آينده هسته‌اي ايران و گزينه‌هاي سياسي پيش روي آمريکا

انديشكده "رند " آمريكا در گزارشي به قلم "لين ديويس "، "جفري مارتيني "، "عليرضا نادر "، "داليا داسا كايه "، "جيمز كوئينليوان " و "پائول اشتاينبرگ " به بررسي آينده هسته‌اي ايران و سازوكارهاي مورد نياز آمريكا براي رويارويي با آن پرداخت و اعلام كرد كه آمريكا بايد در قبال پيشرفت‌هاي هسته‌اي اخير ايران، گزينه‌هاي منصرف ساختن اين كشور از دستيابي به سلاح هسته‌اي و اطمينان‌بخشي به شركاي سياسي منطقه را بيشتر مد نظر داشته باشد.

سياست‌گذاران و تصميم‌گيرندگان آمريكايي با سلسله‌اي از گزينه‌هاي سياسي حساس در قبال برنامه هسته‌اي در حال پيشرفت ايران مواجهند. هدف از اين مطالعه معرفي و تبيين اين گزينه‌ها، توصيف ملاحظات پيچيده و اساسي، ارزيابي اثربخشي بالقوه آنها و همچنين مشخص كردن مواقعي كه نياز به مبادله خواهد بود، است. با فرض اين كه نيروي هوايي آمريكا مأمور انجام عمليات نظامي مرتبط با اين گزينه‌ها خواهد بود، اين مطالعه تحقيقاتي سازوكارهايي را براي آمادگي بيشتر نيروي هوايي پيشنهاد كرده است.

اين پروژه تحقيقاتي در ادامه يكي از پروژه‌هاي تحقيقاتي نيروي هوايي موسسه رند با عنوان "موازي سازي نيروهاي هسته‌اي براي محيط راهبردي جديد " در سال 2010 ميلادي است. آن پروژه به سرپرستي معاونت بازدارندگي راهبردي و يكپارچگي هسته‌اي ستاد نيروي هوايي آمريكا انجام شد. اين پژوهش به بررسي چگونگي توسعه برنامه هسته‌اي ايران و پيامدهاي آن براي امنيت منطقه حساس خاورميانه پرداخته است.


تصميمات ايران در مورد برنامه هسته‌اي‌ معمولاً با دركي كه از محيط خارجي (مانند تهديدات آمريكا) و ارزشي كه سلاح اتمي براي منافع امنيت ملي آنها دارد شكل مي‌گيرد


نفوذ بر ايران

در داخل ايران بر سر برنامه هسته‌اي اختلاف نظرهايي وجود دارد كه مي تواند اهرمي براي نفوذ آمريكا قرار دهد

هر چه برنامه هسته‌اي ايران پيشرفت بيشتري مي‌كند، آمريكا گزينه‌هاي سياسي حساس‌تري مقابل روي خود مي‌بيند. ما با استفاده از يك چارچوب فكري طراحي شده براي محيط راهبردي جديد، تمام تمركز خود را روي مسأله چگونگي اعمال نفوذ بر تصميمات آينده ايران گذاشته‌ايم و البته فرض را بر اين گرفته‌ايم كه مقامات ايران سعي در اتخاذ تصميماتي منطقي دارند و پيش از هر تصميم مربوط به سياست خارجي پيامدها و منافع آن را مي‌سنجند. احتمال تغيير اهدافي كه شوراي امنيت ملي ايران دنبال مي‌كند (بقاي نظام، حفظ كشور، و گسترش نفوذ منطقه‌اي) نمي‌رود. بنابراين، چالشي كه آمريكا اكنون با آن روبه‌روست اين است كه چطور بر محاسبات مقامات ايران براي نيل به اين اهداف تأثير بگذارد.
تصميمات ايران در مورد برنامه هسته‌اي‌اش معمولاً با دركي كه از محيط خارجي (مانند تهديدات آمريكا) دارند و ارزشي كه سلاح اتمي براي منافع امنيت ملي آنها دارد شكل مي‌گيرد. اما اين امكان نيز هست كه موقعيت هسته‌اي ايران در آينده تغيير كند و در مورد آينده برنامه هسته‌اي بحث‌هاي زيادي در درون خود حكومت جريان دارد. همين موقعيت اهرمي براي نفوذ در اختيار آمريكا مي‌گذارد.

 

با اينكه آمريكا گزينه‌هاي سياسي فراواني در اختيار دارد، باز هم براي منصرف كردن ايران با مشكل مواجه است

پژوهش پيش رو به ملاحظات پيچيده‌اي مي‌پردازد كه از پشت پرده گزينه‌هاي سياسي حساس آمريكا در پاسخ به برنامه هسته‌اي روبه پيشرفت ايران خبر مي‌دهد، و كارايي بالقوه اين گزينه‌ها را مي‌سنجد و روشن مي‌سازد كه آيا به جايگزين كردن سياست‌هاي ديگر نيازمنديم يا نه.

 

آمريكا چطور مي‌تواند ايران را از ساخت سلاح اتمي منصرف كند؟

راهبردي كه براي منصرف كردن در پيش مي‌گيريم بسته به توانايي ما براي نفوذ بر محاسبات مربوط به پيامدها و منافع تصميمات طرف مقابل است. اين راهبرد دو بخش عمده دارد كه هم مي‌توان هر بخش را به شكل منفرد و هم هر دو بخش را به شكل هم‌زمان مورد استفاده قرار داد: تذكر هزينه‌ها و پيامدهاي ممكن اقدامات ايران و ديگري انگيزه‌بخشي براي عمل نكردن به برنامه هسته اي. سياست‌هايي كه براي بخش اول در پيش گرفته مي‌شود عبارت است از فشار به ايران براي پرداخت بهاي اين عمل خود كه مي‌تواند به شكل تحريم‌هاي اقتصادي باشد، يا اينكه اين كشور را از دستاوردهاي خاصي محروم كنيم كه مي‌تواند به شكل فشار نظامي روي آن باشد. بخش دوم شامل پيشنهادات سودآور و مشوق براي منصرف شدن است كه شامل سياست‌هايي از قبيل به رسميت شناختن مشروعيت نظام، كاهش تحريم‌هاي اقتصادي و كم كردن فشار نظامي است. با اينكه نيروهاي مسلح در بر حذر داشتن طرف مقابل نقش عمده‌اي ايفا مي‌كنند، اين راهبرد بيشتر در پي آن است كه طرف مقابل را قانع كند كه با در پيش گرفتن اين روش منافعي عايدش نخواهد شد. با اينكه آمريكا گزينه‌هاي سياسي فراواني در اختيار دارد، باز هم براي منصرف كردن ايران با مشكل مواجه است، كه ارتقاء امنيت ملي ايران با ساخت سلاح هسته‌اي، عقايد حكومت محافظه‌كار فعلي ايران، و دشواري شكل‌دهي به مذاكرات سياسي دروني در ايران از ابعاد مختلف اين مشكل است.

* راهبردهاي منصرف ساختن ايران از ساخت سلاح اتمي

- در صورتي كه ايران به سلاح هسته‌اي دسترسي پيدا كند، آمريكا چطور مي‌تواند آنها را از بكارگيري اين سلاح نهي كند؟

با اينكه رفتار تاريخي، منافع امنيت ملي، و برنامه‌ريزي‌هاي نظامي ايران نشان مي‌دهد كه اين كشور در روي آوري به عمليات نظامي عليه نيروهاي مسلح آمريكا در منطقه بسيار محافظه‌كارانه عمل مي‌كند، همچنان نمي‌توان تنش موجود بين ايران و آمريكا را ناديده گرفت. اصول نظامي ايران و توانايي‌هاي معمول آن، گزينه‌هاي زيادي براي استفاده از سلاح اتمي در درگيري‌ها در اختيارش مي‌گذارد، و با توجه به برتري زياد نيروهاي نظامي و هسته‌اي آمريكا، هرگونه تصميم ايران مبني بر كاربرد سلاح اتمي خطرات بزرگي به همراه خواهد داشت. بنابراين، ايران تنها مي‌تواند تحت شرايطي انگشت‌شمار از سلاح اتمي استفاده كند كه عبارت است از وقتي ايران خود را در مقابل تهديدات نيروهاي نظامي معمول آمريكا بسيار آسيب‌پذير ببيند.
رويكرد منتخب بيشتر بسته به اين است كه انگيزه ايران براي در پيش گرفتن اين رفتار چيست: آيا تهديد انتقام هسته‌اي عليه ايران كارساز است، يا اينكه بايد دنبال راه‌هاي ديگري پيدا كرد، از جمله اينكه سعي در مديريت تنش داشته باشيم و يا با راه‌حل نظامي ايران را از كاربرد سلاح هسته‌اي منصرف كنيم؟ هر كدام از اين رويكردها ترديدها و چالش‌هاي خود را به همراه دارد، اما بايد همه گزينه‌ها را پيش از دستيابي ايران به سلاح هسته‌اي مورد مطالعه قرار داد.

