راشد    الغنوشی

بازترين فضاى سياسى در دوران خلا قدرت و سقوط دولت اقتدارگراى تونس در اختيار اسلام گرايان قرار گرفته و اين جريان ها مى توانند با توجه به پيشينه سياسى و برخوردارى از مشروعيت و حمايت مردمى، فعاليت خود را در عرصه سياسى از سر بگيرند و خونى تازه به رگ هاى جنبش هاى اسلامى تزريق کنند.

اگرچه بطور طبيعى و به تبعيت از همه ديکتاتورهاى ساقط شده، زين العابدين بن على خواهان بازگشت به تونس است و تا دولت مستحکم و انتخاباتى در ميان نيست از همه توانايى هايش براى بازگرداندن آب رفته تلاش مى کند، اما چه بن على بيايد و چه دولت تازه قوام بيايد نمى توان بى توجه به ظرفيت هاى جامعه به بحث درباره آينده تونس و فرجام حکومت در اين کشور پرداخت.

با پايان ربع قرن اقتدارگرايى زين العابدين بن على در تونس، شوراى موقت رهبرى در اين کشور تشکيل شد و تلاش ها به تاسيس يک دولت ائتلافى موقت انجاميد. آخرين خبرها از سهيم شدن برخى از احزاب مخالف در دولت خبر مى دهند. احمد شابی رهبر حزب دموکراتیک مترقی، احمد ابراهیم رهبر جنبش التجدید که یک حزب چپ گرای انشعابی از حزب کمونیست است و مصطفی بن جعفر رهبر حزب اتحادیه آزادی و کارگر، از جمله رهبران اپوزيسيونى هستند که وارد دولت شده اند.

گفته مى شود تماس هايى با برخى مخالفان اسلام گراى دولت بن على نيز گرفته شده و به آنها اعلام شده که مى توانند هم فعاليت سياسى داشته باشند و هم براى حضور در دولت تلاش کنند. محمد غنوشی نخست وزير به اين جريان ها پیشنهاد کرده است که در تشکیل حکومت وحدت ملی با مشارکت نیروهای دموکراتیک سهيم شوند. راشد غنوشی از دیگر رهبران اپوزیسیون در تبعيد در زمان دولت بن على که حزب منسوب به او جزو اسلام گرايان محسوب مى شود به رسانه های فرانسه گفته است که ظرف هفته هاى آینده به تونس برمی گردد و طبق قانون، انتخابات ریاست جمهوری باید ظرف دو ماه برگزار شود. با اين حال به نظر مى رسد با تشکيل کابينه جديد، برگزارى انتخابات دست کم به شش یا هفت ماه آینده موکول شود.

در دوره مابعد بن على، گروه هاى سرکوب شده اپوزيسيون که در زمره اسلام گراها محسوب مى شوند و طى دهه هاى گذشته با سرکوب و اختناقى شديد مواجه بوده اند، جانى تازه گرفته اند و خود را آماده کرده اند که هم فعاليت سياسى را از سر بگيرند و هم در دولت آينده سهيم باشند. اگر احتمال بازگشت بن على را از طريق کودتا يا هر تمهيد ديگرى ناديده بگيريم بايد بپذيريم که بازترين فضاى سياسى در دوران خلا قدرت و سقوط دولت اقتدارگراى سکولار بن على در اختيار اسلام گرايان قرار گرفته و اين جريان ها مى توانند با توجه به پيشينه سياسى و برخوردارى از مشروعيت و حمايت مردمى، در عرصه سياسى تونس بتازند و خونى تازه به رگ هاى جنبش هاى اسلامى تزريق کنند.

انقلاب يا جنبش مردم تونس با استقبال گسترده جوامع خاورميانه همراه شده است؛ به خصوص گروه هاى اسلام گرا به استقبال آينده اى رفته اند که ممکن است از رهگذر اين قيام مردمى عايدشان شود. شيخ يوسف قرضاوى رئيس اتحاديه جهانى علماى اسلام با بيان اينکه بسيارى از مصيبت‌ها در زمان کابينه سابق و شخص الغنوشى – نخست وزير فعلى - رخ داده است، برکنارى همه بقاياى رژيم سابق تونس را خواستار شده و حزب الله لبنان و حماس نيز با صدور بيانيه‌هايى ضمن احترام به اراده ملت تونس حمايت خود را از انتفاضه مردمى در اين کشور اعلام کرده اند. اين گروه ها ترجيح مى دهند از لغت انتفاضه به جاى جنبش يا اصلاحات درمورد وقايع تونس استفاده کنند.

