هویت جدید دینی در خاورمیانه جدید

تحولات اخیر خاورمیانه و شمال آفریقا، تغییراتی غیرمنتظره و بسیار شگفت انگیز بود. یکی از دلایل آن این بود که این تحولات از کشورهایی آغاز شد که دارای رژیمهای بسیار قدرتمند بودند و کسی باور نمیکرد که حکومت این کشورها به این سادگی تغییر کند. از این رو این تحولات به انقلاب ایران شبیه بودند. حکومتهای مصر و تونس همانند رژیم شاه از جهت سیاسی، امنیتی جزء قوی ترین کشورهای منطقه بودند و وابستگی آنها به آمریکا آنها را محکم تر نشان میداد. از این رو قابل تصور نبود که خیزش مردمیجدی و انقلابی در این کشورها شکل بگیرد و به این سرعت جلو رود. مصر و تونس از جمله کشورهای اسلامی هستند که سابقه جنبشهای مردمیدر این کشورها زیاد است. یعنی چندین بار حرکتها و جنبشهای مردمیمشابه ایجاد شده بود ولی یا به شکست انجامیده یا از مسیر خود منحرف شده است. به عنوان مثال در سال 1956 که به جنبش استقلال تونس به رهبری حبیب بورقیبه به راه افتاد و استقلال تونس به دست آمد، درواقع رهبران این جنبش توانستند به نوعی این جریان را هدایت کنند که ضمن کسب استقلال از رادیکال شدن آن جلوگیری کنند. یا جنبشی که در دهه 1980 میلادی توسط حرکة الإتجاه الاسلامی به رهبری شیخ راشد الغنوشی شکل گرفت ولی به نتیجه نرسید. در مصر نیز در دهههای اخیر مشابه این حرکتها اتفاق افتاد ولی هیچ کدام نتوانست به نتیجه برسید.
با این وجود، این بار مشاهده شد که این حرکت با سرعت زیادی ایجاد شد و پیش رفت و به نتیجه رسید. این که در آینده این جنبشها تا چه حد میتوانند به خواستهای مورد نظر خود برسند چندان قابل پیش بینی نیست و تحلیلهای مختلفی در بین صاحبنظران وجود دارد. طبعا وقتی این جریان هنوز به انجام نرسیده و در حال تطور است نمیتوان در مورد آن به طور دقیق داوری کرد.
با این حال، این جریان دارای ویژگیهایی است که امید را در خیلیها زنده کرد. در وهله اول باید به این نکته اشاره کرد که شمال آفریقا همواره مهد رشد متفکران و روشنفکران مسلمان بوده است. یعنی در کشورهایی مثل الجزایر، تونس و مصر اندیشمندان زیادی را داشته ایم که در چند دهه گذشته تئوریهای مختلفی را در مورد این که چگونه جهان اسلام میتواند به سمت پیشرفت حرکت کند مطرح کرده اند. بنابراین این مسئله یکی از دغدغههای اصلی روشنفکران مسلمان در این منطقه بوده است. این اندیشمندان طیفی از سید جمال اسدآبادی و محمد عبده تا اندیشمندان اخیر این منطقه را در بر میگیرد. بنابراین این جریان اگرچه دفعتا شکل گرفت ولی ریشه عمیق تاریخی دارد و مبتنی بر خواستههای ریشه دار و طولانی در جهان اسلام است.
