امام خمینی و انقلاب اسلامی
سیطره فرهنگی و سیاسی عناصر دلباخته مظاهر تمدن غرب بر نهادهای مدنی جامعه، ریشه های سرسپردگی به بیگانگان در فرهنگ و سیاست را بگونهای مستحكم گردانید كه با نموداری و رشد جوانه های خود باختگی در عرصه سیاست، غنچه های خود باوری در عرصه فرهنگ استقلال ملت پژمرد. نور فضیلت در برابر تند باد زشتكاری ها، آخرین سوسوی خود را سپری كرد و بستر روشنگری دراین مرز و بوم، خواسته و ناخواسته در گنداب دستمایههای منحط فرهنگ غرب زدگی گرفتار گردید.
ظهور و تسری نهضتهای آزادیبخش در میان ملتهای خفته و افسون شده، بمثابه زنگ بیدارباش، منافع استعماری را در معرص تهدید قرار داد، طراحان حافظ منافع بیگانگان را در چاره جوئی چنین تهدیدی به تلاش ماندگاری منافع استعماری در قالب تدوین برنامههای اصلاحی واداشت تا با تكیه بر قدرت سیاسی كارگزاران نظام سلطه و مساعی فرهنگی نخبگان دلباخته داخلی، از طریق تقویت روحیه انقیاد و تسلیم طلبی و مقابله با مذهب بعنوان عامل بنیادی در بیداری و مقاومت مردم به اجرا گزارند. در همین راستا بنگرید به اوضاع و احوال اهل قلم و سیاست زندان رفته در زمان وثوق الدوله، مثل عشقی ها و عارف ها هم كه بقول امام (در كشف الاسرار)، قبل از رضاخان تفریق گوی وثوقالدوله بودند، پس از كودتای رضاخان، علی رغم مخالفت های مدرس، با اشعار و مقالات خود تسبیح گوی آن شدند. و نیز مخالفت آیهالله كاشانی با پرداخت غرامت به انگلیس در جریان نهضت ملی شدن نفت و جایگزینی آمریكا بجای انگلیس، علی رغم تمایل دولت مصدق و ملی گراها با این نظریه!
روح اصلاح طلبی غیر دینی ای كه در یك قرن و نیم تاریح اخیر ایران، از نهضت تنباكو تا رخداد عظیم شكوفائی انقلاب اسلامی، به ثبت رسیده، ناظر بر تضعیف روحیه مذهبی و تامین و حفظ منافع بیگانگان بود. تداوم این روحیه در عصر پهلوی منجر به انجام اصلاحاتی گردید كه در عصر رضاخان از ماهیتی انگلیسی و در زمان پس از او از ماهیت امریكائی برخوردار بود، از این رو نهضت اصلاح طلبانه دینی به پیشتازی علمای مذهب و در چارچوب اندیشه های مكتبی، چنین سیاستی را به چالش گرفت، كه قیام 15خرداد حلقهای از این جریان توفنده الهی و عزت طلبی مستمر تاریخی بود كه در آن مقطع زمانی علیه طرح اسلام زدائی منظور در اقداماتی نظیر لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی، تغییر سوگندنامه ارتش، طرح خدمت سربازی روحانیون، طرح رفراندم اجرای اصلاحات امریكائی، هم پیمانی شاه با اسرائیل، طرح و احیاء اعطای امتیاز كاپیتولاسیون به امریكائیان بعنوان سیاستهای راهبردی برنامه اصلاحات امریكائی در ایران به اجرا گذاشته شد.
در جریان رویاروئی این دو گرایش، در راس برنامه های اصلاح طلبانه غیردینی در ایران، كه توام با مذهب زدائی بود، ناگزیر برخورد با علمای دینی قرارداشت و كرامت شهادت در میان علما و فرهیختگان عرصه فرهنگ و سیاست، كه در تاریح ایران خود شهادتی بر ایستادگی دائمی وارثان علم و تقوا در مقابله با منفعت طلبی استعمار خارجی بوده است. از جنبش ضد استعماری تنباكو و نهضت ضد استبدادی مشروطیت تا بروز انقلاب عظیم اسلامی ضد استبدادی و ضد استعماری، علی رغم عافیت طلبی سردمداران احزاب سیاسی بی آزار و اشخاص بظاهر وطن خواه ساكت، قیام 15خرداد بعنوان نخستین جرقه در طلعت انفجار نور بود كه مبداء نهضتی با خصیصه رهبری واحد دینی و ماهیت ضد استبدادی و ضد استعماری و ضد صهیونیستی و برخوردار از انگیزه خالص اسلامی در بستر زمان بود كه بعنوان دیباچهای بر كتاب مقدس بیداری ملت ایران، تاثیرات آگاهی بخش آن جهان اسلام را فرا گرفت.
تجربه مشروطه خواهی كه با هدف استقرار عدالت و امنیت پدیدار شد، با موج سواری غرب زدگان خودباخته منجر به حذف روحانیت از صحنه سیاست شد. عین الدوله ضد مشروطه، رئیس دولت مشروطه میشود! و وثوق الدوله آزادیخواه! با انعقاد قرارداد 1919متضمن واگذاری انحصار كلیه امور گمركی و مالی به مستشاران انگلیس، عامل قیمومیت انگلیس در ایران میشود، كه مورد مخالفت شهید سید حسن مدرس در تهران، شهید شیحمحمد خیابانی در تبریز، میرزاكوچك خان در گیلان و علمای ایرانی مقیم نجف مانند سید ابوالقاسم كاشانی، و نیز آیتالله العظمی میرزا محمدتقی شیرازی (میرزای دوم) و آیتالله سیداسماعیل صدر و آیتالله شیحفتحالله اصفهانی از مراجع و علمای نجف قرار میگیرد. روشنفكر فراماسون مسلك مشروطه خواه، محمد علی فروغی، با وجود نقش و تجربه حضوری در تدوین قانوناساسی مشروطیت، در نامهای از پاریس در همین سال به تبیین كشف و كرامات خود پیرامون این موضوع پرداخته، مینویسد:
" چون ایران ملت ندارد، افكار عمومی ندارد، باید تسلیم انگلستان شود. من میگویم ایرانی ها با انگلیس نباید عداوت بورزند. باید نهایت جد را داشته باشیم كه با انگلیس دوست باشیم. و در عالم دوستی از او استفاده كنیم. انگلیس هم در ایران منافعی دارد. نمیتوان منكر آن شد. و صمیمانه باید آنرا رعایت كرد. اگر با انگلیس موافقت كنیم، با ما موافقت میكند. فلسطین كه متصل به مصر است، كسی منكر نمیتواند بشود كه باید زیر دست انگلیس باشد." ( زندگینامه سیاسی امام خمینی ص (20
بسترسازی مبارزه با اسلام و سابقه دشمنی با تفكر مذهبی در عصر پهلوی كه با هدایت اجانب طراحی شده بود، با دستور العمل رسمی تعطیلی مجالس روضه و خطابه مذهبی و ممنوعیت تدریس امور دینی و قرآن و اقامه نماز جماعت در مدارس آغاز شد، موجب گردید پیكان تیزاستبداد، بسمت بنیاد های فرهنگی كشور نشانه رود. زمزمه كشف حجاب بمثابه آزاد كردن زنان از میله های زندان به تعبیر رضاخان و اجرای آن در 17دیماه 1314كه تمامیت اخلاق و عفت زنان در كشور را نشانه رفت، منجر به برخورد شدید رضاخان با علما و كشتار مردم در مسجد گوهر شاد گردید كه جز انتقام گیری استعمار انگلیس از قدرت فتوای یك عالم دینی در شكلدهی به قیام تنباكو (كه از حمایت و پشتیبانی ملت برخوردار بود) در جریان مقابله با منافع ناشی از انعقاد قرارداد رژی و جبران شكست، انگیزه دیگری نداشت و از هیچ حزب سیاسی و یا اشخاص وطن خواه ملی هم، صدائی برنخواست !