جنبش هاى اسلامى که از نيم قرن پيش به اين سو به صورت پيوسته در شمال آفريقا زاده شده و رشد کرده و سرکوب شده و زير فشار حکومت هاى ديکتاتورى و دسيسه هاى خارجى خاموش مانده اند، هيچ گاه از عرصه سياست و اجتماع خارج نشده و همواره با اقبال عموم همراه بوده اند. در اين مدت اپوزيسيون هاى در تبعيد يا زندان اگرچه از بسيج توده ها و مشارکت سياسى قانونى دور مانده اند اما رابطه رهبران آنها و مردم در مقام رابطه شريعت گرايى و شريعت خواهان پابرجا بوده و شايد مترصد روزهايى اين چنين بوده اند که دوران قدرت مطلقه ضد اسلام گرايى سربيايد.

حال مخالفى چون نجيب شابى از لزوم انجام اصلاحات بنيادين سخن مى گويد و راشد غنوشى معتقد است انتخابات بايد طبق قانون تونس ظرف دو ماه برگزار شود. هر دو اين اظهارات در ظاهر نشان دهنده اين است که سخن از اصلاحات در ميان است و پايبندى به قانون و ارکان حکومت. اين يعنى مشارکت مخالفان در حکومت را نبايد به معنى انقلاب درنظر گرفت.

آنچه تا حال در تونس جريان داشته، ممانعت از رشد و نقش آفرينى احزاب مخالف و حاکم بودن يک قدرت مطلقه مخالف جريان اسلام گرايى بوده است. البته سکولار بودن بن على و سياست هاى دولتش به معنى احترام به دموکراسى و تکثرگرايى و مداراخويى نبوده و او صرفا نظامى عارى از مخالفان را تحمل و مدارا مى کرده است. از اين رو نمى توان روش حکومت دارى او را غربى توصيف کرد؛ اگرچه تا امروز ترجيح غرب در آفريقا و خاورميانه همواره بر حاکميت اقتدارگرايان بوده و جنبش هاى ناسيوناليستى و اسلامى را خطرى براى منافع و نظم تعريف شده اش مى خوانده است.

اکنون اگر قرار باشد انتخابات طبق قانون اساسی و در موعد مقرر برگزار شود مى توان دريافت که مردم تونس ساختارهاى بنيادين قانونى را هدف اعتراض نگرفته اند و همه نارسايى ها و سوءاستفاده هاى گذشته را متوجه روش و منش ديکتاتور بن على مى دانند. درواقع قانون و ارکان اين کشور مطابق آنچه وجود داشته - و به اراده و قدرت بن على به کنارى رفته بوده - مى تواند در قالب نظامى دموکرات و تکثرگرا احيا شود و گام به گام به انجام اصلاحات اقتصادى و سياسى بپردازد.

اگر جامعه تونس همانى باشد که از منطقه مسلمان نشين شمال آفريقا مى شناسيم و دچار پيچيدگى هاى شگفتى نشده نباشد، بايد گفت که اقبال آن به اسلام گرايان بيش از سکولارهاست و يک انتخابات آزاد مى تواند به اصلاحات عميق در حوزه هاى اجتماعى، فرهنگى و آموزشى کشور بينجامد. بايد ديد آيا سکولارهاى معتدلى که بعد از رفتن بن على همچنان دولت را در دست دارند و چند مخالف چپ گرا را هم به دولت افزوده اند، اجازه دگرگونى هاى ژرف را تا جايى که اسلام گرايان وارد عرصه شوند و بخواهند قوانين و دستورات اسلامى را در جامعه پياده کنند مى دهند؟ اگر ساختار سياسى آنقدر دگرگون شود که احزاب اسلامى بتوانند قدرت را از سايرين بگيرند، آيا حزب نهضت اسلامى که پس از 22‌ سال مجال فعاليت پيدا کرده است مى تواند قدرت بالقوه اسلام خواهان را بالفعل کند؟

درباره شکل و ترکيب حکومت تونس فعلا نمى توان گمانه زنى کرد اما اگر بازگشت رهبران دينى مردمى و جايگزين شدن دولت اسلامى به جاى دولت سکولارى محقق شود، نه تنها در مورد آينده تونس که درباره مصر و الجزاير و مغرب هم مى توان تحليل هايى نزديک به پيش بينى داشت.