* از نظر اسرائيل اعتماد بيش از اندازه به توانايي‌هاي هسته‌اي آمريكا، توانايي‌هاي اسرائيل در مقام يك بازدارنده هسته‌اي را كم‌اهميت مي‌سازد

- آمريكا چطور مي‌تواند به هم‌پيمانان خود نسبت به اعتبار و درستي رويكردهايش براي بازداشتن ايران از حملات هسته‌اي اطمينان بخشد؟

با توجه به اينكه آمريكا فهرستي از سياست‌هاي اطمينان‌بخش در اختيار دارد كه هم شامل تعهدات سياسي و هم نظامي است، هم‌پيمانانش (از جمله كشورهاي عضو شوراي همكاري خليج فارس و اسرائيل) به دنبال چه چيزي و در چه زماني هستند؟ شركاي سياسي آمريكا به دنبال اين هستند كه آمريكا نيروهاي نظامي خود را براي دفاع از آن‌ها گسترش دهد. اما تا زماني كه دو پيشرفت خاص حاصل نشود به دنبال سياست‌هاي اطمينان‌بخش بيشتري از جانب آمريكا نخواهند بود:

1- ايران تسليحات هسته‌اي خود را آماده سازد و خود را قدرتي هسته‌اي معرفي كند
2- ايران به موشك قاره‌پيماي بالستيك دست يابد تا تسليحات هسته‌اي خود را به وسيله آنها تجيهز كند
در اين نقطه محاسبات شركاي آمريكا تغيير خواهد كرد، زيرا پيشرفت نخست هرگونه ابهام درباره توانايي هسته‌اي ايران را برطرف مي‌سازد و دومي اعتبار آمريكا را در كاربرد تسليحات هسته‌اي خود به نفع شركايش كم‌ خواهد كرد. به ويژه اينكه ايران نيز قادر خواهد بود خود آمريكا را با تسليحات هسته‌اي‌اش تهديد كند. سكوت كشورهاي عضو شوراي همكاري خليج فارس، به ويژه عربستان سعودي، به دليل مخالفت‌هاي سياسي داخلي، تمايل آنها به ادامه برخي همكاري‌ها با ايران و دغدغه‌هاي آن‌ها از اين بابت است كه گسترش نيروهاي نظامي آمريكا در منطقه به جاي اينكه ايران را از تصميمات هسته‌اي‌اش برحذر دارد، جسورتر مي‌كند و كشورهاي منطقه را تبديل به هدف محتمل حملات نظامي ايران مي‌كند. از نظر اسرائيل نيز، اعتماد بيش از اندازه به توانايي‌هاي هسته‌اي آمريكا، توانايي‌هاي اسرائيل در مقام يك بازدارنده هسته‌اي را كم‌اهميت مي‌سازد.

* وقتي كه آمريكا بازدارنده مناسبي در مورد ايران ارائه كند، احتمال تصميم اسرائيل مبني بر عمليات نظامي يك‌طرفه كاهش خواهد يافت

وقتي‌كه شركاي سياسي آمريكا اطمينان حاصل كنند كه خطري تهديدشان نمي‌كند، كمتر به دنبال شركاي امنيتي ديگر يا توسعه تسليحات هسته‌اي خود خواهند بود. در مورد اسرائيل نيز وقتي كه آمريكا بازدارنده مناسبي در مورد ايران ارائه كند، احتمال تصميم آنها را مبني بر عمليات نظامي يك‌طرفه و يا اعلام آشكار موقعيت هسته‌اي كاهش مي‌دهد.

- آمريكا چگونه مي‌تواند بر ايران نفوذ داشته باشد؟

در تحليل ما اين پيشنهاد مطرح مي‌شود كه آمريكا براي اينكه به اهداف مربوط به منصرف‌سازي و يا منع ايران دست يابد بايستي 3 رويكرد موجود را در پيش گيرد؛ هر كدام از اين رويكردها بر اساس فرضيات متفاوتي درباره ايران و چگونگي تأثيرگذاري بر محاسبات آنها از سود و ضرر است:
1- ايران تنها به فشار و تهديد پاسخگوست، بنابراين اين رويكرد به دنبال تأثيرگذاري از طريق يادآوري ضررها و هزينه‌ها است.
2- ايران تنها به از دست دادن دستاوردهايش پاسخگوست، نه به تهديدها؛ بنابراين، رويكرد دوم بر مبناي محروم كردن ايران از منافعي است كه آمريكا در صورت منصرف شدن اين كشور از برنامه هسته‌اي در اختيارش مي‌گذارد.
3- حسي كه ايران از آسيب‌پذيري خود دارد انگيزه‌بخش رفتارش است؛ بنابراين، رويكرد سوم به دنبال تأثيرگذاري از طريق كاهش تهديدهاي خارجي در مقابل بقاي نظام است.

روشن است كه آمريكا نمي‌تواند گزينه‌هاي سياسي آينده مبني بر منصرف كردن و ترساندن ايران و اطمينان‌بخشي به شركاي سياسي را كنار بگذارد. در پيش گرفتن رويكردي كلي و منسجم اين منافع را براي آمريكا در پي دارد: به شكلي شفاف به ايران نشان مي‌دهد كه آمريكا چه اهدافي دارد. چنين رويكردي به سادگي حمايت جامعه بين‌المللي را جلب مي‌كند و تعهد آمريكا به شركاي منطقه‌اي را بهتر نشان مي‌دهد. سرانجام، اين رويكرد احتمال جلب حمايت داخلي از كنگره و مردم آمريكا را بالاتر مي‌برد.

 

نيروي هوايي آمريكا آمادگي خود را براي آينده بيشتر مي‌كند

هنوز مشخص نيست كه سياست‌گذاران چه سياست‌هايي در پيش مي‌گيرند، اما روشن است كه نيروي هوايي، در حمايت از فرماندهان نظامي، نقش مهمي در عمليات نظامي ايفا كند. پيشنهاد اين تحليل اين است كه نيرو هوايي براي هرگونه تصميمي كه سياست‌گذاران اتخاذ كنند آمادگي خواهد داشت.

نيروي هوايي آمريكا مي‌تواند آمادگي خود را به چهار شيوه نشان دهد:
1- درك هدف و زمان‌بندي عمليات نظامي (عمليات نظامي در منصرف‌سازي لزوماً با عمليات مربوط به منع و اطمينان‌بخشي يكي نيست؛ زمان‌بندي عمليات نيز بسته به چگونگي پيشرفت برنامه هسته‌اي ايران است).
2- طراحي تمرين‌ها و سناريوهاي جنگي براي آماده‌سازي نيروها براي هرگونه گزينه سياسي.
3- حصول اطمينان از اينكه نيروي هوايي مي‌تواند در صورت تهديدات هسته‌اي عمل كند.
4- پيشنهاد راه‌هايي كه در صورت بالا گرفتن تنش با ايران بتوان موقعيت را مديريت كرد كه شامل: بررسي عمليات براي مديريت تنش بين ايران و آمريكا؛ تمركز بر تهديدات آني با هدف قرار دادن مستقيم نيروهاي شبه نظامي حامي نظام؛ و ممانعت از هدف‌گيري رهبري سياسي ايران خواهد بود.

اين پژوهش امكاني براي شناخت موقعيت‌هايي در آينده فراهم كرد كه نيازمند گزينه‌هاي سياسي و يا راه‌حل‌هاي جايگزين آمريكا در برخورد با برنامه هسته‌اي ايران است؛ اما هيچ رويكرد يا تصميم پيشنهادي در آن مطرح نشد. ارزش اين پژوهش از اين جهت است كه گزينه‌هاي سياسي آينده را بر بستر تحليل منطقه‌اي حساس بررسي كرده و ملاحظات پيچيده پشت پرده بسياري تصميمات و شكست برخي از سياست‌ها و احتمال نياز به راه‌حل‌هاي جايگزين را روشن ساخته است. در اين پژوهش بر نقش نيروي هوايي تأكيد شده و ملاحظاتي براي برنامه‌ريزي‌هاي آينده آن مطرح ساخته است. در نهايت، اين پژوهش چارچوبي تحليلي در اختيار تصميم‌گيرندگان گذاشته تا هم به تصميمات آينده آنها مبني بر منصرف‌سازي و منع ايران كمك كند و هم اهداف آن‌ها مبني بر اطمينان‌بخشي به شركاي سياسي خاورميانه را پيش ببرد.


چالشي كه آمريكا در محيط راهبردي جديد با آن روبه‌روست سال‌هاست كه مورد تحليل و مذاكره قرار گرفته است. چگونگي واكنش در قبال برنامه هسته‌اي ايران در مركز اين چالش است.