در این شرائط كه اكثریت روشنفكران كافه نشین و قهوه نوش، بدور از زد و بندهای استعماری كه در صدد بود تا بدست برگزیدگان سیاسی جامعه، مقدمات تسلط كامل امریكا بر سرنوشت ملت را رغم زند، جز حفظ قافیه در شعر و ادب نو و كهن، درد و دعوا و دغدغه خاطری، نداشته و فارغ از احساس رنج و مهنت مردم، در وادی دلباختگی به نوش محصولات بیگانه سرگرم بودند، از قله بلند و رفیع عدالت و انسانیت، مبشر عزت و سرفرازی ملت اسلام، و معلم بزرگ فضیلت و اخلاق، حضرت امام خمینی (ره)، با اعلام خطر به حوزه های علمیه و مراجع عظام و علما و آحاد ملت ایران نسبت به حفظ عزت اسلام و شرافت ملی و عظمت كشور اسلامی ایران، نهیب رهایی و آزادی بر آورد و جریان دسیسه های استعماری نفوذ صهیونیسم و عمال آن، بعنوان پیشقراولان تثبیت حضور استعمارگران امریكائی در ایران را، افشاء و با صدور نخستین بیانیه سیاسی در اردیبهشت 1323ضمن دعوت به اسلام، لزوم وجود حاكمیت اسلامی را تبیین نموده، عموم علما و مردم را به قیام برای استقرار آن فراخواندند. كه این اولین فراخوان عمومی علما و مردم به قیام توسط امام خمینی دراین رابطه بود.
تدوین فكر ولایت فقیه متناسب با آفاق جدید سیاسی عصر حاضر فقط یك ابتكار محسوس فكری ساده نبود، تحقق عملی یك اندیشه تاریخی فقهی و منتهی الامال بزرگانی بود كه چنین آرمانی را هم در تدریس فقه و فلسفه و اصول و هم در متن مبارزه سیاسی سینه به سینه منتقل كردند. طرح كلی ایده حكومت اسلامی در تاریح مبارزات متاخرین، از تلاش علامه نائینی در كتاب "تنبیه الامه و تنزیه المله " آغاز و در قالب " جمهوری اسلامی " توسط شیح شهید فضل الله نوری در مشروعه خواهی وی در مبارزات نهضت مشروطیت تبیین و بازنگری در آن و اعلام ضرورت قیام برای استقرار آن، توسط امام خمینی با تدوین كتاب ارزشمند " كشف الاسرار " درتاریح 1322انجام گرفت.
موفقیت امام در هدایت نهضت اسلامی مرهون درس آموزی و معاشرت با علمائی است كه با بقیه خلف صالح ستارگان هدایت و رهبری دینی و سیاسی و تاثیر گزاران بر تحولات سیاسی كشورهمچون آیات عظام شیح عبدالكریم حائری، حاج میرزا جواد ملكی تبریزی، سید محمدتقی خونساری، آقامیرزا محمد علی شاه آبادی، شاگردان برجسته آیت الله العظمی آخوند خراسانی از رهبران روحانی نهضت مشروطیت، بود. (زندگینامه سیاسی امام خمینی ص 7)
مهمترین عامل در ریشه یابی جریانات منجر پیروزی انقلاب اسلامی، حساسیت امام نسبت به اسلام زدائی رژیم، اقدام بموقع از طریق ایراد خطابه ها و انتشار بیانیه ها و ارسال تلگرامها، حضور محوری و تعیین كننده امام در ایفاء نقش فعال در جلب پشتیبانی علما و حمایت مردم، در تمام صحنههای حیاتی سیاسی، محسوس بوده است. حساسیت در قبال حذف شروط: مسلمان بودن، سوگند به قرآن كریم و مرد بودن انتخاب كننده و انتخاب شونده، در متن لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی مصوب مهر 1341هیات وزیران، توسط امام كه با مخالفت خود زنگهای خطر را بصدا درآورد، موجب پشتیبانی علما و حمایت مردم قرارگرفت و در 7آذر 1341غیرقابل اجرا بودنش توسط دولت اعلام گردید و این اولین پیروزی امام بود كه علی رغم خط خونی كه بر سیر مبارزه ظاهر شد، در نتیجه وحدت كلمه علما و حمایت فداكارانه مردم بعنوان عامل تعیین كننده در دستیابی امام به پیروزی و عقب نشینی رژیم از مواضعش حاصل شد.
پرهیز از تكروی و برگزاری جلسات مشاوره با مراجع و علما برای اتخاذ استراتژی و تاكتیك مناسب در برخورد با موارد مستحدثه، از ویژگیهای خصلتی امام از ابتدای مبارزات تا جریانات منتهی به 15خرداد بود كه موجب كسب توفیقات ایشان در جلب همگامی مراجع تقلید در مسیر مبارزات گردید. دراین رابطه نقش امام، در صدور بیانیه آیتاللهالعظمی بروجردی علیه تشكیل مجلس موسسان تغییر قانون اساسی در 1328بعنوان نخستین تجربه، و نیز پیشنهاد امام به مراجع در ارسال تلگرامهائی به شاه در خصوص لایحه انجمن های ایالتی و تشویق مراجع به انتشار آنها برای اطلاع مردم، تشكیل نشست چاره جوئی مشورتی با علما در نحوه برخورد با رفراندم تصویب ملی اصول شش گانه اصلاحات امریكائی در دیماه 41و درخواست مصرانه از آنان در ابراز مخالفت جدی و تحریم رسمی رفراندم، كه منجر به صدور بیانیه 9امضائی مراجع گردید كه امام تنظیم كننده آن بود (حدیث بیداری ص 43)در ذیل این اعلامیه امضای اسامی زیر به چشم میخورد: مرتضی حسینی لنگرودی، احمد حسینی تهرانی، محمد حسین طباطبائی، محمد موسوی یزدی، محمد رضا موسوی گلپایگانی، روح الله الموسوی الخمینی، هاشم آملی، مرتضی حائری، سید كاظم شریعتمداری. (حدیث بیداری ص 243) همچنین تحریم نوروز 42و نشست های مكرر دیگر درخورتوجه میباشد.
همرا هی علما با امام خمینی، علی رغم حاكمیت سیاست ارعاب و تهدید، زندان و تبعید، حمله به حوزه ها و كشتار، در چارچوب مشاوره و وحدت كلمه، ابراز مخالفت از طریق صدور بیانیه ها، تحریم استقبال از شاه، تحریم رسمی رفراندم، افشاگری، هجرت و تحصن، مبارزه منفی تحریم موقت اقامه نماز جماعت و برنامه های تبلیغی در ماه رمضان در یك مقطع كوتاه، بوده است.
جنبهای از حضور فراگیر و پشتیبانی فداكارانه مردم علیه شاه و دربار كه در تمامی مقاطع نهضت اسلامی كه بصورت بستن بازار و تظاهرات خیابانی و تجمع در مساجد تجلی می یافت، "نه بزرگ" گفتن به روشنفكرانی بود كه مردم دشمنی آنان با اسلام و علمای دینی، بازی با عزت ملت اسلام، قربانی كردن مصالح ملی كشور بخاطر مطامع حزبی و بردن حیثیت ملت در قربانگاه تمایلات گروهگرایانه خود را بارها تجربه كرده بودند. جنبه دیگرش " آری آگاهانه" گفتن به امام، خود سمبل اعتقاد به حقانیت آرمان و راه و رسمی بود كه در تاریح با خون و شهادت علما عجین شده، آنرا راه مستقیم حفظ عزت دینی و استقلال ملی، اعتماد به مرجعیت دینی و باور به صداقت آنان در راستای درك صلاحدید سیاسی خود دانستند. هر كجا رد پائی از حضور علمای دینی در مبارزه با استبداد و استعمار مشاهده شود، حضور فراگیر مردم هم مشهود بوده است و مراجع هم به پشتوانه این نیروی عظیم در تاریح، دست به تحرك زده، متعرص قدرتهای ناروا شده اند.