اما چنانچه که از عنوان آشکار است، مهم ترین ویژگی جهان اسلام، ویژگی دینی آن است. وجه مشترک مردم این منطقه مسلمان بودن آنهاست. با این وجود در برخی کشورها حکومتها هم دینی است و در برخی دیگر حکومتها غیردینی یا لائیک است. به دلیل این که ملتهای منطقه مسلمان هستند سمبلهای اسلامی در این کشورها زیاد است. این سمبلها در جریانات اخیر نیز به وضوح به چشم میخورند. بنابراین وقتی این سوال مطرح میشود که آیا این جنبش اسلامی هست یا خیر، باید به این نکته اشاره کرد این درست است که این تحولات از آن نوعی که در ایران اتفاق افتاد نیست ولی فاقد نشانههای اسلامی نیز نیست. یعنی در این جنبشها همانند انقلاب اسلامی ایران رهبران دینی در خط مقدم مبارزه قرار ندارند، بلکه روشنفکران و علما، پشت سر مردم و دنبال رو تحولات هستند. اما نمادهایی وجود دارد که میتوانیم بگوییم جریانهای اسلامی در شکل گیری این جنبش موثر بوده اند و در تحولات بعدی آن نیز نقش مهمیخواهند داشت. مثلا در تونسی که حجاب ممنوع بوده و به شدت با مسلمانان برخورد میشده ما شاهد حضور پررنگ زنان محجبه در این اعتراضات هستیم. و یا این که در این کشور مساجد تحت فشار بوده و به صورت امنیتی اداره میشد، ولی در این جنبشها شاهد هستیم که اولین چیزی که به وقوع میپیوندد برپایی نماز جماعت در تظاهرات و خیابانها هست. این مسائل نشان میدهد که نمیتوان نقش سمبلهای مذهبی در این جنبش را نادیده گرفت.
آغاز مجدد فعالیت گروههای مذهبی که در حبس یا تبعید بودند خصوصا در مصر و تونس، از دیگر نکات قابل توجه در این زمینه است. بازگشت راشد الغنوشی از تبعید به تونس پس از 23 سال یکی از این نمونههاست. بنابراین به نظر میرسد با باز شدن فضا برای گروههای مذهبی رشد و حضور جریانان مذهبی در این تحولات روز به روز پررنگ تر خواهد شد.
البته در این مسئله این نکته حائز اهمیت است که پیشینیه نهادهای مذهبی در این کشورها چندان مثبت نیست. یعنی در تحولات آزادی خواهانه و دموکراسی خواهانه اخیر در این کشورها، ما موضع گیری خوبی از نهادهای مذهبی شاهد نبودیم. مردم در این کشورها انتظار داشتند اگر این نهادهای مذهبی در خط مقدم نیستند لااقل از مردم پشتیبانی کنند.همراهی آنها با دولتهای مستبد در گذشته نیز زیاد بوده است.
باید توجه داشت که جریان مذهبی که در این کشورها حاکم بوده جریان اشعری مذهب بوده است. یعنی بخشی ازاهل سنت است که سلفی هستند. به این دلیل گروههای سیاسی سلفی نیز در آن منطقه رشد زیادی داشته اند. اما این تحولات که یک نوع جریان آزادی خواهی را در این مناطق گسترش میدهد فضایی را ایجاد خواهد کرد که جریانات سلفی افراطی دیگر همانند گذشته نتوانند فضا را در انحصار خود داشته باشند. چرا که دانشگاهها و جریانات روشنفکری موثر خواهند بود و به شکل گیری جریانهای اسلامی متفاوت و میانه رو کمک خواهند کرد.
اما رشد فعالیت جریانهای مذهبی یک نگرانی را نیز به دنبال میآورد و آن این است که چون این منطقه، منطقه ای مذهبی است، به خصوص در حوزه اختلافات شیعه و سنی ممکن است، اختلافات مذهبی در منطقه رشد یابد و کم کم به سمت رادیکال شدن سوق داده شود.
عربستان سعودی در این جریانات بیش از همه احساس خطر میکند چرا که از شمال شرقی در عراق و ایران و بحرین، از جنوب در یمن و از شمال در سوریه با نوعی از حضورشیعیان روبرو است. در سمت غرب عربستان نیز تحولات رخ داده است و مصر و تونس و لیبی دستخوش تغییرات شده اند. عربستان که خود را ام القرای جهان اسلام و پدر معنوی کشورهای عربی منطقه میدانست و هدایت جریانهای سیاسی مذهبی این کشورها را به عهده داشت به شدت احساس خطر میکند و به همین دلیل به حضور نظامیدر بحرین رو آورد. به هر حال عربستان در حال حاضر در محاصره جریانات انقلابی و آزادی خواهی قرار دارد و اگر این تحولات به عربستان سعودی کشیده شود مسلما شاهد تحولات عمیق تری خواهیم بود.