فهرست مطالب:

- فصل نخست:
مقدمه
اهداف و گستره‌ پژوهش
چارچوب تحليل براي محيط راهبردي جديد
مرحله 1: انجام دادن تحليل‌هاي منطقه‌اي
مرحله 2: تعريف راه‌هايي براي نيل به اهداف آمريكا جهت منصرف‌سازي و منع ايران از دست‌يابي به بمب اتم و اطمينان‌بخشي به كشورهاي منطقه
مرحله 3: تعريف و ارزيابي گزينه‌هاي سياستي حساس آمريكا
مرحله 4: شرح خدمات نيروي هوايي آمريكا
رويكرد تحليلي ما با رويكرد ديگران چه تفاوتي دارد
سازماني كه پژوهش بدان وابسته است

- فصل دوم:
اعمال نفوذ بر ايران
منافع مربوط به امنيت ملي ايران
تضمين بقاي نظام
پاسداري از كشور در مقابل تهديدهاي خارجي
گسترش نفوذ منطقه‌اي
آيا مي‌توان از ايران انتظار تصميمي منطقي داشت؟
دورنما و ترديدهاي ما در مورد برنامه هسته‌اي ايران
مذاكرات داخلي درباره برنامه هسته‌اي ايران

- فصل سوم:
منصرف كردن ايران از ساخت بمب اتم
آن دسته از اقداماتي كه آمريكا مايل است ايران را از آن‌ها منصرف سازد
سياست‌هاي فعلي آمريكا در قبال برنامه هسته‌اي ايران.
گزينه‌هاي سياسي حساس آمريكا
مطرح ساختن ضررها و هزينه‌ها
انگيزه‌بخشي

- فصل چهارم:
بازداشتن ايران از تبديل شدن به قدرتي هسته‌اي
رفتار و برنامه‌ريزي نظامي ايران
رفتار نظامي ايران در تاريخ
اصول نظامي
توانايي‌هاي معمول نظامي ايران
مانورهاي نظامي
راه‌حل‌هاي موجود براي حل تنش
تنش در پاسخ به فشار و اقدامات بين‌المللي خاصي كه به شكل اعلام جنگ برداشت مي‌شود
تنش در پاسخ به حمله آمريكا يا اسرائيل به تسليحات هسته‌اي ايران
تنش براي گسترش نفوذ منطقه‌اي يا مستحكم ساختن قدرت داخلي
احتمال استفاده ايران از سلاح اتمي
سياست‌ها و توانايي‌هاي فعلي آمريكا
گزينه‌هاي سياسي مربوط به منصرف ساختن ايران از كاربرد سلاح اتمي عليه نيروهاي نظامي آمريكا
بازداشتن از طريق مديريت بالا گرفتن درگيري‌ها
بازداشتن از طريق يادآوري هزينه‌هاي كاربرد سلاح اتمي و تهديد به مقابله به مثل
بازداشتن از طريق محروم ساختن ايران از منافع كاربرد سلاح اتمي
گزينه‌هاي سياسي پيش رو براي بازداشتن ايران از كاربرد سلاح اتمي عليه شركاي منطقه‌اي آمريكا
نتيجه‌گيري

- فصل پنجم:
اطمينان‌بخشي به شركاي آمريكا در منطقه
موقعيت
نظرات كشورهاي عضو شوراي همكاري خليج فارس
نظرات اسرائيل
سياست‌هاي فعلي آمريكا براي اطمينان‌بخشي
هدف نهايي آمريكا در زمينه اطمينان‌بخشي: اعتمادسازي در مورد اعتبار بازدارنده هسته‌اي آمريكا
تضمين امنيتي شفاف و عمومي
نيروهاي نظامي معمول آمريكا
اقدامات نظامي هسته‌اي آمريكا
تضمين هسته‌اي آمريكا
نتيجه‌گيري

- فصل ششم:
رويكردهاي موجود براي اعمال نفوذ بر ايران

- فصل هفتم:
خدمات نيروي هوايي آمريكا و آمادگي آن براي آينده
راه پيش رو

- ضمايم:
الف. متن راهبردهاي اطمينان‌بخش آمريكا براي كشورهاي عضو شوراي همكاري خليج فارس
ب. متن راهبردهاي اطمينان‌بخش آمريكا براي اسرائيل

 


- كلمات اختصاري:

EU: اتحاديه اروپا
GCC: كشورهاي عضو شوراي همكاري خليج فارس
IAEA: آژانس بين‌المللي انرژي هسته‌اي
ICBM: موشك بالستيك قاره‌پيما.
JTAGS: ايستگاه زميني تاكتيكي مشترك
MOP: نفوذگر مهمات انبوه
NATO: سازمان پيمان آتلانتيك شمالي (ناتو).
NPT: معاهده منع گسترش هسته‌اي
PAF: پروژه نيروي هوايي مؤسسه "رند ".
SLBM: موشك بالستيك دريايي
THAAD: سيستم دفاع ضد موشكي تاد
UAE: امارات متحده عربي
UN: سازمان ملل متحد
UNSCR: قطعنامه شوراي امنيت سازمان ملل
WMD: سلاح‌هاي كشتار جمعي


- فصل نخست

مقدمه

* منصرف‌ساختن و بازداشتن ايران از دستيابي به سلاح اتمي يا كاربرد آن و اطمينان‌بخشي به كشورهاي منطقه از بابت امنيت آن‌ها مقابل ايران

-اهداف و گستره‌ پژوهش:
چالشي كه آمريكا در محيط راهبردي جديد با آن روبه‌روست سال‌هاست كه مورد تحليل و مذاكره قرار گرفته است. اين‌ كه چگونه در قبال برنامه هسته‌اي ايران واكنش نشان دهيم در مركز اين چالش است. در اين تحليل‌ها فقدان يك شيوه تفكر نظام‌مند درباره اين مسائل پيچيده و سياست‌هاي بالقوه موجود براي سياست‌گذاران را حس مي‌كنيم تا بتواند به آنها براي نيل به اهداف چندگانه‌شان كمك كند؛ اين اهداف چندگانه عباتند از:
- منصرف ساختن ايران از ساخت سلاح اتمي
- بازداشتن ايران از كاربرد اين سلاح‌ها، در صورت دست‌يابي به آن‌ها
- و اطمينان‌بخشي به هم‌پيمانان منطقه‌اي آمريكا با تأكيد بر اعتبار رويكرد آمريكا در بازداشتن ايران از كاربرد سلاح عليه آن‌ها

پژوهش حاضر در پي پر كردن همين شكافي است كه تا به حال فقدانش حس مي‌شد. معدودي از سياست‌ها و مسائل مربوط به آينده برنامه هسته‌اي ايران موجود است كه اين پژوهش به آن‌ها نپرداخته. نخست اين‌ كه آمريكا چگونه در پي اين است كه يا با عمليات آشكار و يا از طريق نيروهاي نظامي خود ايران را از دست‌يابي به توانايي ساخت سلاح اتمي محروم سازد. دوم اين‌ كه آمريكا چطور مي‌تواند ايران را از به كاربردن نيروي نظامي معمول خود عليه آمريكا و يا كشورهاي منطقه‌اي هم‌پيمان آمريكا بازدارد. نكته ديگري كه اين پژوهش به آن نپرداخته سياست‌هاي پيش روي آمريكا براي بازداشتن ايران از انتقال فن‌آوري هسته‌اي به كشورهاي هم‌پيمانش است. هر كدام از موارد بالا نيازمند توجهي ويژه است، اما نيازمند سياست‌ها و توانايي‌هاي نظامي متفاوتي نسبت به مواردي است كه در اين مطالعه ذكر مي‌شود.

* چارچوب تحليل بر اساس: 1- تحليل منطقه‌اي، 2- راه‌هاي دستيابي به اهداف سه‌گانه، 3- ارزيابي گزينه‌هاي سياسي آمريكا، و 4- خدمات نيروي هوايي آمريكاست.

-چارچوب تحليل براي محيط راهبردي جديد:
در اين پژوهش يك چارچوب تحليلي چهار مرحله‌اي براي محيط راهبردي جديد طراحي كرده‌ايم. مرحله نخست كه تحليل منطقه‌اي است بستري براي تعريف اهداف مربوط به منصرف‌سازي، بازداري، و اطمينان‌بخشي آمريكا و "زمينه‌اي " براي پرداختن به گزينه‌هاي سياسي حساس (مرحله 3) فراهم كرده است. مرحله مياني (مرحله 2) شامل شناخت "شيوه‌هاي " متفاوتي است كه آمريكا براي نيل به اين اهداف در اختيار دارد. مرحله سوم تعريف و ارزيابي گزينه‌هاي سياسي حساس آمريكاست. دورنماي موفقيت هر كدام از اين اهداف نيز مشخص شده است. در مرحله نهايي (مرحله چهارم) به شرح خدمات نيروي هوايي آمريكا در اجراي سياست‌هاي آينده آمريكا و آينده‌نگري‌هاي لازم براي برنامه‌ريزي‌هاي آينده نيروي هوايي آمريكا پرداخته‌ايم.