 

بازگشت تبعیدی
بازگشت «راشد الغنوشی»، مخالف تبعید شده رژیم استبدادی و فاسد بن علی، به تونس، درشرایطی که انقلاب مردم تونس از داشتن یک رهبر واقعی رنج می برد، مورد توجه بسیاری قرار گرفته است. «مجید مرادی» به بهانه بازگشت وی در یادداشتی به ارزیابی وضعیت کنونی جریان اسلام سیاسی از نگاه راشد الغنوشی پرداخته است.

دور بودن از عرصه قدرت و اقامت در غرب و رویارو شدن با دشواره های نظری اندیشه اسلامی در دوران معاصر مجال مناسبی برای غنوشی و شماری از هم فکران او فراهم آورد تا با بازنگری در بخشی از مسلمات پیشین، راه خروجی برای بسیاری از این دشواره ها بیابند. آنان با این بازنگری ها که قطعا به مذاق سلفی ها خوشایند نیست به جریان اسلام در جامعه مدرن چشم امید بسته اند.

غنوشی در یکی از نوشته های اخیرش تصویر تازه ای از جریان اسلام معاصر ارائه داده است که آن را تازه نفس و قادر به بقا در فضای کنونی و دارای حرف ها و ایده های تازه ای می داند که هنوز جهان مدرن از آن بی نیاز نمی تواند باشد. وی می گوید:

«بسيار واضح و روشن است كه ديگر به حاشيه بردن و كنار زدن اسلام سياسى جز با هزينه‏اى بسيار گزاف، امكان ندارد؛ چه رسد به اسلام دينى و اخلاقى؛ زيرا روى‏آورى مردم جهان به اسلام، روز به روز افزون‏تر شده و همه سطوح را درمى‏نوردد. حتى دولتى مانند فرانسه، گويى دغدغه مبارزه با گسترش اسلام را دارد.»
اما سؤال اساسى اين است كه اين وضع بوجود آمده، زاده چه عوامل، اسباب و شرايطى است؟
جواب غنوشی به این پرسش درخور توجه است و به رغم طولانی بودن آن به نظر می رسد که قابل تأمل و درنگ است. وی می گوید: «وضع بوجود آمده زاييده عواملى چند است كه عبارتند از:

1- اين وضع تازه پس از آن پديد آمد، كه اسلام معاصر - بر خلاف همه اديان ديگر - توانست شوك مدرنيته را كنترل کند و لذا آن چه را كه از مدرنيته با شرايط و نيازهايش همخوانى داشت، پذيرفت و آن چه را كه نخواست، نپذيرفت و همه پروژه‏هاى عرفى‏سازى يا به حاشيه بردن خويش را به شكست كشاند و نظريات و تطبيق‏هاى مدرنى را پديد آورد كه در آن، مبانى اسلام با مقتضيات زندگى مدرن در زمينه‏هاى مختلف اقتصادى، سياسى و امور اجتماعى، درهم آميخته شد. بنابراين، پوشش جديد زنِ مسلمان، كه تحرك او را در جامعه و تعاملش را با مردم تسهيل مى‏كند، و هم‏چنين بانك‏هاى اسلامى، كه قدرت‏هاى بحران‏زده سرمايه‏دارى بر سر جذب آن با هم به رقابت برخاسته‏اند، نمونه اين تعامل مثبت ميان اسلام و مدرنيته است.