همانطور كه به استناد حكم جهاد آیتاللهكاشانی در تیر 1331در جریان نهضت ملی شدن نفت، صدها تن از مردم تهران در خاك و خون غلطیدند و كفن پوشان كرمانشاه و همدان و قزوین به سوی قربانگاه قتل عام كاروانسرای سنگی تهران شتافتند. مراجع نیز، به پشتوانه این نیروی عظیم در تاریح، دست به تحرك زده، متعرص قدرتهای ناروا شدند. امام خمینی نیز، با درك درست و شناخت عمیق این روحیه اجتماعی، در پاسح نامه علمائی كه مقابله با شاه را به صلاح نمیدانستند، تصریح فرمودند:
بزرگترین كاری كه از ما ساخته است بیدار كردن و متوجه ساختن" مردم است. آنوقت خواهید دید كه چه نیروی عظیمی خواهیم بود كه زوال ناپذیر است."( زندگینامه سیاسی امام خمینی. ص (202. بزرگترین كار امام بیدار كردن و متوجه ساختن مردم و هنرش به صحنه كشیدن این نیروی زوال ناپذیر بوده، پرهیز از پنهانكاری و ذیحق دانستن مردم در كسب اطلاع از وقایع مبارزه، حكایت از عمق اعتقاد امام به شركت آگاهانه مردم میكند. چنین اعتقادی، صرف نظر از انحصار شكنی مبارزه سیاسی برگزیدگان و روشنفكران متعهد و تعمیم آن در سطح عامه مردم، خود ضامن سلامت نهضت از گزند خیانت و سازش گردانندگان نهضت نیز بود. با چنین رویكردی است كه امام در تذكر خود در نطق 26فروردین 1343این ویژگی را یادآور شدند كه: اگر خمینی هم با شما سازش كند، ملت اسلام با شما سازش نمی كند.
وجه تمایز قیام فراگیرمردم درانقلاب اسلامی با سایر قیامها چه در مقیاس ضد استبدادی ملی و چه در مقیاس ضد استعمار خارجی در كشور، برخورداری از مشخصه های: رهبری واحد دینی و پشتیبانی گسترده ملی و مردمی، اهداف عالیه و انگیزه خالص مكتبی، دامنه فراگیر، فقدان حضور نهادهای مدنی و حزبی، عدم هرگونه تحرك سازمان یافته روشنفكری، نوع رفتار سیاسی مردم و نحوه پیگیری مطالبات اجتماعی و سمت بدیع جهت گیری های ریشهای از حیث ضد استبدادی و ضد استعماری آن كه كاركرد تاریخی و كاربرد دائمی دارد، بوده است كه مشابه این تقابل به اعتراف كارگزاران رژیم نیز در هیج یك از قیامها و نهضتهای گذشته دیده نشده بود. نه در قیام مردم تنگستان در جنوب و نه در نهضت جنگل در شمال ایران و نه حتی در جنبش تنباكو و نهضت مشروطیت.
تا زمانی كه حرص و طمع بیگانگان بخصوص امریكا بدنبال تسخیراین ممتازترین دژ استراتژیك در منطقه و طراحی عملیات جبران حقارت سیلی امام است، خطر فعال شدن جریان امریكا پرست كه تمامارمانش هژمونی حضور و تسلط دوباره امریكا در ایران است ، وجود دارد، این انذاری برای همیشه تاریح استقلال و حاكمیت اسلامی است كه مراقب مواضع كسانی باشیم كه امام عزیز دردناكانه یاداور میشوند كه:" انهائی كه خواب امریكا را می بینند مگر خدا بیدارشان كند."
امام پیروزی در مراحل مبارزه بر جبهه خصم را، نه در غلبه یافتن بر او، كه در مفتضح كردنش، دانسته، اشكارشدن وجه پنهان چهره های كارگزار و بر ملا شدن ماهیت شخصیت های تاثیرگذارانانرا، كه نماد حقیقی وجود رسوای انهاست، خود نخستین پیروزی اهداف قیام و مقدمه بیداری و هوشیاری و مبنای تكلیف مردم و تشخیص رسالت، ارزیابی كرده اند.
در جوهره پیام امام در قیام انقلاب اسلامی از 15خرداد 42 چه بود كه به روایت اسناد مذاكرات هیئت وزیران وقت، به نشانه پشتیبانی از قیام ، زنان كارمند با چادر در سر كار خود حاضر شدند. ولی دلهای كور روشنفكران متشكل در جریانات چپ امریكائی قادر به درك آن نبوده، جمعی به تفریق گوئی این قیام عزت بخش پرداختند و جمعی دیگر به مقابله پرداختند.
اگر چه از رهگذر اختناق حاكم بر جامعه در عصر ستم شاهی، استوانه های مقاومت و ایستادگی و مبشرین استقلال و ازادی از میان گواهان صادق علم و تقوا به زندان و تبعید و شلاق و شكنجه گرفتارشدند و تعداد بیشماری از مردم به خاك و خون كشیده شدندو این لكه سیاه و ننگینی بر تارك نظام سلطه كارگزاران فریبكار و آمریكا پرست برای تسریع در روند امریكایی شدن بود، ولی از سوی دیگر برگ زرینی از كارنامه درخشان تاریح مقاومت و فداكاری مدافعان انقلاب اسلامی و خاستگاه یك فرهنگ در متن و بطن روابط اجتماعی مان گردید.
ورود امام خمینی به میهن اسلامی پس از دوران سخت تبعید؛ و طلوع آفتاب جانبخش این مرد الهی در تابش دوباره خود بر پهنه میهن اسلامی، یاران گهواره نشین 15خرداد خود را بوجد آورد و با سرود این نغمه كه هان: "آمدهام تا بزرگواری شما را حفظ كنم." احیاگر طراوت و نشاط و حیات مجدد در دلها و دماغها و پرده در ظلمت و ظلم نظام سلطهگران و افشاگر خرافه و نیرنگ تزویر گران و تهدیدی علیه چپاول و غارت زراندوزان و زورمداران بشود. و با زیر پا گذاشتن امریكا، جسارت برخورد با جلادان نژادپرست را، به مستضعفان عالم بیاموزد.
بدین سان با ظهور مردی از تبار پاكان بی باك، دعوت به هویت اسلامی و فرهنگ ملی - مذهبی تداوم یافت و امید و نشاط را در كالبد خسته و مجروح توده ها برافروخت.
امام آمد تا دست كوتاه دستان دور افتاده را گرفته، كانونهای قدرت و قانون را به دستشان بسپرد تا فارغ از طرح و نظر بیگانگان، با اتكال به قدرت عظیم خداوند و اتكاء به مردم سربلند و غیرتمند به تعیین سرنوشت خویش بپردازند.
اعتقاد "مردم سالاری" امام نه برخاسته از، "نیاز به قدرت و منصب"، كه فارغ از هرگونه طرح فریب و نیرنگ و ناشی از عشق صمیمی و باور عمیق و اعتماد ناگسستنی، به توده های مردم بود. امام از طرح اندیشه "مردم سالاری" كسب اعتبار نكرد، بلكه به آن وجاهت، قوت، اعتبار و عظمت بخشید. تفكر مردم سالاری امام، نماد حقیقی شیفتگی خدمت به مردم بود، نه متاثر از تشنگی قدرت حكومت بر مردم !
طرح عملی و اجرایی نظام جمهوری اسلامی نه فقط اراده سیاسی امام كه برخاسته از رای و نظر عمومی قاطبه ملت بزرگ ایران بود. صدور فرامین برگزاری انتخابات خبرگان رهبری، انتخابات خبرگان قانون اساسی و رفراندم تایید و تصویب آن، جلوه های دیگر اندیشه مردم سالاری امام بود.
عدم موافقت قلبی با انتخاب بنی صدر عدم صلاحدید انتصاب بازرگان به نخست وزیری، عدم تمایل به انتخاب منتظری به قایم مقامی رهبری ولی صدور احكام آنان به توصیه بزرگان و تنفیذ رای ملت از مظاهر دیگر این باور امام بود. چه امام خود را نه رهبر كه خدمتگزار مردم میدانست و مكرر نیز اعلام فرمود كه بمن خدمتگزار بگویید، برایم بهتر است تا رهبر بگویید.
شخصیت امام و رفتار و منش سیاسی - اجتماعی اش در بردارنده دو بعد متضاد و تلفیق عملی و هنرمندانه این دو نماد متضاد بود: یكی حركت و عمل بر اساس تكلیف الهی به اقتضای روحیه روحاللهیاش و دیگری مردم گرایی و اعتقاد به مردم سالاری در حد اعلاء، ولی مشروط به شرط عدم تحقق خواسته های خلاف شرع و رضای خدا.
آرمانهای الهی انقلاب اسلامی در ایران آرمانهای نوخواسته و نوظهور یكشبه و یكساله نبود، دربردارنده یك پیشینه دیرینه تاریخی است كه امام، دهها سال در مبارزه، مایه اصلیاش را در دلها و دماغها و ذهن ها و روح های این مردم شریف، تزریق نمود. 22بهمن 57 نه یك روز، بلكه سمبل جریان انقلاب اسلامی و اوج نمایش شور و شعور ملتی است كه به صحنه آمد تا سیاستگزار حاكمیت سیاسی خود در پناه ایمان مكتبی باشد.