بنابراین تحولات کنونی در کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا از یک سو مثبت است چرا که عرصه را از جهت فکری بر جریانات سلفی تنگ خواهد کرد و گروههایی که سالها به نوعی از حکومتهای مستبد در منطقه حمایت کرده اند و و توجیه گر و مشروعیت بخش این حکومتها بوده اند، جایگاه خود را از دست داده اند. اما از سوی دیگر این تحولات ممکن است به گسترش کشمکش و نزاعهای قومیو مذهبی در منطقه منجر شود.
البته همه مسائل منطقه به همینها ختم نمیشود.این منطقه، منطقه مهمیدر دنیا محسوب میشود. برخی پیش بینی کرده اند که بعد از جنگ سرد، عصر آینده جنگ سرد نوین خواهد بود. یعنی جنگی که قدرتهای بزرگ بر سر منابع جهان که مهم ترین آنها نفت است خواهند داشت. منطقه خاورمیانه انرژی دنیا را تامین میکند. از این جهت مسائل منطقه پیچیده تر میشود و تحولات این منطقه به عنوان تحولات دنیا دانسته میشود.
از سوی دیگر انقلاب ارتباطات و رشد رسانههای ارتباطاتی مسائل این منطقه را نیز دستخوش تحول کرده است. به نظر من این ایده ای که بیش از 50 سال متفکران و روشنفکران به دنبال آن بودند یعنی وحدت جهان اسلام در حال حاضر بیش از پیش حائز اهیمت شده است. به دلیل شبکههای اجتماعی ایجاد شده احزاب گروهها و جریانات مردمیراحت تر میتوانند باهم ارتباط برقرار کنند. به نظر این شبکهها در حال حاضر نقش مهمیبازی میکنند و میتوانند به وحدت جهان اسلام کمک کنند. با کنار رفتن دولتهای مستبد و رشد رسانهها ملتها به هم نزدیک تر شده اند و امکان دستیابی جهان اسلام به یک هویت اسلامی مشترک دست یافتنی تر از هر زمان دیگر شده است.
در همین راستا میتوان به ارتباط روشنفکران، احزاب و گروهای اسلامی با یکدیگر میتوان اشاره کرد. الان که فضا در منطقه بازتر شده و امکان ارتباطات افزایش پیدا کرده این تعاملات میتواند نقش بسیار مهمیداشته باشد. بنابراین این یک فرصت تاریخی برای شکل گیری جهان اسلام به معنای واقعی است. آنهم نه جهان اسلامی که از درون دولتها شکل میگیرد. یعنی به آن صورت که زمانی سید جمال اسدآبادی بر این تصور بود که دولتها میتوانند این کار را انجام دهند، ولی بعد به این نتیجه رسید که با یک جریان مردمیباید این اندیشه، فکر و فرهنگ ایجاد شود. بنابراین از این نظر فضای مناسبی برای شکل گیری هویت مشترک در جهان اسلام ایجاد شده است.
با این وجود چنانچه اشاره شد چون منافع بسیاری ازمناطق دنیا به تحولات خاورمیانه بستگی دارد پیش بینی روند این موضوع بسیار سخت است. به عنوان مثال دیکتاتوری حسنی مبارک در مصر به عنوان سپر آمریکا در برابر جهان اسلام فروریخت. این تحول بسیار مهمیاست ولی نمیتوان گفت که این موانع کاملا برداشته شده است. جریان سکولار سالها در این منطقه حضور داشته و همچنان حضور دارد و خواهد داشت.