2- اين وضع تازه پس از آن پديد آمد، كه اسلام گرايان، همه گروه‏هاى جامعه را در برگرفتند و با دعوت به آزادى فلسطين و بازگشت اخلاق به عرصه سياست، اميد بسيارى از مردم را به خود برانگيختند، در حالى كه آنان؛ يعنى غيرمسلمانان مى‏ديدند كه سياست و قدرت، آن چنان از اخلاق تهى شده كه بيش تر به گروه‏هاى مافيايى شباهت دارند، كه به چپاول ارزاق و انحصار قدرت مشغولند و سازوكار انتخابات را - اگر وجود داشته باشد - از هرگونه درون مايه مشاركتى در تصميم‏سازى و جابه‏جايى قدرت تهى كرده‏اند، در صورتى كه اسلام گرايان هر جا دستشان مجال كارى را يافته است، به خدمت‏رسانى به بيشترين گروه‏هاى اجتماعى پرداخته‏اند، كه پروژه‏هاى توسعه آن ها را در ميان دريايى از مشكلات و گرفتارى‏ها رها كرده بود.

3- پس از آن كه جريان اسلام‏گرايى توانست با مقاومت در برابر اشغال گران صهيونيست و آمريكايى - كه دولت‏ها و ارتش‏هاى عربى در برابرشان تسليم شده بودند - اعتماد عمومى را به توانايى‏هاى امت اسلامى بازگرداند، ديگر روشن است كه كنار زدن اسلام‏گرايان از مشاركت سياسى، جز با هزينه‏اى گزاف ميسّر نخواهد بود، چرا كه آثار مصيبت‏بار آن به قربانيان اسلام‏گرا منحصر نمى‏شود، بلكه همه ابعاد زندگى را دربر مى‏گيرد؛ زيرا كنار زدن يك جنبش اجتماعى بدون ارجاع قانون به وضع موجود و تبديل دولت با همه دستگاه‏هايش به گروه مافيايى و ماشين سركوب فراگير و گروگانى در دست فرماندهان پليس و ارتش به بهانه پاسدارى از جامعه در برابر تروريسم امكان ندارد و اين همان چيزى است كه در الجزاير و مصر و تونس اتفاق افتاده است.

به بيان ديگر، مى‏توان گفت كه كنار زدن اسلام‏گرايان بدون كنار زدن دموكراسى و حكومت قانون و استقلال فضايى و آزادى مطبوعات و هم‏چنين نابود كردن هر روزنه اميدى براى دست به دست شدن قدرت ممكن نيست. از اين رو، معيار اساسى در ميزان دموكراتيك بودن و نيز تثبيت هر نظامى، بسته به ميزان مشاركت دادن به اسلام‏گرايان در فعاليت‏هاى سياسى است؛ زيرا در هر جا كه اسلام‏گرايان در انتخابات مشاركت كردند، آن انتخابات مورد توجه و اهتمام قرار گرفت - چنان كه در تركيه، مغرب، مصر، كويت، اردن و اندونزى اتفاق افتاد - و در هر جايى كه اسلام‏گرايان در انتخابات غايب شده‏اند، آن انتخابات رنگ و بويى نداشته است، چنان كه در تونس ديديم.»
اکنون فرصت مناسبی برای احیای گفتمان اسلام گرا در تونس فراهم آمده است و نوبت آن رسیده تا بیانیه های دموکراسی خواهانه و سرشار از آموزه های حقوق بشری و آزادی و کرامت انسانی که از تبعیدگاه های غرب صادر شده است از پرده نشینی عالم ذهن به در آید و در عالم عمل و عینیت به تماشای همگان درآید تا اسلام سنی که در دهه اخیر سردمدار خشن ترین برخوردها با غرب بوده که نمونه اش را در یازدهم سپتامبر دیدیم زبان متفاوتی را برای گفت و گو با غرب و بلکه با بخشی از خویش بیابد.

ثم جعلناکم خلائف فی الارض لننظر کیف تعملون؛ سپس شما را جانشنان [ایشان] در روی زمین قرار دادیم تا ببینیم چگونه کار می کنید؟

 

تونس نقطه عطف پایان دیکتاتوری در جهان عرب
به نظر می رسد قیام مردم تونس علیه رئیس جمهور خودکامه و مستبد این کشور که به کنار گیری وی از قدرت منجر شد، بخشی کوچک از قیام بزرگ ملل عربی علیه رژیمهای فاسد و دیکتاتور حاکم بر آنها باشد که جرقه آن از تونس زده شد.