با احیاء روح خداجویی در دیانت و اخلاص در عمل اركان شاه پرستی و اعتقاد به ظل اللهی شاه فرو ربخت و سیاست ملی استقلال و حاكمیت را بر وابستگی به قلندران جهانی ترجیح داد. تار و پود ساختارهای فكری و ذهنی اخلاق ملی متاثر از بعثت امام درهم ریخته شد و از لوث وجود تمامی مظاهر و ثمرات تلح و نا مبارك فرهنگ بیگانه پاك گردید. فرهنگ ملی متاثر از مكتبش، خدامحوری را جایگزین خودمحوری ساخت. و هجرت از"بیگانگی با خود" به "هویت ملی" را شعار همگان قرار داد. در پرتو خودباوری در این ملت فرهنگ كشور عرصه خلاقیت و نو آوری گردید.
در پرتو انوار پرفروغ كلام امام هزاران چشمه نور در زندگی این ملت جوشید و جلوه های عشق و امید را در اعماق جانها و روانها متجلی ساخت. از رهگذر طنین فریاد پر خروشش، قلبها تسخیر، فضا نورانی و همه چیز الهی و آسمانی شد. زنان از ظلمتكده جهل و فریب به وادی نور و آگاهی قدم گذاشتند تا از دامان شان، مردان به معراج روند. جوانان از عرصه بزم ها، به صحنه رزم ها شتافتند تا با حماسه سازی خود زیباترین نمونه اعلای ایثار و فداكاری را به نمایش بگذارند.
ملت در پرتو فرامین روح بخش او و تغییر ماهوی در بنیاد های فكریاش از حضیص ذلت به اوج عزت رسید. هر كلمه از كلام او، بر طومار وسیع كل مبارزه هماهنگ و فراگیر جبهه مشترك مرتدین منحرفین و منافقین مهر داغی زد كه رسواگر نقاب فریب دشمنان داخلی و افشاگر دروغ پشتیبانان خارجی شان گردید.
امواج این تحول عظیم مرزهای جغرافیایی را درهم نوردید و مستضعفان عالم را به وجد آورد و آتشی در قرارگاه امن قلندران جهانی پدیدار شد كه بمثابه تهدیدی عظیم دلهای دشمنان دیانت و اخلاق را آنچنان بلرزه در آورد كه تنها چاره جویی آنان تلاش برای در هم شكستن پایه های این باور و اجرای شتابزده طرحهای نیرنگ و فریب و تبلیغات مداوم رسانه های ارتباط جمعی بیگانه در یك تهاجم گسترده و هماهنگ فرهنگی بود.
تا هم روند رو به رشد این جریان الهی را در جبهه خداباوران كند كنند و هم با نفوذ در قلوب و تاثیر گذاری مغزهای جوانان این ملت یكبار دیگر با اعاده وضعیت گذشته شكست خواركننده خود را جبران نمایند.
از این رو در آستانه شیرین كامی این مولود مبارك انقلاب اسلامی در بستر تكوین تكاملی خود مواجه شد با پدیده های نوظهور سیاسی و اجتماعی و نظامی كه در قالب تلاش و توطئه سازمان یافته منافقان و نفاق پیشگان طرحریزی كودتا امواج مكرر و مستمر تبلیغاتی برای ایجاد جو آلوده و ذهنیت مسموم آتش افروزی های محلی و منطقهای انفجارات و ترورهای شخصی و شخصیتی به مطالبه خون بهای تسویه خط الحاد و انحراف ضد انقلاب معاند در روند گسترش تفكر ناب اسلام محمدی و خط اصیل امام، میل به قدرت در نااهلان و نامحرمان انقلاب، فشارهای خورد كننده دوچهرگان در بطن انقلاب و در میان نیروهای خودی، توطئههای مسلحانه منطقهای بر علیه دولت كریمه، كه مقدمه تحمیل جنگ تمام عیار اجنبی علیه حاكمیت صالحان گردید كه با تعرض و تهدید و تهاجم همه جانبه خود، تمامیت وجودی انقلاب اسلامی و آرمانهای امام را، نشانه رفت.
فارغ ازاین حقیقت ملموس و محسوس كه امام مردی بود كه قدرت روح و تدبیرش برتر و بزرگتر از طرح و توطئه دشمنانش بود. روح خطرپذیری امام در 63سالگی كه سینهاش را برای سرنیزه های جباران آماده كرده بود و روح خطرپذیری وی در 90سالگی كه بی هراس از قدرت بلامنازع استكبار جهانی و بدور از هر گونه مصلحت اندیشی محافظه كارانه و تنها با اتكال بخدا و اتكاء بمردمی وفادار اعلام كنند: " ما آمریكا را زیر پا میگذاریم" هر دو حاكی از نمایش یك فركانس هماهنگ و یكنواخت بود. و امت به تاسی از این اسوه حسنه عزت و آزادگی و با الهام از این كوه مقاومت و ایستادگی تمامی شناخت و شعور خود را به نمایش گذاشت. و با طرد نااهلان و نامحرمان، با امامشان به پیمان خون نشست.
چرا كه رمز طرد گروههای سیاسی - نظامی در بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و راز دل نبستن به گزایشات تندروانه آنان در ملت شجاع ما نشان از شناخت دقیق و عمیق ملت از رویش آرمانهای دیكتاتور مابانه و زایش اندیشه های فاشیستی آنان داشت كه امام در یك پیام
نوروزی خطر بروز آنرا اعلام و طی هشداری ملت را متذكر شدند كه: " ما باید دشمن كسانی باشیم كه در سفره افطار گوش تا گوش سر روزه داران را بریدند."
در تمامی ایامالله دوران انقلاب نظیر 19دی و 17شهریور و در همه صحنه ها و ستادهای سرنوشت ساز كشور در 7تیر و 8شهریور، نغمه خوانان فتح و پیروزی در محضر دوست جام شهادت را سر كشیدند تا جاودانگی فضیلت ها را صلا دهند و بشارت طلعت فجر رهایی را كه در كلام امامشان جستجو كردند، زمزمه كنند. چرا كه شهید شدن هنر نمونه ترین بندگان مخلص حق است و امضاء پیمان الهی با انگشت خونین تجلی گاه زیباترین نمایش عشق دلباختگان و مظهر جاودانگی راست قامتان بر فراز قله های افتخار است.
صجنه هشت سال دفاع مقدس، نه عرصه بلا، كه میعادگاه كریمان سینه چاكی است كه به امر امامشان، فریادگر سرود سرح مقاومت مقدس شدند تا در میادین عشق قلندری كنند و در عرصه های آتش و خون سمندری. از این رو جبهه جولانگاه وجد انگیز بروز و ظهور عالی ترین جلوه سلحشوری و جانبازی تك سواران توسنهای عشق بود كهبا هنر سرانگشت مبارك حصرت امام خمینی، مسافران معراج شهادت شدند. از این رو جای جای میهن اسلامی به گلستان نازی مبدل شد كه با گل گزاری دست ربوبی ایجاد شد. لذا لالهها را پژمردگی نسزاست كه این لطیف ترین روح پرستنده را، سفره تنعم الهی سزاوار است.
از دید بازماندگان و فرزندان شهداء این ذخایر عظیم در تداوم انقلاب اسلامی كه در ادامه راه پدران خود برای عزت و عظمت ایران اسلامی خود را برای یك مبارزه علمی و عملی تا رسیدن به اهداف عالی انقلاب اسلامی آماده كرده اند آنچه امروز در چارچوب برنامه ریزی برای جوانان از مظاهر فرهنگ برهنگی جلوه گری میكند محصول شوم برنامه ریزی دشمنان این جریان الهی است كه اگر نسبت به آن بی توجه شویم تجربه تلح اندلس تكرار و یكبار دیگر زمینه برای تسلط دشمنان بر مقدرات این كشور فراهم میگردد. ولی هوشمندی رهبر حكیم و فرزانه انقلاب و نهیب بموقع ایشان این ترفند و توطئه را نیز افشاء كرد كه همت غیرتمندانه جوانان این كشور آنرا تكمیل خواهد نمود و داغ تسلطی دیگر را بر دلهای ناباور آنان خواهد گذاشت.