در کنار آنچه اشاره شد، تحولات نسلی نیز در منطقه اهمیت دارد. نسل جدید مسلمانها با نسلی که بیست سی سال پیش زندگی میکرد کاملا متفاوت است. همانند ایران که نسل جدید ارزشهای جدید متفاوت از ارزشهای نسل قبل دارد در کشورهای عربی نیز این گونه است. یکی از دلایل تفاوت ارزشی این است که عنصر آگاهی بسیار پررنگ شده است. بیش از یک قرن در خاورمیانه احساس تحقیر و عقب افتادگی مطرح بوده است و مسلمانان به دنبال این بوده اند که از تحقیر و عقب افتادگی خارج شوند. در حقیقت در حال حاضر از عنصر آگاهی که ویژگی نسل جدید است که طبعا در کنار آن فرار از استبداد نیز هست، و احساس تحقیر و حقارت از عقب افتادگی تاریخی سنتز جدیدی وجود آمده است که او را به دنبال تعریف هویت جدید برای خود میکشاند. این موضوع از جهت اجتماعی میتواند آینده خاورمیانه را تعیین میکند که چگونه میخواهد احساس هویت کند؟ یعنی این مسئله بسیار اهمیت دارد که بعد از این تحولات، نسل جدید به چه شکل میخواهد هویت خود را تعریف کند؟ به نظر میرسد این هویت سکولاریزم و سلفی گری نیست. اما چه تعریف جدیدی از جمهوریت و اسلام و دین داری میخواهد ارائه دهد چیزی است که باید در آینده شاهد آن بود.
مختصات خاورمیانه اسلامی
منطقه خاورمیانه که به زعم بسیاری از کارشناسان مهم ترین زیر سیستم جهان به شمار می رود و از آن به عنوان منطقهی هارتلند و یا از بخشی از آن نام می برند، همواره کانون توجه مراکز استعماری جهان بوده است و از دیرباز نقش بسیار مهمی در راهبرد امنیتی این کشورها بویژه ایالات متحده امریکا داشته است.
ایالات متحده امریکا و ایادی غربی آن برای تسلط بر این منطقه که از اهمیت استراتژیک و ژئو پلیتیک فوق العاده ای برخوردار است، طرح های مختلفی را به منصهی ظهور گذاشته اند که از جمله ی آن می توان به "نقشه راه"، "طرح خاورمیانه بزرگ"، "طرح خاور میانه گسترده"، "طرح خاورمیانه جدید" و... اشاره کرد.
اما در ابتدا باید به این سؤال مهم پاسخ دهیم که چرا منطقه خاورمیانه از این اهمیت برخوردار است؟
اهمیت خاورمیانه دلایل زیادی دارد و به مسائل و موضوعات مختلفی برمیگردد. از لحاظ فرهنگی، خاورمیانه محل ظهور همه ادیان الهی است و به همین دلیل مردم این منطقه بسیار دینباور هستند؛ به لحاظ جغرافیایی خاورمیانه محل اتصال سه قاره آسیا، اروپا و آفریقا است؛ به لحاظ ژئوپلیتیکی نقاط مهمی مثل بابالمندب، تنگه هرمز و کانال سوئز در خاورمیانه واقع شده است و نقاط بسیار مهم استراتژیک در سطح جهان هستند؛ به لحاظ اقتصادی منطقه خاورمیانه بیش از ۶۴ درصد مخازن نفت و گاز دنیا را در خودش جای داده است که این هم یک موقعیت ممتاز به منطقه بخشیده است. از دیربازیعنی حدود ۵۰۰ سال پیش نیز تمام قدرتهای بینالمللی و استعمارگران تلاش کردهاند تا در این منطقه حضور داشته باشند؛ پرتغالیها، هلندیها، فرانسویها، انگلیسیها و آمریکاییها پس از جنگ جهانی دوم تلاش کردند در این منطقه حضور داشته باشند و استراتژیستهای بزرگ همواره در طول تاریخ گفتهاند که برای تسلط بر جهان باید بر خاورمیانه مسلط بود. اینیک واقعیت است.
1- این منطقه همواره بخشی از دکترین های رؤسای جمهور امریکا را به خود اختصاص داده است؛ به طور مثال سیاست نیکسون در این منطقه در چارچوب دکترین نیکسون- کسینجر موسوم به "سیاست دو ستون" بود که ایران وعربستان را دو ستون امنیت خلیج فارس می دانستند و نقش ژاندارمی را هم برای ایران قائل بودند.