مرحله 1: صورت دادن تحليل‌هاي منطقه‌اي:
منافع امنيت ملي ايران و راهبرد، اصول و موقعيت نظامي ايران را شرح داديم. سپس بر هم‌پيمانان آمريكا در خاورميانه (شوراي همكاري كشورهاي حوزه خليج فارس و اسرائيل) تمركز كرديم؛ به شرح نظرات آنها درباره ايران، موقعيت‌هاي داخلي و منطقه‌اي، و ارتباط آنها با آمريكا پرداختيم. با اين تحليل توانستيم اهداف مربوط به منصرف‌سازي، بازداري، و اطمينان‌بخشي را تعريف كنيم.

مرحله 2: تعريف راه‌هايي براي نيل به اهداف آمريكا جهت منصرف‌سازي و بازداري ايران از دست‌يابي به بمب اتم و اطمينان‌بخشي به كشورهاي منطقه:
پيش از اين تعريف كرديم كه منظورمان از سياست‌هاي مربوط به منصرف‌سازي و بازداري ايران از دست‌يابي به بمب اتم و اطمينان‌بخشي به كشورهاي منطقه چيست. راهبرد منصرف‌سازي به توانايي نفوذ بر محاسبات ايران درباره‌ سود و ضرر كار بستگي دارد و مشتمل بر دو بخش است كه يا به شكل منفرد يا هم‌زمان مورد استفاده قرار مي‌گيرند: يادآوري هزينه‌هاي احتمالي اقدام جهت ساخت سلاح هسته‌اي و انگيزه‌بخشي براي عدم اقدام. با اينكه در اين نوع راهبرد نيروهاي نظامي نقش مهمي ايفا مي‌كنند، اين راهبرد بيشتر بر پايه‌ آن است كه طرف مقابل را قانع كند كه از در پيش گرفتن اين اقدام خاص نفعي عايدش نخواهد شد. اقدامات سياسي، اقتصادي و نظامي از جمله راه‌هاي موجود در راهبرد منصرف‌سازي است. اما در مورد هزينه‌هاي احتمالي اقدامات براي كشور خاطي مي‌توان به كنترل صادرات، تحريم‌هاي اقتصادي، و نمايش توانايي‌هاي نظامي طرف مقابل اشاره كرد؛ منافع عدم اقدام نيز شامل پيشنهاد گفتگوهاي سياسي و امنيتي و قدم‌هايي براي كاهش فشارهاي نظامي است.

بازداري نيز مانند منصرف‌سازي بسته به توانايي نفوذ بر محاسبات مربوط به هزينه و منافع طرف مقابل است. براي اين راهبرد مي‌توان نظامي از هزينه‌ها (به زحمت انداختن يا مجازات) طراحي كرد، و يا از طريق نمايش هزينه‌هاي احتمالي با نشان دادن توانايي‌ها و تمايل به استفاده از آن‌ها، يا كاهش منافع احتمالي جلو رفت. آمريكا براي نمايش هزينه‌ها مي‌تواند از نيروي نظامي معمول و يا نيروي هسته‌اي خود مدد جويد و آن‌ها را از طريق نمايش‌هاي نظامي منطقه‌اي نشان دهد؛ براي كاهش منافع احتمالي نيز مي‌تواند از نظام‌هاي نظارتي، نيروهاي تجسسي، و سيستم دفاعي موشكي استفاده كند.

راهبرد اطمينان‌بخشي مستلزم اين است كه هم‌پيمانان آمريكا مطمئن باشند كه الزامات و تعهدات آمريكا كه مورد پشتيباني نيروي نظامي اين كشور است امنيت آن‌ها را با منع حملات عليه‌شان تضمين مي‌كند. بنابراين، نكته‌ي مهم نظرات اين كشورها درباره آمريكا و قضاوت آن‌ها درباره توانايي آمريكا در بازداشتن حملات عليه آن‌هاست. آمريكا در اين راهبرد راه‌هايي چون ضمانت‌هاي سياسي، همكاري امنيتي، و اقدامات نظامي منطقه‌اي را در اختيار دارد. براي اجراي هر كدام از اين سه راهبرد، دورنماهايي از موفقيت را ارزيابي كرده‌ايم.

مرحله 3: تعريف و ارزيابي گزينه‌هاي سياسي حساس آمريكا با چشم‌انداز چگونگي نفوذ بر محاسبات هزينه و منافع طرف مقابل:
بر اساس اين تحليل‌ها، به تعريف گزينه‌هاي سياسي حساس آمريكا براي نيل به اهداف مربوط به منصرف‌سازي، بازداري، و اطمينان‌بخشي پرداختيم. با توجه به اين‌ كه موفقيت بسته به اين مسأله است كه آمريكا چگونه و چه وقت مي‌تواند بر ايران تأثير بگذارد، اين رويكردهاي كلي و منسجم تعريف كرديم؛ اين رويكردها خود بر اساس چشم‌اندازهاي متفاوتي براي چگونگي نفوذ بر محاسبات ايران درباره هزينه‌ها و منافع است. سپس اين رويكردهاي كلي و منسجم را از لحاظ احتمال موفقيت آن‌ها براي نفوذ بر مذاكرات داخلي ايران درباره آينده برنامه هسته‌اي، دستيابي به حمايت هم‌پيمانان منطقه‌اي، و نيل به اهداف آمريكا مورد بررسي قرار داديم.

مرحله 4: شرح خدمات نيروي هوايي آمريكا:

سياست‌هايي كه در مرحله 3 تعريف شد مستلزم در پيش گرفتن اقداماتي نظامي است. همچنان بايستي گزينه‌هاي سياسي بيشتري مطرح كرد و نيروي هوايي نيز پشتوانه‌ اين گزينه‌هاست. به همين دليل است كه مرحله آخر چارچوب تحليلي ما پيشنهاد چگونگي آماده‌سازي نيروي هوايي است.


رويكرد تحليلي اين گزارش با ديگر رويكردها چه تفاوتي دارد؟

با اينكه برنامه هسته‌اي ايران و معاني آن براي سياست‌هاي آمريكا پژوهش‌ها و تفسيرهاي بسياري در پي داشته، رويكرد تحليلي حاضر از جهاتي چند با اين پژوهش‌ها متفاوت است. اين رويكرد نظام‌مند و شفاف است و در صورتي كه پيش‌فرض‌ها و محيط تغيير كند مي‌توان آن را مطابق با تغييرات سازگار كرد. اين رويكرد بر بستر تحليلي منطقه‌اي قرار داده شده كه همان انگيزه‌هاي پشت پرده‌ برنامه هسته‌اي ايران، نظرات ايران درباره‌ محيط تهديدي كه خود به وجود آورده، و اختلاف نظرهاي حزبي داخل ايران است كه بر تصميمات آينده آن درباره موقعيت هسته‌اي تأثير مي‌گذارد. اين تحليل منطقه‌اي تا متحدان سياسي آمريكا در منطقه نيز گسترش ميابد و اعتماد آن‌ها به تعهدات آمريكا براي دفاع از آن‌ها، و تأثير سياست‌هاي داخلي بر اعتمادشان به آمريكا را نيز در برمي‌گيرد. تمركز اين رويكرد بر سياست‌هاي عيني است، نه نظريه‌هاي انتزاعي. به خلاف مطالعاتي كه بين اهداف منصرف ساختن و بازداشتن ايران از دستيابي به سلاح اتمي يا كاربرد آن و اطمينان‌بخشي به كشورهاي منطقه تفاوتي قائل نمي‌شوند و يا اين اهداف را به وضوح توضيح نمي‌دهند، اين رويكرد برخوردي نظام‌مند با هر يك از اين حوزه‌ها دارد تا به تنش‌هاي بين اهداف مختلف پي ببريم و گزينه‌هايي را كه سياست‌گذاران در اولويت‌بندي آن‌ها مد نظر دارند بشناسيم. اين رويكرد استفاده‌ ويژه‌اي نيز براي نيروي هوايي دارد، از آن جهت كه شناختي تازه از خدمات نيروي هوايي به دست مي‌دهد و ديدي تازه براي برنامه‌ريزي‌هاي آينده آن در اختيار مي‌گذارد.