همانطور كه برائت آشكار از سیلی خوردگان از اسلام انقلاب اسلامی و رهبری معظم آن، تبری جستن از معاندان انقلاب اسلامی است گوش جان سپاری به رهنمود های رهبری معظم و معزز انقلاب اسلامی امروز، همگرایی با راه و روش و آرمانهای ماندگار امام راحل عظیم الشان و نمایش تولی ای دیگر است.
اگر عمال انگلیس نهضت مشروطیت را به كمك عناصر غرب باخته مورد تهاجم قرار دادند، امروز عمال امریكا، نهضت بیداری امام خمینی را با كمك بفایای همین غرب باختگان مورد تهاجم قرار دادهاند و برماست كه با حفظ هوشمندی، به حفاظت از نظامی بپردازیم كه حضور غیرتمندانه یاوران گهواره نشین امام در 15خرداد، در صحنه دفاع مقدس و به بهاء سفره سفره خون دریا دلان مشهد شلمچه و هورالهویزه و فاو و دشت آزادگان و قبضهقبضه جان عاشقان بلندهمت عرصههای فتحالمبین و بیتالمقدس و كربلای 5و غیره آنرا استحكام بخشیده و مادران بزرگوار آنان بر سفره خونین رزمآوران سلحشور خود جشن شهادت بپا كردند. كیست كه بتواند با بی تفاوتی پاسخگوی زجری باشد كه همچنان بر اندام جانبازان دردمند و راست قامت همیشه تاریح بسیجی ما باقی است و توام با رنج فراوان است.
بر این ملت بزرگ كه برای استحكام نظام ولایی خود سخاوتمندانه عزیزترین سرمایه های زندگی خود را تقدیم كردند گران است كه شاهد یك حركت سازمان یافته و هماهنگ منتقدان آرمانهای اسلامی و انقلابی امام عزیز برای تدارك تسلطی دیگر بر مقدرات كشور باشد. حركتی كه رهبری معزز و معظم انقلاب اسلامی از آن به تمركز تلاش دشمنان بر"امام زدایی" یاد كرده، ملت عزیزمان را نسبت به آن انذار نمودند.
لذا جا دارد كه امروز ما هم مرقد مطهر امام را نیز علامتی دیگر، از علائم راه یاب انقلاب اسلامی بدانیم تا در برابر انحرافات جریان فكری دگراندیشان متعهد به خط لیبرالیسم غربی، از آن الهام بگیریم و داغ تسلطی دیگر را بر دلهای آنان بگذاریم. بازماندگان شهدای انقلاب اسلامی، این یادگاران عزم های راسح بهترین بندگان مخلص خداوند با اعلام انقیاد و تعبد به ولایت مطلقه مستمر و تفكیك ناپذیر اجرایی هدایتی فقیه آگاه و عادل و شجاع زمان و " نه بزرگ" گفتن به حاكمیت خط فریب و كج لیبرالیسم جدید و اذناب گمراه آنان در داخل و ابراز انزجار از حمایتهای خارجی آنان حسرت تسلط بر عرصههای قانونگزاری و اجرایی كشور را بر دلهای منحرفان و غافلان خواهند گزارد، تا وارثان حقیقی انقلاب اسلامی، مجبور نباشند برای تصحیح رویه های انجرافی، خون بهایی دیگر تقدیم كنند.
مطمئن باشید، حضور همه جانبه این گواهان صادق وجدان های بیدار انقلاب، كه در تمامی صحنه های اسلامی و انقلابی یاد آور اخلاص و وفاداری و فداكاری اراده های آهنینی است كه باروری انقلاب و استواری نظام مقدس جمهوری اسلامی، محصول با بركت خون و شهادت آنان بود، طبق وصیت سیاسی - الهی امام همیشه زنده تاریخ، نخواهند گذاشت فجری كه در پرتو انفجاری مهیب، طلوع آفتاب انقلاب اسلامی را بشارت داد، بدست نااهلان و نامحرمان و دوچهرگانسیاسی و فرهنگی، به غروب نا امیدی و دلمردگی بگراید.
بررسی ویژگیهای نهضت اسلامی ایران در پنج ماه پایانی از 17 شهریور تا 22بهمن
چکیده: عظمت قاطبه رویدادهای انقلاب اسلامی به حدی است كه حتی با گذشت دهها سال از آنان نیز ، نه با گفتار و نه با نوشتار، نمیتوان شگرفی ان را بازخوانی نمود. در پنج ماه آخر مبارزات مردم علیه رژیم ستمشاهی ، این عظمت نمودی ویژه یافت. این مقطع زمانی از 17 شهریور 57 آغاز شد در 22 بهمن به سرانجام رسید.
اشاره: عظمت قاطبه رویدادهای انقلاب اسلامی به حدی است كه حتی با گذشت دهها سال از آنان نیز ، نه با گفتار و نه با نوشتار، نمیتوان شگرفی ان را بازخوانی نمود. در پنج ماه آخر مبارزات مردم علیه رژیم ستمشاهی ، این عظمت نمودی ویژه یافت. این مقطع زمانی از 17 شهریور 57 آغاز شد در 22 بهمن به سرانجام رسید.
پنج ماه پایان مبارزات ، با بیش از آن كاملا متفاوت بود از بدو آن مقطع، شرایط حاكم بر نهضت و رژیم و حامیانش دگرگون شد و حكومت سفاك شاه را بیش از پیش در سراشیبی سقوط قرار داد.
این تحول به بركت واقعهای بود كه آنرا جمعه سیاه خواندند. در این نوشتار قصد نداریم كه به بازگویی و كالبد شكافی این واقعه بپردازیم. چه، اینكه در این روزها از آن بسیار گفته و نوشته شده است. بلكه در این سطور بر آنیم تا ویژگیهای حاكم بر نهضت اسلامی در 5 ماه پایانی آن را كه متأثر از این حماسه 17 شهریور است را بررسی نماییم. امری كه متأسفانه كمتر بدان پرداخته میگردد.
در بالاخره ما نتوانستیم بفهمیم كه چطور شد كه آن روز، روز جمعه 17 شهریور ، به این حادثه خونریزی بیهوده منجر شد كه نتایج شوم و بدی در روحیه نیروهای مسلح گذاشت»(1)
ارتشبد قرهباغی
صدور فرمان آتش به روی هزاران زن و مرد و كودك غیر مسلح كه حتی در ابتدا از حكومت نظامی نیز با خبر نشده بودند، در حقیقت صدور حكم مرگ رژیم سفاك پهلوی بود. اولین گلولههایی كه در قلب شهدای میدان شهدا آرمیدند، آخرین ضرباتی بود كه پیكر نیمه جان رژیم، یارای تحلم آن را نداشت.
حماسه هفدهم شهریور، در پیروزی نهضت اسلامی ایران چنان جایگاهی دارد كه به جرأت میتوان گفت كه اگر این خودش نبود، در خوشبینانهترین حالت انقلاب اسلامی بسیار دیرتر به بار مینشست.
واقعه هفدهم شهریور57، در زمانی بسیار حیاتی و استراتژیك روی داد. افزایش نارضایتیهای مردم كه نشأت گرفته از وضع اسفبار رژیم در تمام زمینهها بود، باعث شد تا مردم مسلمان ایران با نهایت استفاده از فضای معنوی و جلسات مذهبی ماه مبارك رمضان مبارزات خود را كه پس از چند ماه وقفه ـ كه به دلیل فضای اختناق مطلق كشور روی داده بودـ با شدتی بیشتر از سر بگیرند. این اعتراضات بلافاصله شاه را مجبور به عقبنشینی كرد و تصمیم گرفت تا با فریب مردم اوضاع را تغییر یافته جلوه دهد. وی شریف امامی را بر سر كار آورد . وظیفه شریف امامی این بود كه كه با دادن برخی آزادیهای سطحی و بعضا مضحك آتش انقلاب را فرو بنشاند . معدود افرادی چون بازرگان كه انتخابات وعده داده شده شریف امامی را «مائده الهی» خواندند بلافاصله در این دام گرفتار آمدند و به تبلیغ برای این اقدام دولت شریف امامی دست زدند. اما در حالی كه شاه و شریف امامی به انتظار ثمرات سیاستها و شعارهای پوچ خود نشسته بودند و تنها دوازده روز پس از روی كار آمدن دولت «آشتی ملی» ، آنچه در میدان ژاله تهران روی دارد، ورق را برگرداند. آری، و جمعه سیاه ، جمعه سپید بود.