2- جیمی کارتر رئیس جمهور دمکرات امریکا صلح خاورمیانه را به عنوان وظیفه اصلی سیاست خارجی امریکا در دستور کار قرار داد و اصل خود که به "اصل کارتر" مشهور شد و سران امریکا بارها وفاداری خود را به این اصل اعلام کرده اند را این چنین مطرح کرد: " هر تلاشی از سوی هر قدرت خارجی برای کسب سلطه بر منطقه خاورمیانه صورت گیرد، تجاوز به منافع حیاتی امریکا تلقی خواهد شد و امریکا با استفاده از کلیه وسایل لازم، از جمله با استفاده از نیروی نظامی، در مقابل چنین تجاوزی خواهد ایستاد."
3-پس این منطقه که به مرکز ثقل قدرت های صنعتی تبدیل شده است تقریبا تمامی قدرت های صنعتی جهان را در بازی پیچیده رقابت های جهانی، مجبور به حضور در این منطقه حساس کرده است به طوری که می توان گفت" می توان انتظار داشت که ترکیب قدرت در منطقه خاور میانه، آیینه ترکیب قدرت جهانی در نظم نوین جهانی خواهد بود."
4- حال قبل از اینکه به بررسی روند شکل گیری خاور میانه اسلامی بپردازیم ابتدا یکی از طرح های کلی امریکا در این منطقه را مورد بررسی قرار دهیم و سپس به بررسی خاورمیانه اسلامی می پردازیم و مختصات این خاورمیانه مفروض را مورد بحث قرار می دهیم.
طرح خاور میانه بزرگ
این طرح را که پس از 11 سپتامبر ارائه و برای نخستین بار توسط کالین پاول مطرح شد، می توان بخشی از طرح نظم نوین نوین جهانی و استعمار فرانو برای منطقه خاورمیانه دانست که البته مورد حمایت و دفاع تمامی قدرت های استعماری است و دارای ابعاد سیاسی، فرهنگی و اقتصادیاست.
طرح خاور میانه بزرگ در مؤسسه هریتیج امریکا تهیه و در ژوئن 2004 در اجلاس هشت کشور صنعتی بزرگ جهان به تصویب رسید واین کشورها رسما حمایت خود را از اجرای آن اعلام کردند. اهداف عمده این طرح عبارتند از : استحاله کامل فرهنگی مردم منطقه و جلوگیری از رشد بنیاد گرایی اسلامی به شیوه ایران، محور قرار گرفتن رژیم اشغالگر قدس به عنوان ژاندارم منطقه و کنترل و دسترسی آسان به نفت و...
در این طرح استفاده از روش های مختلف پیش بینی شده است از جمله: تغییر روش و محتوای آموزشی و انتقال علوم به ویژه علوم انسانی از کشورهای گروه هشت به این منطقه، ایجاد تحول در ساختارهای اجتماعی از طریقNGOو تغییر در نظام آموزشی، ایجاد تحول در ساختارهای جامعه مدنی از طریق فعالیت آزاد رسانه ای و ایجادNGO و حمایت از دمکراسی در کشورها، توسعه فرصت های اقتصادی از طریق تشکیل صندوق بین المللی خاورمیانه و بانک توسعه خاورمیانه با همکاری کشورهای گروه هشت و گسترش تجارت آزاد و... با اجرای این طرح از نظر فرهنگی و سیاسی و اقتصادی، این منطقه مستقیما زیر نظر قدرت های بزرگ اداره خواهد شد و حاکمیت ملی در این منطقه کمرنگ خواهد گردید.
5- یکی از مهم ترین اهداف این طرح تبدیل اسرائیل به قدرت برتر نظامی منطقه و مهار جمهوری اسلامی و منزوی کردن ایران بود که حذف بازوهای جمهوری اسلامی در منطقه از جمله حزب الله و حماس که تهدیدی جدی برای امنیت اسرائیل به شمار می رود هم از اهداف کلان آن بود، به طوری که کاندولیزا رایس وزیر امور خارجه امریکا در زمان جنگ 33 روزه که با هدف نابودی و یا خلع سلاح مقاومت در ژوئیه 2006 طراحی شده بود از مردم لبنان خواست درد زایمان خاورمیانه جدید را تحمل کنند؛ البته این نوزاد مرده متولد شده خانم رایس فاز بعدی طرح امریکا در مورد خاورمیانه بود که این هم با شکست مواجه شد.
