اي مورد توجه قرار نداده و يا آن را به تعويق مي اندازند.
منبع : خبرگزاری فارس به نقل از اندیشکده "رند"
برای دست یابی بهتر کاربران به سایتها و مطالب مفید .