* مهم‌ترين تفاوت اين رويكرد با ديگر رويكردها تجويزي نبودن و صرفاً توصيفي بودن آن در معرفي گزينه‌هاي سياسي موجود آمريكاست

سرانجام، به خلاف مطالعاتي كه تجويزي عمل مي‌كنند و خودشان عنوان مي‌كنند كه سياست‌هاي آمريكا "بهتر است " يا "بايد " چه چيزي باشد، اين رويكرد گزينه‌هاي سياسي مختلف را رد نمي‌كند، اما در عوض ملاحظاتي را براي طراحي راهبرد مناسب جهت رسيدن به اهداف سه‌گانه بالا در مقابل ايران مطرح مي‌سازد.

- فصل دوم: پيش‌زمينه چگونگي نيل به اهداف سه‌گانه
- فصل سوم: آمريكا بايد ايران را از چه اقداماتي منصرف سازد؟
- فصل چهارم: چگونگي بازداري ايران از ساخت سلاح اتمي؛ سازماني كه پژوهش بدان وابسته است

نيل به اهداف آمريكا با توجه به برنامه هسته‌اي آينده ايران مستلزم نفوذ بر ايران است، بنابراين، در فصل دوم پيش‌زمينه‌اي براي اين مسأله كه چطور مي‌توان به اين اهداف دست يافت فراهم كرده‌ايم. فصل سوم به تعريف اقداماتي از ايران مي‌پردازد كه آمريكا به دنبال منصرف ساختن كشور از آن‌هاست و گزينه‌هاي سياسي حساس آمريكا را مطرح مي‌سازد. فصل چهارم درباره‌ راهبرد بازداشتن ايران از تبديل شدن به كشوري مجهز به سلاح‌هاي هسته‌اي است. ابتدا، با شرح راه‌هايي كه براي حل تنش ايران و آمريكا است مقدمه‌چيني مي‌كند و سپس رويكردهاي متفاوت موجود براي بازداشتن ايران از كاربرد سلاح اتمي عليه نيروهاي نظامي آمريكا و متحدان او در منطقه را تعريف مي‌كند.

- فصل پنجم: سياست‌هاي اطمينان‌بخش آمريكا در قبال اسرائيل و كشورهاي خليج فارس
- فصل ششم: نياز آمريكا به نفوذ بر ايران از طريق منصرف سازي و بازداري ايران و اطمينان‌بخشي به كشورهاي منطقه

از آن جايي كه آمريكا بايستي به دنبال راه‌هايي باشد تا به متحدان منطقه‌اي خود اطمينان بخشد كه مي‌تواند با راه‌حل‌هاي نظامي، ايران را از كاربرد سلاح اتمي عليه آن‌ها بازدارد، فصل پنجم سياست‌هاي اطمينان‌بخشي را بررسي مي‌كند كه آمريكا در اختيار دارد و همچنين چشم‌اندازهايي را كه اسرائيل و كشورهاي منطقه به دنبال آن هستند. فصل ششم به نياز آمريكا براي نفوذ بر ايران مي‌پردازد و سه رويكرد كلي و منسجمي را بررسي مي‌كند كه بر اساس ابعاد متفاوت چگونگي تأثيرگذاري بر محاسبات ايران از سود و ضررهاي كار است.

- فصل هفتم: پيشنهادهايي براي آماده‌سازي نيروي هوايي آمريكا جهت پشتيباني تصميمات

نهايتاً، از آن جايي كه هر سياستي كه اتخاذ شود بايستي نيروي هوايي آمريكا آن را مورد حمايت قرار دهد، فصل هفتم با ارائه فهرستي از عمليات نظامي و پيشنهاد راه‌هايي كه نيروي هوايي مي‌تواند خود را از طريق آن آماده سازد نتيجه‌گيري مي‌كند.
اين پژوهش همچنين شامل دو ضميمه است كه تحليل‌هاي منطقه‌اي درباره رويكرد اطمينان‌بخشي در منطقه در فصل پنجم را تكميل مي‌سازد. ضميمه نخست درباره كشورهاي عضو شوراي همكاري خليج فارس است و ضميمه دوم درباره اسرائيل.

-فصل دوم:

سرفصل‌ها:
- اعمال نفوذ بر ايران
- منافع امنيت ملي ايران
- آيا پاسخ ايران منطقي خواهد بود؟
- اختلاف نظرهاي داخلي ايران

-اعمال نفوذ بر ايران:
با توجه به پيشرفت برنامه‌هاي هسته‌اي ايران، مسأله مهم براي آمريكا در دستيابي به اهدافش اين است كه راه‌هايي براي اعمال نفوذ بر تصميمات ايران بيابد. در اين فصل پيش‌زمينه‌اي در باب چگونگي نيل به اين هدف فراهم كرده‌ايم و در اين راستا منافع امنيت ملي ايران، ارزيابي اينكه آيا مي‌توان از اين كشور انتظار رفتاري منطقي داشت، ترسيم موقعيت فعلي و ترديدهاي موجود با توجه به برنامه هسته‌اي ايران و اختلاف نظرهاي داخلي اين كشور را شرح داده‌ايم.

* بقاي نظام، پاسداري از كشور در مقابل تهديدهاي خارجي، حفظ و گسترش نفوذ ايران در منطقه خليج فارس

- منافع مربوط به امنيت ملي ايران:
منافع كلي امنيت ملي ايران به شكلي گسترده مورد حمايت نخبگان سياسي و بخش عظيمي از مردم است. اين منافع مشتمل بر بقاي نظام فعلي از طريق بازداشتن آمريكا از حمله به ايران، حفظ وطن در مقابل تمامي تهديدهاي خارجي (عموماً از طريق خنثي كردن برتري نظامي آمريكا)، و حفظ و گسترش نفوذ و قدرت ايران در خاورميانه و فراتر از آن است.

* پس از حمله آمريكا به افغانستان و عراق، هم موضع جمهوري اسلامي در منطقه تقويت شد

-تضمين بقاي نظام:
راهبرد امنيت ملي ايران بر اساس تضمين بقاي نظام تحت رهبري ولايت فقيه، رهبري آيت‌الله خامنه‌اي، و نظارت هر چه بيشتر سپاه پاسداران انقلاب اسلامي است. پس از حمله آمريكا به افغانستان و عراق و براندازي طالبان و صدام حسين، ايران بيش از گذشته احساس خطر كرد و مقامات ايران احساس كردند كه خطري جدي آن‌ها را تهديد مي‌كند و آمريكا از عراق به عنوان پايه‌اي براي حمله ايران و براندازي نظام جمهوري انقلاب اسلامي سود خواهد برد. اما پس از جنگ عراق موقعيت ايران در منطقه بيشتر تقويت شده است.

* يكي ديگر از نگراني‌هاي مقامات ايران سوءاستفاده آمريكا از مخالفان داخلي، به ويژه مخالفاني است كه پس از انتخابات سال 2009، به قصد "انقلاب مخملي " قد علم كرده‌اند

مقامات ايران نگران اين مسأله نيز هستند كه آمريكا از مخالفان داخلي نظام براي بي‌ثبات كردن آن استفاده كند. برداشت رهبر انقلاب، رئيس‌جمهور محمود احمدي نژاد، و مقامات ارشد سپاه پاسداران از انتخابات روز بيست و دوم خرداد سال 88 و تظاهرات وسيعي كه متعاقب آن به راه افتاد نوعي "انقلاب مخملي " به پشتيباني آمريكا است. مقامات ايران، به ويژه محافظه‌كاران و اصولگراياني كه بخش اعظم حكومت را به دست گرفته‌اند بر اين باورند كه تهديد از جانب آمريكا تهديدي چندبعدي است و آمريكا از اهرم‌هاي سياسي، نظامي، اقتصادي، فرهنگي، و اعتقادي قدرت براي به چالش كشاندن اين كشور استفاده مي‌كند.

* عربستان سعودي و حمايت آن از گروه‌هاي جدايي‌طلب بلوچ و كردهاي مخالف هم در نظر نظام جمهوري اسلامي تهديد محسوب مي‌شوند

مضاف بر باور ايران به حمايت آمريكا از گروه‌هاي ايراني مخالف نظام، نظام عربستان سعودي را نيز كشوري مي‌بيند كه به آتش اختلافات جمهوري اسلامي دامن مي‌زند. اقليت‌هاي قومي به شدت ناراضي ايران (به ويژه كردها و بلوچ‌ها) نيز سني هستند و نظام ادعا مي‌كند عربستان سعودي (كه خود را رهبر مسلمانان سني دنيا مي‌شمارد) گروه‌هاي جدايي‌طلب بلوچ را حمايت مي‌كند تا حملاتي عليه نيروهاي امنيتي ايران ترتيب دهند.

