چرا اعتراضات در «بحرین» از «لیبی» مهمتر است؟
چرا اعتراضات در «بحرین» از «لیبی» مهمتر است؟

اعتراضات مردمی در بحرین
سرایت اعتراضات دموکراتیک به رژیمهای متزلزل عضو شورای همکاری خلیج فارس، می تواند در روند صدور انرژی این منطقه به جهان، اخلال ایجاد نموده و به حضور نظامی امریکا در آنجا پایان دهد. «محمد ایوب» از اساتید روابط بین الملل دانشگاه میشیگان علل اهمیت بحران در بحرین را در این مقاله بررسی میکند.
سرکوب خشونت آمیز معترضان غیرمسلح هوادار دموکراسی در لیبی توسط قذافی، توجه افکار عمومی را به خود جلب نموده است. با توجه به نقش اساسی لیبی در تامین انرژی اروپا و موقعیت ژئواستراتژیک این کشور در شمال افریقا، خشونتها رژیم شرایط را در این کشور به گونه ای رقم زده که حذف قذافی قریب الوقوع می نماید، مسئله ای که در حال حاضر نگرانی های جهانی را برانگیخته است.
حوادثی که در لیبی به سرعت در حال وقوع است، توجه جهان را از آنچه که در دراز مدت حتی می تواند از لیبی نیز خطرناک تر باشد منحرف نموده است: تغییر رژیم در بحرین. بحرین هر چند ممکن است خودش ذخایر نفت و گاز زیادی نداشته باشد اما در منطقه ای قرار گرفته که ۶۰ درصد از ذخایر نفت ثبت شده جهان و ۴۰ درصد از کل ذخایر گاز طبیعی جهان در آن قرار دارد. بعلاوه این کشور عضو یک سازمان امنیت منطقه ای به نام «شورای همکاری خلیج فارس (GCC)» است. در بازار در حال نوسان نفت، کشورهای عضو این پیمان بر روی ۴۰ درصد از ذخایر نفت خام جهان نشسته اند و سهم عربستان در تولید این ماده در بین همپیمانان اش، بیش از نیمی از کل تولید است.
آنچه که وقوع بحران در بحرین را اهمیت می بخشد این است که بحرین اشتراکات عمده ای با کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس دارد؛ نخست: خاندان حاکم در این کشورها- شامل پادشاهان، امرا و سلاطین- همگی توسط دولت انگلستان در زمان اوج قدرت اش در خاورمیانه به حکومت رسیده اند. شاید عربستان سعودی با این توصیف چندان منطبق نباشد اما حاکمان این کشور نیز تسلط خود بر شبه جزیره را مدیون حمایت و همکاری با انگلستان بوده اند.
دوم: این کشورها در یک مجموعه تحت تسلط کشورهای بزرگتر زندگی می کنند، مسئله ای که آنها را به شدت به یکدیگر نزدیک و وابسته ساخته، بعلاوه این رژیمها از یک عدم مشروعیت در داخل نیز رنج می برند. همه کشورهای حوزه خلیج فارس مشتریان عمده قدرتهای بزرگ غربی بویژه ایالات متحده بوده یا هستند. چرا که آنها در ازاء موافقت با تاسیس پایگاههای مهم نظامی امریکا در این منطقه استراتژیک، یک چتر امنیتی برای خود تدارک دیده اند.
در ۲۰ مایلی دوحه پایتخت قطر یک پایگاه هوایی قرار دارد که برای انجام عملیاتهای مهم در خاورمیانه و افغانستان مورد استفاده قرار می گیرد. این پایگاه از سال ۲۰۰۳ جایگزین «مرکز عملیاتهای هوایی» در عربستان شد. بحرین نیز مقر ناوگان پنجم ایالات متحده است، ناوگانی که مانع از اخلال در صدور نفت توسط قدرتهای متخاصم بوده و کنترل بر نقاط استراتژیک منطقه را بر عهده دارد.
سربازان امریکایی همچنین از سال ۲۰۰۳ حضور پررنگی در کویت و عراق دارند. حضور نظامی امریکا در کشورهای حاشیه خلیج فارس، هم نشانه ای از آسیب پذیری بالای این کشورهاست و هم عاملی برای تحریک احساسات ضد امریکایی و ضد دولتی در این کشورها. هر چند در تظاهرات اخیر بحرین نشانه ای روشن از تمایلات ضد امریکایی بروز داده نشد اما معلوم نیست که با سرنگونی خاندان سلطنتی این کشور، امریکا کماکان بتواند پایگاه نیروی دریایی خود را در این کشور حفظ کند.
سوم: پادشاهی های حاشیه خلیج فارس همگی دارای سیستم حکومتی «دولت رانتی» هستند، دولتی که بخش اعظم درآمدهایش از طریق فروش مستقیم مواد خام (نفت) تامین می شود، خاندان سلطنتی ای که ذخایر عظیم نفتی حکم همان دارایی خانوادگی آنها را دارد. آنها از این ثروت برای خرید وفاداری سیاسی مردم نسبت به خودشان، استفاده می کنند، فرمول «عدم پرداخت مالیات در برابر عدم اعطای نمایندگی» یعنی این دولتها از مردم خود طلب مالیات نمی کنند و در عوض آنها را نیز در قدرت سیاسی شریک نمی کنند. با این حال «ایده نمایندگی» به شکل بسیار ضعیفی در دو کشور کویت و بحرین وجود دارد، جایی که نهادهای ضعیف نمایندگی قادر به نظارت و کنترل قوه مجریه (که تماما از خاندان سلطنتی تشکیل شده) نیستند.