بر این اساس هرگز نمی توان قیام مردم تونس در روزهای اخیر که علاوه بر پایتخت، تمام شهرهای این کشور را فرا گرفته بود مسئله ای کوچک و ناچیز تلقی کرد. انزجار ملت از \"زین العابدین بن علی\" رئیس جمهوری و حکومت وی زمانی به اوج خود رسید که \"محمد بوعزیزی\" جوان فقیر و تحصیل کرده تونسی در اعتراض به اینکه چرخ دستی اش که با آن سبزی فروشی می کرد به مصادره ماموران دولتی درآمد.

وی که تحصیلات خود را تا درجه فوق لیسانس ادامه داده بود پس از مصادره منبع کسب درآمدش به دادگاه شکایت برد و در نهایت پس از اینکه شکایتش به جایی نرسید در اعتراض به فقر و بیکاری اقدام به خودسوزی علنی در برابر ساختمان استانداری پایتخت تونس کرد.

خودسوزی این جوان تونسی در نهایت اعتراضاتی را کلید زد که به سقوط یکی از دیکتاتورهای قرن بیست و یکم منجر شد. \"زین العابدین بن علی\" 75 ساله رئیس جمهور مخلوع تونس از نوامبر 1987 تا ژانویه2011 به مدت 24 سال قدرت را در این کشوردر دست داشت. او ریاست ‌جمهوری را در پی یک دوره کوتاه نخست ‌وزیری و به وسیله یک کودتای بدون خونریزی از \"حبیب بورقیبه\" در دست گرفت.

در نهایت سرنوشت دیکتاتوری که خود با کودتا بر سر قدرت آمده بود روز گذشته و در پی ناآرامی‌ها و اعتراضات گسترده مردم تونس در هم پیچیده شد. زین‌العابدین بن علی که ابتدا دولت و مجلس را منحل کرده بود در نهایت خود نیز از قدرت کناره گرفت.

حال در علل و عوامل این قیام گسترده مردمی تونس که برخی در جهان آن را \"انقلاب گرسنگان\" خوانده اند نمی خواهیم دقیق شویم، بلکه می خواهیم یک نمای کلی از وضعیت دیگر کشورهای عربی داشته باشیم که می توان گفت اگر استعداد وقوع چنین قیامی و جنبش مردمی را در خود بیشتر از تونس نداشته باشند، هرگز کمتر ندارند.


مصر؛ رژیم لرزان مبارک
شب گذشته تنها ساعاتی پس از فرار بن علی از تونس جمع زیادی از مردم مصر به ویژه جوانان این کشور به خیابانها ریخته و همبستگی خود را با ملت تونس اعلام کرد. جالب اینکه در این تظاهرات مصریها تاکید کردند که فرار بن علی از قدرت آغازی بر پایان سلطه رژیم های خودکامه و مستبد بر جهان عرب خواهد بود.

مردمی که خود از هرگز دل خوشی از رژیم \"حسنی مبارک\" رئیس جمهور 82 ساله ندارند که بیش از 30 سال است قدرت را در سرزمین فراعنه در اختیار دارد، یعنی چیزی حدود 6 سال بیشتر از رئیس جمهور مخلوع تونس!
به واقع می توان گفت خشم مردم مصر از رژیم مبارک که مشترکات بسیاری با حکومت خودکامه تونس در مواردی همچون فساد و سرکوب دارد، تنها در انتظار جرقه ای است که با کلید خوردن آن تداوم حکومت مبارک را ناممکن می کند.

 

عربستان؛ سلطه آل سعود
گرچه مشاهده شرایط کنونی عربستان از نگاه افکار عمومی که از دور به وقایع این کشور می نگرند، مسئله خاصی را نمایان نمی کند، اما نگاهی دقیق تر به لایه های اجتماعی که از خشونت آل سعود جرات ابراز عقیده ندارند، واقعیت دیگری را به دست می دهد.