* تهديدهاي خارجي براي ايران

- پاسداري از كشور در مقابل تهديدهاي خارجي:

دومين مورد از منافع امنيت ملي دفاع از كشور در مقابل دشمنان بالقوه‌اي است كه برتري نظامي مقاومت‌ناپذيري دارند. در اين مورد آمريكا مهم‌ترين، اما نه تنها، تهديد امنيت ملي به شمار مي‌رود. توانايي‌هاي نظامي معمول و هسته‌اي اسرائيل نيز نه تنها حكومت ايران، بلكه متحدان مهم ايران همچون سوريه و حزب‌الله را هم تهديد مي‌كند.

* گسترش نفوذ در منطقه خليج فارس به نفع امنيت ملي ايران است و حمايت از حزب‌الله، حماس، سوريه و عراق در اين راستاست

- گسترش نفوذ منطقه‌اي:

سومين منفعت مربوط به امنيت ملي ايران اين است كه بتواند نفوذ خود را در منطقه افزايش دهد و در مقام قدرت مسلط منطقه خليج فارس، كه تحت حكومت جمهوري اسلامي تنها متعلق به ايران نيست، تلقي شود. ايران سال‌هاي سال است كه خود را قدرت "طبيعي " و برتر منطقه خليج فارس و از زمان انقلاب، مخالف جدي "امپرياليسم " به ويژه آمريكا مي‌داند. با اين تلقي خود را مستلزم اين مي‌داند كه حمايت نظامي‌اش از متحدان منطقه، به ويژه حزب‌الله، حماس، سوريه، و بيش از همه عراق را بيشتر كند.

* هدف ايران از گسترش نفوذ بر منطقه بازداري آمريكا از حمله به ايران است

احتمال تغيير اين منافع امنيت ملي در سال‌هاي پيش رو بسيار كم است. تصور آن‌ها اين است كه سلاح اتمي، خنثي‌سازي برتري نظامي آمريكا، و گسترش نفوذ و قدرت ايران در منطقه مي‌تواند آمريكا را از حمله به ايران بازدارد. بنابراين، مقامات آمريكا با اين چالش روبه‌رو هستند كه با نفوذ بر دنبال كردن اين منافع و نگاهي كه مقامات ايران به هزينه‌ها و منافع دستيابي به سلاح اتمي دارند بر اين كشور تأثير بگذارند.

* از آنجايي كه تصميمات حكومت با نگاهي به سود و ضرر سياسي اتخاذ مي‌شود، منطقي است. سياست ايران بر پايه بقاي نظام، حفظ نفوذ محلي، و گسترش قدرت منطقه‌اي است

- آيا مي‌توان از ايران انتظار تصميمي منطقي داشت؟

نفوذ بر ايران بسته به اين مسأله است كه آيا مي‌توان از اين كشور انتظار رفتاري منطقي داشت يا نه. برخي بر اين باورند كه حكومت ايران بر اساس ايدئولوژي اسلامي‌اش رفتار مي‌كند و موعود باوري‌هاي رئيس‌جمهور احمدي نژاد است كه به سياست خارجي ايران شكل مي‌بخشد. به باور ما حكومت ايران تصميماتش را بر اساس ارزيابي‌اش از ضرر و منفعت به كار مي‌گيرد و بنابراين مي‌توان انتظار داشت كه در آينده رفتاري منطقي بروز دهد. اين قضاوت بر اساس تحليل ما از سياست خارجي ايران در طول سي سال گذشته به دست آمده است؛ سياست خارجي ايران كه اغلب به شيوه‌اي انقلابي و اعتقادي بيان شده، در پي بقاي نظام، حفظ برتري محلي، و گسترش نفوذ منطقه‌اي است.

* سياست‌هاي بر پايه ايدئولوژي اسلامي ايران پس از انقلاب، بعد از جنگ با عراق عمل‌گرايانه‌تر شد و به سوي اصلاحات سياسي، اقتصادي و اجتماعي روي آورد

سياست خارجي ايران در سال‌هاي پس از انقلاب بيشتر تحت تأثير ايدئولوژي اسلامي بود و در تلاش آن‌ها براي "صادر كردن " انقلاب به ديگر كشورهاي منطقه نمود پيدا مي‌كرد. اما جنگ پرهزينه ايران با عراق و انزواي روزافزون بين‌المللي‌اش باعث شد سياست‌هاي خارجي عمل‌گرايانه‌تري را پس از رحلت آيت‌الله خميني در سال 1989 در پيش بگيرند. ايران سياست خارجي خود را براي هماهنگي با كساني كه در پي اصلاحات سياسي، اقتصادي، و اجتماعي هستند تعديل كرده است. اما اين فرصت چندان هم مثبت نبود و مثلاً ايران در اين فاصله همچنان به حمايت از تروريسم بين‌الملل ادامه داد.


* سياست افراطي محمود احمدي نژاد نشان دهنده آسيب‌پذيري ايران و نياز به تأكيد بر دشمنان خارجي براي پنهان كردن ضعف‌هاي داخلي است

سياست خارجي ايران در دوره رياست‌جمهوري محمود احمدي نژاد (كه از سال 2005 تاكنون در قدرت است) افراطي‌تر از دوره‌هاي پيشين است، هر چند كه اين نوع سياست هم نشان دهنده آسيب‌پذيري بيشتر ايران است (زيرا نيروي نظامي آمريكا هم در جبهه شرقي و هم جبهه غربي نيروهاي خود را مستقر كرده است) و هم نياز دولت به تمركز بر دشمنان خارجي به منظور سرپوش گذاشتن بر ضعف‌هاي سياست داخلي و عدم مشروعيت سياسي را مي‌نمايد. اكنون سياست خارجي دولت بيش از هر چيز به دنبال حفظ بقاي نظام است.

* آموزش و پشتيباني گروه‌هاي مخالف آمريكا و اسرائيل در منطقه براي گسترش نفوذ در منطقه است. تلاش براي ساخت كلاهك هسته‌اي نيز به منظور پوشاندن ضعف نيروي هوايي است

درك دولت از آسيب‌پذيري و همچنين ضعف نظامي‌اش نسبت به قدرت‌هاي قوي‌تر است كه باعث شده گروه‌هاي "نيابتي " را در دنياي عرب و فراتر از آن براي خود آموزش دهد و آن‌ها را حمايت مالي كند. اين تلاش‌ها راه‌هايي كم‌هزينه است تا ايران بتواند نفوذ خود را در اين مناطق حفظ كند و در عين حال جاي انكار تغذيه اين گروه‌ها برايش باقي بماند تا هدف پاسخ نظامي قرار نگيرد. عدم تمايل ايران به سرمايه‌گذاري در حوزه نيروي هوايي نيز بر پايه محاسباتي منطقي است مبني بر اينكه به هر حال نمي‌تواند در اين مورد به توانايي دشمنان خود (آمريكا و اسرائيل) نزديك شود و بنابراين، سراغ ساخت برنامه موشكي خود و يا دستيابي به توانايي هسته‌اي مي‌رود تا از اين راه بتواند اهرمي قهري و بازدارنده به دست آورد.

* تصميمات ايران بر اساس محاسباتي محتاطانه از منافع و هزينه‌هاي عملكرد هسته‌اي است

مشخصه رفتار ايران در سه سال اخير محاسبات نسبتاً محتاطانه از هزينه‌ها و منافع بوده است، اما اين بدين معني نيست كه درك آن‌ها از اين شرايط با برآوردهاي كشورهاي غربي مطابقت دارد. سياست‌هاي ايران نيز از فرايندي سياسي نشأت مي‌گيرد كه شامل مذاكرات داخلي است و احتمالاً بر اساس اطلاعات ناقص است. كانال‌هاي ارتباطي محدود بين ايران از يك طرف، و آمريكا و اسرائيل از طرف ديگر، نيز اين مشكل را بغرنج‌تر مي‌سازد. به هر حال، صرف‌نظر از اينكه سياست‌هاي خارجي ايران به چشم دنياي خارج آن چطور بيايد، محاسبات هزينه و منفعت است كه منشأ تصميمات مربوط به سياست خارجي اين كشور است.

* حكومت ايران، ساخت سلاح هسته‌اي را مخالف تعاليم اسلام مي‌داند، اما ماهيت پنهاني فعاليت‌هاي هسته‌اي آن‌ها باعث شده كه آمريكا امكان ساخت سلاح هسته‌اي در ايران را رد نكند

- دورنما و ترديدهاي ما در مورد برنامه هسته‌اي ايران:

برنامه هسته‌اي غيرنظامي ايران به شكلي گسترده از جانب دولت و ارتش و مردم اين كشور حمايت مي‌شود. در عين حال، دستيابي به سلاح اتمي به ندرت مورد حمايت آشكار مقامات ايران يا ديگران قرار گرفته و در واقع استفاده از سلاح اتمي را اغلب مخالف تعاليم اسلامي دانسته و محكوم مي‌كنند.
زيرساخت‌هاي هسته‌اي ايران (تأسيسات غني‌سازي زيرزميني نطنز، تأسيسات فرآوري اورانيوم اصفهان، نيروگاه هسته‌اي بوشهر، مجتمع توليد پلوتونيوم آب سنگين اراك، و تأسيسات غني‌سازي در قم، كه داخل پايگاهي كوهستاني است) همه نشان از اين دارد كه حكومت ايران به دنبال توانايي‌هايي هسته‌اي است كه مي‌تواند به ساخت سلاح اتمي منتهي شود. ترديدهاي زيادي وجود دارد مبني بر اينكه فعاليت‌هاي غني‌سازي ايران تنها براي اهداف غيرنظامي، آن طور كه نظام ادعا مي‌كند، نباشد.