چهارم: کشورهای این منطقه به تبعیت از الگوی عربستان، از اسلام برای توجیه مشروعیت حکومت خود استفاده می کنند. عربستان در حالی خود را «نگهبان حرمین شریفین» می خواند، که ساختارهای حاکم بر این کشور از فساد گسترده رنج برده و رفتارهای اخلاقی حاکمان آن مغایر شریعت اسلام است. به همین دلیل این کشور و کشورهای مشابه آن، مجبوراند به شکل مزورانه ای این دوگانگی در قول و عمل را لاپوشانی کنند، نوعی ریاکاری که به ندرت در جای دیگری از جهان مشاهده می شود.
پنجم: در اکثر کشورهای حوزه خلیج فارس مشروعیت حاکمان نه تنها به دین اسلام که به یک فرقه خاص از آن به نام مذهب تسنن متکی است. با توجه به اینکه اقلیتهای شیعه در این کشورها از قدرت حذف شده اند، این مسئله می تواند آینده ای از بی ثباتی سیاسی را پیش روی این کشورها ترسیم کند.
ترکیب جمعیتی قابل توجه شیعیان در این کشورهای اقتدارگرای نفتی عموماً سنی نشین، از مشکلات اساسی این دولتهاست. در بحرین سه چهارم جمعیت شیعه هستند، در کویت این میزان یک سوم است و در عربستان سعودی حدود ۱۰ تا ۱۵ درصد جمعیت کشور شیعه اند که اکثراً در مناطق نفت خیز شرقی متمرکزاند، تمرکز جمعیتی ای که در مواقع بحرانی می تواند این کشور را به شدت بی ثبات کند.
همانطور که پیشتر اشاره شد بحرین در تمام این ویژگیها با سایر دولتهای حاشیه خلیج فارس مشترک است. با وجود این، مشکلاتی که به آن اشاره شد در این کشور کوچک، به چند دلیل تبعات محسوس تری بدنبال خواهد داشت؛ یک: بحرین منابع انرژی عظیم و بنابراین درآمد زیادی، در مقایسه با عربستان، برای خرید وفاداری سیاسی مردم در اختیار ندارد.
دوم: بحرین همچون کویت، و برخلاف دیگر پادشاهی های این منطقه، تجربه وجود نهادهای نمایندگی مردمی –هرچند کنترل شده- را داشته. علاوه بر این، فرهنگ سیاسی در این کشور برخلاف همسایگان اش به جای اینکه «قبیله ای» باشد بیشتر «شهری» است.
سوم: برخلاف کویت که در آن شیعیان وارد ساختار اقتصادی و بازرگانی شده و به عنوان بخشی از بدنه سیاسی-اقتصادی به رسمیت شناخته شده اند، شیعیان در بحرین از منافع و منابع سیاسی و اقتصادی محروم بوده و همواره به حاشیه رانده شده اند. این فرودست سازی شیعیان و حذف آنها از پستهای سیاسی با توجه به در اکثریت بودن آنها، سیستم سیاسی بحرین را بی ثبات ساخته است.
این به آن معنا نیست که دیگر کشورهای شورای همکاری خلیج فارس از سرایت حرکتهای دموکراسی خواهانه در امان اند. به نظر می رسد این رژیمها اکنون به شدت هراسیده اند و واکنشهای آنها تا حد زیادی متاثر از تصمیمات ریاض خواهد بود.
اینکه اولین جرقه تحرکات دموکراتیک در بحرین زده شد نیز امری منطقی بود چرا که این کشور ضعیف ترین حلقه زنجیر در میان کشورهای این منطقه بود. خشونت رژیم بحرین در برخورد با معترضان، اوضاع را برای اش وخیم تر کرد. این خشونت در برخورد اولیه باعث آغاز یک بازی با حاصل جمع صفر شد، به نحوی که خواسته های معترضین از اصلاحات سیاسی، رادیکال تر شده و آنها خواهان حذف رژیم حاکم شدند. اما به تدریج با نرمتر شدن برخورد دولت و اینکه اجازه داد معترضین میدان «لؤلؤ» را در دست داشته باشند، برخی از زخمهای وارد شده التیام یافت.
با این حال، رژیم در یک «حماقت مهندسی شده» روز دوشنبه گذشته تلاش کرد تا سنیهای هوادار دولت را در برابر شیعیان معترض، به خیابانها بکشاند. این مسئله اختلافات فرقه ای در بحرین را تشدید کرد و در مقابل باعث شد شیعیان نیز در تظاهرات خود، در روز جمعه برای نخستین بار از نمادهای و واژگان شیعی، مثل پرچم سیاه، استفاده کنند. به میان آمدن این تعصبات فرقه ای می تواند شرایط را برای رژیم حاکم در بحرین سخت تر کند.
اگر جنبش دموکراسی خواهی در بحرین به پیروزی برسد، این مسئله عواقب گسترده ای را نه تنها برای این کشور کوچک بلکه برای تمام حاکمان مستبد عرب در منطقه نفت خیز خلیج فارس و مشتریان خارجی آنها بدنبال خواهد داشت. بعلاوه این موضوع (سقوط رژیم بحرین) تاثیر عمده ای نیز در توازن قوای موجود در منطقه خواهد داشت، این چرخش قدرت می تواند به نفع ایران و به زیان عربستان و امریکا باشد.
منبع:وب سایت جنگ نرم و عملیات روانی به نقل از foreignpolicy
محمد ایوب استاد دانشگاه میشیگان
مترجم: قاسم توکلی

برای دست یابی بهتر کاربران به سایتها و مطالب مفید .