طرح خاور میانه بزرگ که به اعتقاد بسیاری از کارشناسان با شکست مواجه شد زمینه برای تحقق خاورمیانه جدیدی فراهم کرد و این خاورمیانه چیزی نبود جز خاور میانه اسلامی.
خاورمیانه اسلامی که نطفهی آن با انقلاب اسلامی ایران منعقد شده بود و انقلاب اسلامی با اتخاذ راهبرد صدور انقلاب آن هم در بعد تربیتی زمینه های تحقق آن را فراهم کرده بود، با به راه افتادن موج عظیم بیداری اسلامی و خیزش های اسلامی در منطقه شتاب تازه ای به خود گرفته است.
مقام معظم رهبری که از مدت ها پیش شکل گیری خاورمیانه اسلامی را وعده داده بود، در سال گذشته در دیدار با گروههای مبارز فلسطینی فرمودند: "شکی نسیت که بر اساس حقایقی که خداوند متعال تقدیر کرده است، خاورمیانهی جدید شکل خواهد گرفت و این خاورمیانه، خاورمیانهی اسلام است."
همچنین ایشان در پیام خود به کنگره حج سال 89 نکات دیگری را در این زمینه متذکر شدند:
"گسترش موج بیداری اسلامی در دنیای امروز حقیقتی است که فردای نیکی را به امت اسلامی نوید میدهد. از سه دهه پیش که با پیروزی انقلاب اسلامی و تشکیل نظام جمهوری اسلامی، این خیزش پرقدرت آغاز شد، امت بزرگ ما بیوقفه پیش رفته، موانعی را از سر راه برداشته و سنگرهایی را فتح کرده است."
همچنین ایشان در ادامه افزودند:
"امروز برخلاف سی سال پیش، رژیم صهیونیستی دیگر یک هیولای شکستناپذیری نیست؛ برخلاف دو دهه پیش، آمریکا و غرب تصمیمگیران بی چون و چرا در خاورمیانه نیستند؛ بر خلاف ده سال پیش فنآوری هستهای و دیگر فناوریهای پیچیده برای ملتهای مسلمان منطقه، دور از دسترس و افسانهگون به شمار نمیرود. امروز ملت فلسطین، قهرمان مقاومت است، ملت لبنان به تنهایی شکنندهی هیبت پوشالی رژیم صهیونیستی و فاتح جنگ 33روزه است و ملت ایران پرچمدار و خط شکن حرکت به سمت قلهها است."
روند شکل گیری خاورمیانه اسلامی که با شکست امریکا در چهار جنگ افغانستان، عراق، 33 روزه و 22 روزه تسریعیافته بود، با به راه افتادن موج عظیم بیداری اسلامی که به تعبیر مقام معظم رهبری متاثر از اسلام و انقلاب اسلامی می باشد و یک حرکت تمام شدنی و رو به عقب نبوده وارد فاز جدیدی شده است.
اگر بخواهیم به جایگاه رژیم صهیونیستی در این دو خاورمیانه بپردازیم؛ در طرح خاورمیانه بزرگ اسرائیل به عنوان ژاندارم منطقه و قدرت برتر نظامی شناخته می شد و بالطبع این رژیم جعلی که پاسخگوی هیچیک از جنایات و اشتباهات خود نبوده و نیست، آنوقت دیگر با قباحت تمام به اجرای طرح های خود از جمله حذف کامل فلسطین،یهودی سازی قدس و ادامه شهرک سازی ها، عدم بازگشت آوارگان به موطن خود و... ادامه می داد.
اما در خاورمیانه اسلامی که پس از خیزش های اسلامی نظم ژئوپلیتیک جدیدی به خود گرفته و با تغییر توازن استراتژیک در منطقه که هر چه به جلو میرویم به نفع محور مقاومت و به ضرر محور سازش با اسرائیل بوده است؛ مهم ترین بحرانی که رژیم صهیونیستی را تهدید می کند؛ بحران موجودیت و مشروعیت است.