 


طبق نظرات "جيمز كلپر "، رئيس سازمان اطلاعات ملي آمريكا پيشرفت‌هاي فني ايران، به ويژه در غني‌سازي اورانيوم، ارزيابي‌هاي ما را بيش از پيش قوت مي‌بخشد كه ايران از توانايي علمي، فني، و صنعتي لازم براي اينكه نهايتاً سلاح اتمي درست كند برخوردار است و نكته مهم نيز اين است كه اراده‌اي سياسي براي ساخت سلاح اتمي ديده مي‌شود. اين پيشرفت‌ها بر قضاوت ما صحه مي‌گذارد كه ايران، در صورت تمايل، از لحاظ فني توانايي غني‌سازي اورانيوم كافي براي ساخت سلاح در چند سال آينده برخوردار است.

* در مورد آينده برنامه ايران 3 احتمال مد نظر است: به توانايي ساخت سلاح دست يابد و در همين نقطه متوقف شود، به توانايي دست يابد و پنهان كند، به توانايي دست يابد و آشكارا اعلام كند

در عين حال، روشن نيست كه آيا ايران تصميم قطعي مبني بر ساخت سلاح‌هاي اتمي را اتخاذ كرده است يا نه و در اين مورد 3 موقعيت احتمالي مدنظر است:

1- ايران مي‌تواند با پيشرفت در دانش و مهارت و گسترش زيرساخت‌هاي لازم براي سرهم كردن سلاح اتمي به "توانايي واقعي " در اين زمينه دست يابد، اما در همين مرحله توقف كند و جلوتر نرود
2- مي‌تواند سلاح هسته‌اي بسازد اما اين توانايي را در هاله‌اي از ابهام نگه دارد
3- مي‌تواند به سلاح هسته‌اي دست يابد و با كناره‌گيري از معاهده منع گسترش هسته‌اي ( "ان‌پي‌تي ") يا ترتيب دادن آزمايش‌هاي هسته‌اي علناً اعلام كند

* در ابهام نگه داشتن توانايي ساخت سلاح هم ارتباط ايران با چين و روسيه را به خطر نمي‌اندازد، بلكه مانع از رسوايي بين‌المللي و جلب واكنش آمريكا و اسرائيل است

توانايي واقعي يا مبهم هسته‌اي براي ايران از اين جهت جذاب است كه به وسيله آن بتواند از تحريم‌هاي اقتصادي و انزواي روزافزون خود اجتناب كند. مضاف بر اين، ايران نمي‌خواهد اتحاد خود با روسيه و چين را به خطر بيندازد و يا بهانه‌اي دست كشورهاي عضو شوراي همكاري خليج فارس، به ويژه عربستان سعودي، دهد تا آن‌ها نيز توانايي ساخت سلاح اتمي را به دست آورند. تلاش‌هاي ايران مبني بر سرهم كردن سلاح اتمي و يا ترتيب دادن آزمايش‌هاي اتمي نه تنها رسوايي بين‌المللي به بار مي‌آورد، بلكه واكنش نظامي آمريكا و اسرائيل و حمله به تأسيسات هسته‌اي ايران را در پي خواهد داشت.

* راهبرد كلي ايران اين است كه هم قوانين معاهده منع گسترش هسته‌اي را آشكارا زير پا نگذارد، و هم برنامه‌هاي غني‌سازي را همزمان پيش ببرد

رويكرد ايران به برنامه هسته‌اي پشتيبان راهبرد كلي سياست آن‌هاست: به تأخير انداختن اقدامات تنبيهي مانند تحريم‌ها از طريق ارتباط با سازمان‌هاي بين‌المللي - مثل سازمان ملل متحد و آژانس انرژي اتمي - در عين پيشرفت بي‌مانع در برنامه هسته‌اي. نتيجه اينكه، در آينده نزديك، ايران مي‌كوشد مابين مرزهاي هنجارهاي بين‌المللي و قوانين معاهده منع گسترش هسته‌اي حركت كند و به شكل هم‌زمان برنامه‌هاي مربوط به غني‌سازي اورانيوم و آزمايش‌هاي مربوط به ساخت كلاهك هسته‌اي را پيش ببرد.

* در آينده نزديك، هم تهديدهاي كشورهاي خارجي و ارزش سلاح اتمي در برابر اين تهديدها و هم اختلاف نظرهاي داخلي بر سر برنامه هسته‌اي بر تصميم‌گيري‌هاي ايران تأثير مي‌گذارد

-مذاكرات داخلي درباره برنامه هسته‌اي ايران:
در سال‌هاي پيش رو، تصميمات ايران در باب آينده برنامه هسته‌اي‌اش اساساً تحت تأثير درك اين كشور از محيط خارجي (تهديدات و ارزشي كه سلاح‌هاي هسته‌اي به عنوان عاملي بازدارنده پيدا مي‌كند) و نقش سلاح هسته‌اي در پيشبرد منافع گسترده‌تر امنيت ملي آن است. مضاف بر اين موارد، سياست داخلي نيز نقشي در اين تصميمات دارد. اختلاف نظر جناح‌هاي مختلف مي‌تواند اهرم نفوذي در اختيار آمريكا قرار دهد.

* جناح‌هاي اصلاح‌طلب مانند رؤساي جمهور پيشين و رهبران جنبش سبز، بر لزوم برنامه هسته‌اي غيرنظامي و دور بودن ايران از تنش‌هاي بين‌المللي تأكيد دارند

جناح‌هاي سياسي اصلاح‌طلب به رهبري رئيس‌جمهور پيشين، محمد خاتمي، نخست‌وزير پيشين، ميرحسين موسوي، و رئيس پيشين مجلس، مهدي كروبي، كه رهبران جنبش سبز، جنبش مخالف دولت، هم به شمار مي‌روند، نياز به برنامه هسته‌اي غيرنظامي، و احتمالاً برنامه‌اي نظامي را عموماً مي‌پذيرد. اما آن‌ها در مورد سياست‌هاي هسته‌اي خود در مقابل جامعه بين‌المللي محتاطانه‌تر عمل كرده‌اند و بر اين باورند كه ايران براي بقا بايستي اصلاحات سياسي و اقتصادي را سرلوحه كار خود قرار دهد و برنامه هسته‌اي اين كشور را وارد بازي‌هاي خطرناكي، به ويژه با آمريكا، مي‌كند.

* سياست خاتمي همكاري كامل با آژانس و تعليق غني‌سازي براي بيرون بردن اين مسأله از بن‌بست بود

پس از اتمام جنگ ايران و عراق، برنامه هسته‌اي بار ديگر از سر گرفته شد و در دوره رياست‌جمهوري خاتمي (2005-1997) پيشرفت روبه‌جلويي داشت، كه اتفاقاً در اين دوره شاهد تعديل سياست‌ها و عمل‌گرايي در سياست خارجي ايران بوديم. سياست خاتمي ارتباط دائم با آژانس انرژي اتمي و اتحاديه اروپا براي رسيدن به مصالحه بر سر برنامه هسته‌اي بود. ايران حتي در سال 2003 برنامه غني‌سازي اورانيوم را در حركتي مصالحه‌جويانه تعليق كرد. سياست خاتمي به توقف كامل برنامه هسته‌اي نينجاميد، اما فرصتي در اختيار ايران و جامعه بين‌المللي قرار داد تا از بن‌بست برنامه هسته‌اي بيرون بيايند. اين كار تلاش‌هاي خاتمي مبني بر كاهش انزواي ايران و بهبود روابط با كشورهاي مهم منطقه، مانند عربستان سعودي، و همچنين قدرت‌هاي اروپايي، مثل فرانسه و آلمان، را تسهيل كرد. متعاقباً، ايران توانست تجارت و سرمايه‌گذاري بيشتري جذب كند.