* پیامدهای رویداد هفدهم شهریور
این رویداد چه در سطح داخلی و چه در سطح خارجی تأثیرات عمیقی بر كشور داشت، و شرایط حاكم بر نهضت اسلامی را پنج ماه پایانی آن دگرگون ساخت. در زیر اهم این تأثیرات را به صورتی گذرا ذكر مینماییم:
1ـ شكست طرح آشتی ملی
رویداد هفدهم شهریور در هر مقطعی كه روی میداد ، ضربهای بر رژیم پهلوی به شمار میرفت اما در زمانی كه شعارهای آزادی محور شاه و شریفامایم گوش فلكی را كر كرده بود این ضربه، بسیار كاریتر بود، وقتی یكی از بزرگترین جنایات تاریخ حكومت پهلوی چند روز پس از آغاز تبلیغات بسیار گسترده مبنی بر مهران (2) شدن شاه روی میدهد. بدیهی است كه چه سرنوشتی در انتظار این تبلیغات میباشد.
طرح و نقشه «آشتی ملی» برای رژیم بسیار با اهمیت بود. چه اینكه از سویی تلاشهای پنهان و آشكار بسیار برای موفقیت این طرح صورت گرفته بود و حتی شاه برای موفقیت این طرح دولت را قبلی را بر كنار نموده بود و از سوی دیگر این توبه صوری یكی از آخرین تیرهایی بود كه محمدرضا شاه برای مقابله با نهضت اسلامی در تركش داشت.
شریف امامی با وقاحت تمام پس از هفدهم شهریور نیز به دادن برخی آزادیهای صوری ادامه داد و شعارهای یاوه خود را تكرار نمود. شریف امامی این حادثه را به ماركسیستها نسبت داد. وی برخی از سران رژیم دستگیر نمود و آزادی فعالیتهای سیاسی را اعلام كرد. اما دست او و همپیالگانش آنچنان تا مرفق به خون آلوده بود كه هر چه تلاش نمود، نتوانست به موفقیتی دست یابد. رژیم، بیش از گذشته رنگ باخته بود.
2ـ تردید در بكارگیری سیاست سركوب در نزد رژیم
بررسی مو اضع سران رژیم پس از هفدهم شهریور، در قبال این رویداد به خوبی نشانگر این مسأله است كه رژیم پهلوی خود به شكست سیاست سركوب خود در واقعه فوق اذعان داشت. تشدید تظاهرات و اعتصابات پس از هفدهم شهریور كه 5 ماه ادامه یافت هیچگاه با قاطعیت و سركوب جدی به سان آنچه در آن روز گذشت، مواجه نگردید.
در اینكه 17 شهریور 57 سیاست رژیم به شدت شكست خورد. شبهای وجود ندارد. داریوش همایون در آن واقعه اینگونه یاد میكند: «..... حادثهای كه عصمت شاه را در هم شكست و عصب رژیم را در هم شكست در واقع آن جمعه سیاه بود، روزی كه میبایست رژیم پیروز شود بر شورش مذهبی ، روز آغاز نابودیش شد».(3)
قرهباغی نیز همانگونه كه اشاره شد از آن به عنوان «خونریزی بیهوده» یاد میكند كه در تأثیر بسیار بدی بر نیروهای مسلح گذاشت».
وزیر كشور شریف امامی اعتقاد دارد كه با جنایت رژیم در 17 شهریور «لطمه غیر قابل جبرانی به حیثیت ارتش شاهنشاهی وارد شد».(4)
تا پیش از جمعه سیاه رژیم از عمق تأثیر مذهب بویژه مكتب عاشورایی امام حسین (ع) بیخبر بود و به زغم خود میتوانست با به هراس انداختن مردم آنان را بر كنج خانههای خود بفرستد اما ایستادگی مردم در برابر گلولههایی كه از هر سوی میبارید بر زعم آنان خط بطلان كشید. در میدان ژاله هر چند كه مردم در ابتدا از حكومت نظامی بیخبر بودند اما پس از اطلاع از آن و تهدیدات مزدوران رژیم نیز با به سخره گرفتن حكومت نظامی در راه نهضت امام (ره) جانفشانی نمودند.
پس از این واقعه تردید و دودلی در نوع برخورد با نهضت در نزد سران رژیم به اوج رسید و حتی باعث شد كه برخی از سران رژیم به این سیاستها بتازند.
3ـ به بنبست رسیدن ملیون لیبرال
هر چند دستهای از ، اعم از مذهبی و سكولار، در قبال برخی جنایات شاه اتخاذ نموده و حتی در برخی از راهپیماییها نیز شركت میجستند اما حتی مذهبیترین آنها علنا در مقابل نهضت ایستادگی مینمودند و آن را تندروی میخواندند. آنان در پی كسب قدرت ، به دنبال سازش با رژیم بودند و به دعوت شریفامامی نیز لبیك گفتند. بازرگان حتی به خود اجازه میدهد كه به دیدار امام (ره) رفته و ایشان را به پذیرش دعوت شریف امامی ترغیب كند كه طبعا با بیاعتنایی امام (ره) مواجه میگردد. نهضت ملیون و ملی مذهبیها همواره اعتقاد به اصلاح رژیم و نه براندازی آن داشتند اما امام خمینی (ره) بر اصلاح ناپذیری و سرنگونی رژیم تأكید مینمودند.
جنایت میدان شهدا باعث شد كه تمام رشتههای ملیون مبنی بر «تعدیل» نهضت پنبه گردد و به پوچی یاوههای شریفامامی پیبرند. در سال پایانی انقلاب هر چه زمان به سمت جلو حركت میكرد و حقانیت مواضع امام بیشتر روشن میگشت و ملیون نیز بیشتر به خط امام اعلام وفاداری مینمودند و 17 شهریور در این میان نقطهای عطف به شمار میرود. به عبارتی صریحتر 17 شهریور باعث شد تا سنگاندازیهای لیبرالهای ملی بر سر راه انقلاب به حداقل برسد.
4ـ سرنگونی رژیم ، شعار مشترك تمام گروهها و افراد
تا پیش از 17 شهریور هنوز تمام اقشار مردم و گروهها به این نتیجه نرسیده بودند كه هیچ راهی به جز خروج شاه از كشور وجود ندارد، هر چند كه این خواسته اكثریت قاطع آنان بود. اما هفدهم شهریور باعث انسجام فكری و اتحاد عملی مخالفان شد و همگان به این نتیجه رسیدند كه تنها یك راه ، برای نجات جامعه ایران باقی مانده و آن سرنگونی رژیم است. حتی از همین زمان به تدریج جمع فراوانی از روشنفكران مخالف شاه كه سالها در خارج از كشور زندگی میكردند بدون واهمه از بازداشت به كشور بازگشتند تا مهمی از پیروزی را به خود اختصاص داده باشند.
این اتحاد و یك صدایی تحت رهبری امام خمینی (ره) در نهایت توانست تا بت استبداد و استعمار را در هم شكند.
5ـ فلج نمودن اقتصاد رژیم ستمشاهی
رویداد جمعه سیاه در بعد اقتصادی نیز رژیم را به بنبست كشانید. این دستاورد در كنار به شكست كشانیدن سیاست سركوب رژیم ـ بعد نظامی ـ به طور مطلق رژیم را فلج نموده بود. این مسئله از رژیم بیكارة ای صرف ساخته بود كه روز به روز به مرگ خود نزدیكتر میگشت. پس از 17 شهریور اعتصابات به صورتی گسترده سراسر كشور در نوردید این اولین باری بود كه اعتصاباتی چنین گسترده با اهدافی سیاسی و نه صرفا اقتصادی كشور را فرا میگرفت.