اما این خاورمیانه اسلامی که بر مبنای خواست ملت های منطقه در حال شکل گیری است چه ویژگیهایی دارد؟
خاورمیانه اسلامی مبتنی بر وحدت و همگرایی جهان اسلام می باشد و فرصت ها و تهدیدهای تک تک کشورهای جهان اسلام را به فرصتها و تهدیدهای مشترک تبدیل می کند و این کشورها با ایجاد نظام امنیت دسته جمعی مانع از نفوذ و دخالتهای استکباری در منطقه می شوند و با ارتقای نظام دفاعی در قالب ائتلاف و پیمانهای دفاعی خود به یک قطب مهم در نظام به اصطلاح تک - چند قطبی جهان تبدیل می شود.
خاورمیانه اسلامی با تشکیل امت واحدهی اسلامی و با رهبری واحد نفی ظلم و ظالم در دستور کار خود قرار می دهد و اجازه جولان به تریروریست ها نمی دهد چه تروریسم دولتی منطقه یعنی اسرائیل و چه گروهک های تروریستی ساخته دست امریکا مانند طالبان، القاعده، پژاک، جندالله و...
در خاورمیانه اسلامی با تئوریزه شدن قوانین اسلامی در کلیه شئون اجتماعی و آموزههای جهان شمول اسلام و حاکم شدن آن بر تمامی نظام های سیاسی منطقه به جای قوانین سکولار و نظام های لائیک، موجب فروپاشی نظم نوین امریکایی در منطقه و برهم زدن هژمونی امریکا و متحدین آن در منطقه خواهد شد و دیگر در آن اسلام امریکایی جایی نخواهد داشت و سرنوشت حکام فاسد و وابسته برخی از این کشورها هم به سرنوشت نامبارک ها پیوند خواهد خورد.
در خاورمیانه اسلامی با پویا تر شدن سازمان کنفرانس اسلامی و استفاده بیشتر از ظرفیت های نهفته در آن و دیگر سازمان ها، از طرفی موجب شکل گیری پیمان های چند جانبه در منطقه می شود و از طرفی با تاسیس دادگاه بین المللی اسلامی دیگر شاهد جنایت های به وقوع پیوسته در غزه، بحرین، عراق، پاراچنار و ... نخواهیم بود.
خاورمیانه اسلامی که بر مبنای برادری و اخوت مسلمانان اعم از شیعه و سنی شکل می گیرد دیگر جایی برای مؤلفه های قومی، نژادی، مذهبی و غیره نخواهد گذاشت و همه ی مسلمان خود را عضوی از یک خانواده ی بزرگ که همان امت واحده هست می دانند و آنچه که مهم است وحدت اسلامی است که منظور ابعاد گوناگون وحدت یعنی سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، علمی، نظامی و .... می باشد.
در خاورمیانه اسلامی جایی برای ظلم و استعمار و استثمار باقی نخواهد ماند و استقلال، عدالت، آزادی و آزادگی به مهم ترین آرمان های آن تبدیل خواهد شد که در سایه این آرمان ها می توان به پیشرفت های علمی و صنعتی و تبدیل شدن به قطب اول جهان امیدوار بود.
آری خاورمیانه اسلامی که با به وقوع پیوستن بیداری اسلامی سرعت فوق العاده ای برای تحقق گرفته است، همان مدینهی فاضله ی مد نظر همه ی مسلمان و آزادگان منطقه می باشد تا زمینه را برای برپایی حکومت جهانی عدل و داد، فراهم کند.
پی نوشت:
1- مصاحبه دکتر محمد اکرمینیا با شبکه خبر دانشجو در تاریخ 4 اردیبهشت 1390.
2- علی اختر شهر : ارتباط ایران و امریکا، ص 69.
3- نظام شرابی : امریکا و اعراب، ج2، ترجمه ی عباس عرب، ص 1341.
4- سعید تائب: (( قانون داماتو: ایرانیا اروپا؟))، مجله سیاست خارجی، سال یازدهم، شماره 1، بهار 1376، ص 3.
5- ویژه نامه عصر امید،" استعمار فرانو"، شماره 8، بهار 1387.
منیع : باشگاه اندیشه

برای دست یابی بهتر کاربران به سایتها و مطالب مفید .