* جنبش سبز نيز در صورت قدرت گرفتن برنامه هسته‌اي را متوقف نمي‌سازد، اما رويكرد متعادل‌تري خواهد داشت تا ايران بهاي انزواي اين سال‌ها را دوباره نپردازد

اكنون، كروبي و موسوي نيز، با توجه به موضع‌گيري‌هاي مربوط به سياست خارجي‌شان در انتخابات رياست‌جمهوري سال 2009، راغب به سياست هسته‌اي "متعادل‌تري " هستند. جنبش سبز از بسياري جهات محصول جانبي انقلاب اسلامي است و نماينده راه و روش اصلاح‌طلبان در جمهوري اسلامي است. بنابراين، حتي در صورتي كه جنبش سبز در ايران به پيروزي برسد نيز برنامه هسته‌اي لزوماً متوقف نخواهد شد تا رضايت كامل آمريكا حاصل شود.

* از نظر رهبران جنبش سبز برنامه هسته‌اي بايد در اندازه‌اي باشد كه ارزش بازدارندگي و اعتبار داشته باشد و در عين حال از انزواي اقتصادي و درگيري با آمريكا و اسرائيل جلوگيري كند

اما رهبري جنبش سبز آگاه به كاربرد برنامه هسته‌اي به عنوان عاملي بازدارنده و همچنين اعتبارآفرين براي جمهوري اسلامي هم در كشور و هم خارج آن است. برنامه هسته‌اي در طول دوران نخست‌وزيري موسوي نيز جريان داشت. اما، اين جنبش آگاه است كه ساخت سلاح هسته‌اي به مقابله شديدتري با آمريكا منتهي مي‌شود. بنابراين جنبش سبز و اصلاح‌طلبان بيشتر حامي موضع هسته‌اي بالقوه‌اي هستند كه ارزش حفاظت و احترام براي اين كشور داشته باشد و در عين حال به انزواي اقتصادي بيشتر و احتمالاً درگيري نظامي با آمريكا و اسرائيل نينجامد. پس جنبش سبز بيشتر متمايل به مخالفت با ساخت سلاح اتمي و به خصوص قدم بعدي آن، يعني اعلام دستيابي به اين توانايي، است.

* محافظه‌كاران عمل‌گرايي چون هاشمي رفسنجاني و حسن روحاني برنامه هسته‌اي را هم عامل بازدارندگي و اعتبار مي‌دانند و هم پيشبرد سرسختانه آن را مانع اصلاحات اقتصادي و سياسي مي‌شمارند

محافظه‌كاران عمل‌گرايي چون رئيس‌جمهور پيشين آيت‌الله هاشمي رفسنجاني نيز با جنبش سبز در مورد برنامه هسته‌اي هم‌نظرند. رفسنجاني نيز، مانند اصلاح‌طلبان، به دنبال اصلاحات اقتصادي، از جمله خصوصي‌سازي و جذب سرمايه‌گذاري خارجي است. مشاور پيشين امنيت ملي و محافظه‌كار عمل‌گرا، حسن روحاني، كه خود مسئول تعليق برنامه غني‌سازي اورانيوم در سال 2003 است، نيز از منتقدان جدي احمدي نژاد است. با اين حال، محافظه‌كاران عمل‌گرايي مانند رفسنجاني و روحاني نيز خود تا حدودي حامي دستيابي به نوعي توانايي ساخت سلاح هسته‌اي به عنوان بازدارنده حملات خارجي هستند.

* اصول‌گراياني چون احمدي نژاد و مقامات ارشد سپاه براي پيشبرد برنامه هسته‌اي مصرترند و در مورد ارزش بازدارندگي آن با ديگر گروه‌ها هم‌نظر

اصول‌گرايان ايراني كه عبارتند از احمدي نژاد و مقامات ارشد سپاه پاسداران، موضع سرسختانه‌تري نسبت به برنامه هسته‌اي دارند. آن‌ها كمتر به هزينه‌هاي اقتصادي برنامه هسته‌اي توجه نشان مي‌دهند. ظاهراً اصول‌گرايان نيز بيشتر شبيه به اصلاح‌طلبان و محافظه‌كاران، اين برنامه را عامل بازدارنده بالقوه‌اي تلقي مي‌كنند.

* يكي از دلايل سرسختي اصول‌گرايان بر سر برنامه هسته‌اي اين است كه آن را عامل مشروعيت يافتن دولت خود مي‌دانند

اما، اصول‌گرايان مشروعيت سياسي بيشتري را برخاسته از برنامه هسته‌اي مي‌بينند تا رهبران جنبش سبز، اصلاح‌طلبان، و محافظه‌كاران عمل‌گرا، تفاوتي كه طي دوره انتخابات رياست‌جمهوري سال 2009 روشن شد. در آن دوره، بخش عظيمي از مردم، مشروعيت دولت احمدي نژاد و در واقع كل نظام سياسي را زير سؤال بردند. مضاف بر اين، عملكرد احمدي نژاد در حوزه سياست خارجي و اقتصادي انتقادهاي گسترده‌اي را از جانب گروه‌هاي مختلف سياسي از جمله اصلاح‌طلبان، محافظه‌كاران عمل‌گرا، و حتي اصول‌گرايان مطرحي چون علي لاريجاني در پي داشته است. بنابراين، احتمال مصالحه احمدي نژاد و رهبران اصول‌گرا بر سر برنامه هسته‌اي بسيار كمتر است، زيرا آن‌ها بر اين باورند كه امتياز دادن به آمريكا باعث مي‌شود مشروعيتشان كمتر شود.


اين احتمال نيز هست كه مقامات ارشد سپاه پاسداران سياست "متعادل‌تري " را در پيش بگيرند. نظارت سپاه پاسداران بر اقتصاد و تصميم‌گيري‌هاي مربوط به امنيت ملي باعث شده آن‌ها از جمله قدرت‌هاي مسلط سياست ايران به شمار روند. سپاه، كه بسياري معتقدند جنبه‌هاي نظامي برنامه هسته‌اي را در اختيار دارد، براي به ثمر رسيدن برنامه هسته‌اي سرمايه‌گذاري كرده است.

با اين همه، كنترل سپاه به دست اصول‌گرايان است كه برنامه هسته‌اي را عاملي براي تقويت نظام در مقابل مخالفت‌هاي داخلي و خارجي مي‌دانند. پس نظر سپاه درباره برنامه هسته‌اي نه تنها از ارزش آن به عنوان عامل نظامي بازدارنده و منبع اعتبار منطقه‌اي و بين‌المللي، بلكه از كاربرد آن به عنوان منبع مشروعيت اعتقادي و سياسي نشأت مي‌گيرد.

* تصميم نهايي با رهبر معظم انقلاب است كه بيشتر طرفدار موضع احمدي نژاد و اصول‌گرايان سپاه درباره سياست هسته‌اي است و در پي اعلام موضعي اعتقادي و ملي‌گرايانه در اين مورد است

اما تصميم نهايي با رهبر معظم انقلاب، آيت‌الله خامنه‌اي است. مشخص نيست كه آيا او به دنبال دستيابي به سلاح هسته‌اي در آينده نزديك است يا نه، اما او بيشتر پشتيبان سياست‌هاي هسته‌اي احمدي نژاد بوده است، تا پيشينيان او از جمله خاتمي. به همين دليل، نظراتش در مورد برنامه هسته‌اي بيشتر تحت تأثير اصول‌گرايان افراطي در تشكيلات سياسي و نظامي است. مضاف بر اين، حاكميت ايران به دنبال پيشرفت هسته‌اي و لجاجت ايران با آمريكا است تا از اين طريق اعتقادات ايدئولوژيك و ملي‌گرايانه‌اش را به كرسي بنشاند.

* در صورتي كه دستيابي به سلاح به تماميت نظام خدشه وارد نكند، ايران به سوي آن پيش خواهد رفت و هزينه انزواي سياسي را خواهد پرداخت

پس در صورتي كه مخالفت‌هاي داخلي به ثبات نظام جمهوري اسلامي به شكلي جدي خدشه وارد كند، نظام به سمت ساخت سلاح اتمي پيش خواهد رفت. دولت ايران مي‌تواند اين قدم را "پيروزي " قلمداد كند، و نظام مجهز به سلاح هسته‌اي نقطه مشتركي براي اتحاد مردم ايران به شمار رود. هر چند كه اين قدم به انزواي بين‌المللي بيشتر آن‌ها مي‌انجامد.

* اختلاف نظرهاي داخلي ايران بر سر برنامه هسته‌اي فرصتي براي نفوذ بر تصميم‌گيري‌ها به آمريكا مي‌بخشد

خلاصه اينكه، ترديدهاي زيادي در مورد مذاكرات جناحي ايران در باب آينده برنامه هسته‌اي وجود دارد، اما اين مذاكرات فرصتي براي آمريكا فراهم مي‌كند تا بر تصميمات آينده ايران تأثيرگذار باشد.

 


منبع : خبرگزاری فارس به نقل از اندیشکده  "رند"