در 26 شهریور و پس از افشای اسناد سرقت 2 میلیارد دلار ارز از سوی سران رژیم از بانك مركزی كارمندان بانك ملی اعتصاب خود را آغاز نمودند. دانشآموزان و دانشجویان اعتصابات را گسترش دادند اما مهلكتر از همه اعتصاب كاركنان شركت نفت و پالایشگاههای سراسر كشور بود كه مهمترین درآمد ارزی دولت را به شدت كاهش داد. پس از آن بود كه اعتصاب به سرعت ره راهآهن، كشتیرانی ، ذوبآهن ، مخابرات و ... كشیده شد. و همه و همه خروج شاه را فریاد میزدند. هفدهم شهریور ، به تنهایی باعث شد تا نهضت اسلامی در 5 ماه باقیمانده در بعد اقتصادی نیز پویا شود و كارگران به صورت جدیتر به انقلاب بپیوندند.
6ـ شكست هیمنه ارتش و سلب قدرت از آن
حوادث 17 شهریور و ادامه حكومت نظامی، انسجام ارتش را متزلزل و اراده آن را با تردید مواجه ساخت. استقرار طولانی مدت ارتش در میدانها در چهار راهها و مراكز مهم شهر همانند پلیس و نیروهای انتظامی به منظور مقابله با انقلابیون ، از كارآمدی ارتش و توان آن میكاست چرا كه ارتش اساسا به منظور حفظ امنیت مرزها و پاسداری از كشور در برابر تهدیدات به وجود آمده بود. اما در ماههای پایانی و پس از هفدهم شهریور میبایست تحت فرمان شورای امنیت استان عمل نماید كه خواه و ناخواه با هیأت دولت و سایر مراكز قدرت در زمینه نوع برخورد با مردم و سایر زمینهها اختلاف نظر مییافت.(4)
ضعیف شدن ارتش برای شاه فاجعه بار بود. شاه همواره به قدرت ارتش خود میبالید و چه در سیاست خارجی و چه در سیاست داخلی خود از آن به عنوان پشتوانة ای روانی بهره میبرد. اما در پنج ماه آخر پیروزی نهضت اسلامی ارتشی كه متعلق به ژاندارم منطقهای آمریكا بود به موش مردهای تبدیل شده بود كه قدرتمندترین دشمن را كه مقابل خود میدید، زنان و كودكان و مردان غیر مسلح بودند!
7ـ انقلاب درونی ، در نیروهای نظامی
فرماندهان نظامی برای سركوب مردم از سربازان و درجهدارانی استفاده میكردند كه خود، برخاسته از بطن مردم بودند. میان فرماندهان ارشد و بدنه ارتش از لحاظ گرایشهای مذهبی و سیاسی شكافی عمیق وجود داشت. تا پیش از هفدهم شهریور پنجاه و هفت، هنوز عمق جنایت پیشگی و سفاكی رژیم برای بدنه ارتش ملموس نشده بود. اما در این تاریخ به اعتراف سران رژیم بدنه ارتش روحیه خود را از دست داد. اما در حقیقت روحیه مقابله با مردم را كنار گذاشت و خود را باز یافت. نشریه نیوزویك در مقالهای با عنوان «ارتش شهر را اشغال میكند» در همان ایام، بدرستی این امر را پیش بینی میكند.
«در حوادث جزئی سربازان معمولی بدون هیچ تردیدی بر روی تظاهركنندگان تیراندازی میكند ولی اگر حوادث ادامه یابد و وسعت پیدا كند نمیتوان دیگر به آنها متكی بود. ما نمیدانیم نقطه انفجار كجاست!» این به خود آمدن سربازان و حتی برخی درجهداران از اولین لحظات صدور فرمان «آتش» در میدان ژاله آغاز شد كه مردی گذرا بر روزنامههای آن ایام به خوبی این امر را نشان میدهد.
در هفدهم شهریور 57 سربازی به جای مردم فرمانده خود را هدف قرار میدهد همچنین دو افسر به جای اینكه مردم را به شهادت برسانند خود را مورد هدف قرار دادند. چندین نفر از كسانی كه سرپیچی از دستور فرمانده كرده و یا اسلحه خودر ا رها كرده بودند به وسیله جوخه آتش هدف قرار گرفتند».
در پنج ماه آتی مبارزات نیز مردم هر روز خبرهای خوش و روحیهبخشی از فرار افواج سربازان از سربازخانه دژخیمان به آغوش نهضت اسلام را میشندیدند و در نهایت نیز این بیعت همافران سرافراز نیروی هوایی ارتش شاه با امام خمینی (ره) بود كه مهلكترین ضربه را به رژیم وارد ساخت.
آری و اینگونه بود كه در ماههای پایانی نهضت ما شاهد اختلافات درونی شدید در بین نظامیان در برخورد با مردم و در نتیجه سست بودن نسبی این برخوردها میباشیم. اشرف پهلوی اعتقاد دارد: «چه به علت عدم آگاهی از حكومت نظامی و چه به علت مخالفت و سرپیچی از آن تظاهرات گسترده ، و خشونت باری در روز 17 شهریور 1357 در تهران رخ داد. ارتش به روی تظاهركنندگان آتش گشود. روزنامهها این روز را «جمعه سیاه» نامیدند. و شایعات [!] تعداد تلفات را به هزاران نفر رساند این روز نتیجه غمانگیزی به بار آورد نه فقط به این علت كه عدهای كشته و زخمی شدند، بلكه به این دلیل كه پس از آن هرگز كوششی قطعی برای از اغتشاش و استقرار نظم به عمل نیامد " . (6)
8- اختلافات درونی شدید میان سران سیاسی رژیم
مروری بر مواضع مسئولان سیاسی و نظامی رژیم پهلوی در پنج ماه پایانی حكومت آنان بخوبی نشانگر آن است كه در این لحظات حساس و بحرانی برای رژیم تا چه حد ظالمین به یكدیگر مشغول شدند . از همان روز 17 شهریور اختلافات درونی در رژیم آغاز شد و در ماههای بعد به اوج رسید و این خود انتقادی ها از سویی باعث صرف وقت و انرژی آنان و از سویی باعث عدم اتخاذ مواضع مشخص از سوی آنان گردید. پس از آن واقعه ، هیچ كس زیر بار مسئولیت آن نمی رفت و در عوض ، تاختن به سایر مسئولان آغاز گردید .
حسین فردوست ، آن روز صبح طبق معمول در ویلایی واقع در كنار دریاچه كرج استراحت می كرد . او
می گوید از دفتر ویژه اطلاعات تلفن كردند و اعلام داشتند طبق اطلاعات واصله از ساواك و شهربانی ، واحدی از لشكر یك گارد ، در میدان ژاله برخورد شدیدی با مردم داشته و تلفات سنگین به جمعیت وارد آمده است . خبر ، ناراحت كننده بود ... گفتم این مسائل كار را مشكل می كند . این هم دولت آشتی ملی آقای شریف امامی چگونه با این عمل می توان روحانیون و بازار را توجیه كرد و آن ها را از زیر نفوذ آیت الله خمینی بیرون كشید . پس از یكی دو ساعت به دفتر تلفن كردم و گفتم كه برای فردا صبح ساعت 9 شورای هماهنگی رده یك را دعوت كنید و ضمنا اویسی را نیز [جهت بازخواست] دعوت كنید " (7)
او در ادامه می نویسد ، در جلسه مذكور " اویسی از برخورد دیروز ( 17 شهریور ) ابراز ندامت كرد و گفت دستور حمله را بدره ای داده كه مسئول نیست و او كه مسئول است دستور داده بود كه به مردم حمله نشود . اویسی با صراحت مسئولیت قتل عام 17 شهریور را نپذیرفت " . (8)
در ادامه جلسه نیز اعضا به شدت در خصوص ادامه حكومت نظامی به اختلاف می رسند و به هیچ توافقی دست نمی یابند . این آغاز ماجرا بود . در روزها و ماههای بعد اختلافات این چنینی به اوج می رسد كه بررسی جامع آنان از حوصله این بحث خارج است . پس از این جلسه ارتشبد اویسی هیچ گاه در جلسات شورا شركت نمی كند و هرگز در جلسات هیأت دولت حاضر نمی گردد.
شریف امامی پس از واقعه 17 شهریور به شدت از سوی هم پیادگانش مورد عتاب قرار می گیرد و حتی مجلس فرمایشی شاه نیز علیه وی به تشنج كشیده می شود.
9- اعطای امتیازات فراوان به مردم از جانب شاه
بطور سنتی ، همواره طرف بازنده هر جنگی برای بقا وحفظداشته های خود مجبور به دادن امتیاز به طرف برنده می گردد. جنگ خون و شمشیر هفدهم شهریور به اذعان همگان شكستی قطعی برای شاه بود . شاه كه پس از این واقعه موجودیت خود را در خطر یافته بود اجبارا روز به روز آزادی بیشتری به مردم می داد. البته نباید فراموش كرد كه مقصود از آزادیهای ارائه شده ، در مقایسه با اختناق صد درصد موجود در پیش از آغاز مقطع پنج ماهه آخر می باشد وگرنه سركوب مردم – البته بصورتی كژدار و مریز – همچنان ادامه داشت .
البته این شاهل نسبی تنها تحت تأثیر قانون " طرف بازنده جنگ " نبود بلكه این امر در اثر اجتماع اكثر ویژگیهای حاكم بر پنج ماه پایانی به شاه تحمیل شد كه به عنوان نمونه می توان به جدایی قطعی لیبرالها از صف شاه در ماههای آخر و تنها شدن شاه اشاره نمود.
" آنچه ضربه مهلكتری به امیدواری شاه برای پایان دادن به ناآرامیها بدون اجبار به دادن امتیازات فراوان وارد آورد ، از میان برخاستن امكان سازش بین رژیم و عناصر میانه روی غیرمذهبی بدون شركت بنیادگرایان مذهبی و ماركسیستی بود " . (9)
10- دفن قانون شاهنشاهی
در تاریخ مبارزات و مناظرات سیاسی میان شاه و مخالفین وی بحث بر سر قانون همواره از مباحث مورد تأكید بوده است . شاه و معدود هوادارانش ، دشمنان خود را به بی قانونی و هرج و مرج متهم می ساختند.
این حربه بویژه در رسانه های خارجی برد بسیاری داشت .
از سوی دیگر قانون شاهنشاهی همواره تكیه گایه برای ملیون مذهبی و سكولار برای موجه جلوه دادن خود و همچنین دعوت جریان مذهبی به دست برداشتن از مواضع خارج از قانون بود .
یكی از ویژگیهای مبارزات پنج ماه آخر نهضت اسلامی مردم ایران و فن مبحث قانون در ادبیات سیاسی كشور از جانب طرفین درگیری بود .
در جمعه سیاه فاجعه ای رخ داد كه قانون هیچ جنگلی آن را بر نمی تابید . رسانه های غربی اینبار دیگر فهمیدند كه شاه به هیچ قانونی پایبند نمی باشد. مقررات حكومت نظامی به هیچ وجه به ارتش اجازه تیراندازی را نمی داد و حتی با فرض اینكه حكومت نظامی به اطلاع مردم رسیده بود ، ارتش در صورت مقاومت مردم می بایست به بازداشت آنان اكتفا می كرد . این نقض آشكار قانون بود كه دیگر رژیم نمی توانست نغمه قانون گرایی را ساز كند از سوی دیگر ملیون اینبار فهمیدند و یا مجبور شدند بفهمند كه ارزش قانونی كه سالها آن را در برابر امام خمینی (ره) علم كرده بودند تا چه حد است .
11- مطرح شدن " سرنگونی " در نزد رژیم
نه شخص شاه ، نه دربار و نه هواداران خارجی آنها هرگز گزینه ای تحت عنوان " سرنگونی " را در ذهن خود مطرح ساخته بودند و این خود به آنان اعتماد به نفس كاذب داده بود. آنان تا پیش از 5 ماه پایانی همواره از موضع محكم و بالا گزافه می گفتند. شاه در سخنان خود بارها به تصریح و تلویح می گفت كه
" كسی نمی تواند مرا سرنگون سازد " . اما در پنج ماه پایانی وضع دگرگون شده بود . دیگر از اطمینان پیشین خبری نبود و وقایع این مقطع روز به روز امید شاه و هوادارانش را كمرنگ تر می ساخت .
" حادثه جمعه سیاه همچنین آثار ترسناك خود را بر هواداران شاه در خارج باقی گذاشت . برای نخستین بار ادعای گزافه گویانه شاه در مود اینكه " كسی نمی تواند مرا سرنگون سازد كند " نه تنها در واشنگتن بلكه در پاریس ، در تل آویو ، قاهره و مسكو نیز توخالی به نظر آمد " . (10)
12- بین المللی شدن انقلاب
در حمایت از شاه و علیه جریان مذهبی سخن پراكنی می كردند و طبعا این تبلیغات در اذهان عمومی مردم جهان بی تأثیر نبود . اما حادثه میدان ژاله بحدی دردناك بود كه حتی این رسانه ها را نیز تحت تأثیر خود قرار داد ! البته رسانه های آمریكا از این امر مستثنی بودند . رسانه های خارجی به شدت علیه شاه تاختند.
در هشتم سپتامبر 1978 رسانه های غربی در بهت كامل با فاجعه ای انكارناشدنی روبرو گشتند .
خانم لیتزترگود خبرنگار گاردین واقعه را در گزارشی تحت عنوان " شاه با گلوله به تخت سلطنت باز می گردد "
می نویسد :
" بهار پس از وعده و وعید ایران به سر آمد یا لااقل برای شش ماه آینده به سر آمده است .... شاه برای دفاع از خود اسلحه ها به كار گرفته است ، اما این كار به صورت یك نمایش بی رحمی و سفاكی درآمده و باعث نفرت بیشتر ایرانیان شده است . شاه خود تصور می كرد با بكار گرفتن اسلحه از گسترش مخالفتها خواهد كاست ... فاجعه درست در ساعت 20/9 روز جمعه در میدان ژاله اتفاق افتاد . سربازان به سوی جمعیت 5000 زن و مرد جوان معترض آتش گشودند . برای رژیم ایران این شانس بزرگی است كه تظاهركنندگان مسلح نیستند . تظاهركنندگان به آرامی بر روی آسفالت خیابان نشسته بودند و شاید باوركردنی نباشد كه عده ای از برقراری حكومت نظامی كه فقط در ساعت قبل شروع شده بود بی خبر بودند ... رقم صحیح گشتگان مانند همیشه هرگز مشخص نمی شود " . (11)
خبرنگار گاردین از جانب رژیم شاه از ایران اخراج شد . گ
اكونومیست پس از 17 شهریور در مقاله " شاه ، اسلام ، ایران " می نویسد : " شاه از قبول نصیحتهای مفید بی زار است . شاه دیگر پیر شده است " .
رسانه های مشهوری چون لوموند فرانسه ، عصر جدید شوروی و ... نیز چنین مواضعی اتخاذ نمودند . بدیهی است با توجه به انعكاس این فاجعه در رسانه های غربی ادامه حمایت دولتهای حامی شاه از وی هزینه ای بیش از قبل به دنبال داشت .
13- بیماری روانی شاه !
ایران در 5 ماه آخر مبارزات مردم علیه شاه ، شاهد مضحكترین تصمیم سازیهای یك حكومت در قبال مردم خود بود . فشار روانی وارد آمده بر محمدرضا شاه در پی سلسله رویدادهای این پنج ماه در سخنان و مواضع وی مشهود بود . از وی حرفها و تصمیماتی كاملا متناقض صادر می شد . شاه مستأصل شده بود .
روزی حكومت نظامی اعلام می كرد و تهدید به كشتار و روزی صدها زندانی سیاسی را آزاد می نمود.
روزی امام (ره) را تهدید می نمود و روزی شاخه سبز زیتونی به نشانه صلح نشان می داد . " آن تظاهرات و برخورد در میدان ژاله و صدای گلوله ها و خونی كه بر آسفالت خیابانها ریخته شد ... زنگ خطر بود و تازه شاه دانست كه مردم بر علیه او هستند و این روحیه شاه را یكسره دگرگون كرد و حتی می شود این لغت را بكار برد كه آن مرد با همه ابهت و قدرتی كه به آن تظاهر می كرد ، یكسره شكست .
پس از این ... دیگر كسی چهره را خندان و شاداب شاه را ندید او به انتهایش پناه برد و اگر در جمع درباریان می آمد ، حرف نمی زد ، شوخی نمی كرد و بر سر میز شام اخمو و درهم بود و شام كه تمام
می شد میز شام را ترك می كرد و به اتاقش پناه می برد و با او نمی شد حرف زد چرا كه او بی حوصله بود و حالت افسردگی او روز به روز شدیدتر و محسوس تر می شد "
برای دست یابی بهتر کاربران به سایتها و مطالب مفید .