بر این اساس هم اکنون سران آل سعود این خشم مردمی را در نطفه خفه کرده و اجازه هر گونه اعتراضی را به مردم ناراضی از سلطه وهابیت بر این کشور نمی دهند. از طرفی فاصله طبقاتی میان مردم و خاندان آل سعود که اکثر مناصب حکومتی، رسمی و غیر رسمی را برعهده دارند هر روز در حال افزایش است.
تجربه نشان داده است که این فاصله طبقاتی در نهایت نتیجه جز نارضایتی و انزجار عمومی از هیئت حاکمه ندارد. البته در عربستان متغیر دیگری هم وجود دارد که اگر این عامل وجود داشته باشد پیش بینی سرنوشت آل سعود در این کشور ساده نخواهد بود.

این عامل همان جنگ قدرت در میان شاهزادگان سعودی برای پادشاهی بر بزرگترین منابع نفتی جهان است که اگر این مسئله رخ دهد احتمال خیزش عمومی در شبه جزیره را تقویت می کند.

بحرین؛ حاکمانی جدا از مردم
در این کشور کوچک حاشیه خلیج فارس هیئت حاکمه را می توان جنسی جدا از مردم دانست. در بحرین که اکثریت جمعیت آن شیعه هستند، رژیم حاکم ترکیبی کاملا سنی دارد. این در حالی است که تلاشهای مقامات بحرینی در دهه های اخیر شمار اهل سنت این کشور را به حدود 41 درصد از کل جمعیت رسانده است.
در اینجا مقامات بحرینی از هر عاملی برای تغییر بافت جمعیتی و غلبه جمعیت اهل سنت بر شیعیان انجام می دهند، در واقع می توان گفت تلاش می کنند تا بر حاکمیت خود بر این کشور مشروعیت بخشند.

در این مشروعیت سازی دست رژیم آل سعود به وضوح آشکاراست، جایی که اتباع اهل سنت این کشور به سادگی در بحرین اسکان داده شده و شناسنامه بحرینی می گیرند. این مسئله در سالهای اخیر همواره اعترضاتی را از سوی مردم بحرین در پی داشته است.

در واقع زمینه های قیام مردمی در این کشور نیز قابل مشاهده است که در نهایت تحولات آتی در شکل دادن به آن اثر گذار است.

 

لیبی؛ قذافی و همه سربازانش
در اینجا \"معمر القذافی\" رهبر لیبی گوی سبقت را از بن علی و حسنی مبارک ربوده است. وی قریب به 42 سال است که بر این کشور حکومت می کند. سلطه ای بلا منازع که در یکی از بزرگترین کشورهای عربی و آفریقایی مخالفان خود را بشدت سرکوب می کند.

اگر از حمایت بی چون چرای قذافی از \"صدام\" دیکتاتور عراق و دست داشتن وی در ربودن امام موسی صدر در سال 1357 بگذریم نمی توان به ظلم وی علیه جمعیت 6 میلیونی کشورش اشاره ای نکرد. بر این اساس، وی هم اکنون با کنترلهای شدید بر مردم کشورش که با توجه به جمعیت کم آنها مسئله دشواری نیست اجازه هر گونه اعتراضی را به آنها نمی دهد.

این در حالی است که در حال حاضر اکثریت مخالفان رژیم قذافی در خارج از کشور زندگی کرده و همواره انتقادات سختی را علیه وی مطرح می کنند. رهبری که گارد اصلی حفاظتی خود را از سربازان زن تشکیل داده تا به بهترین نحو از وی مراقبت کنند!

یادمان نرود در برخی از این کشورهای عربی حتی اجازه تجمع بیش از پنج نفر نیز در معابر عمومی ممنوع است، اما اگر زمانی که در همین کشورها جرقه خشم ملی افسارگسیخته زده شود هیچ حکومتی و نیروی نظامی یارای مقابله با آن را نخواهد داشت.

 

از شبه انقلاب ها تا انقلاب ها
با استحاله نظام های کمونیستی در پیکره نظام سرمایه داری لیبرال، عصر انقلاب های مدرن پایان یافت و ایالات متحده به عنوان سمبل نظام سرمایه داری کوس خداوندگاری آرمان شهر زمینی نواخت. این مرحله بی شک نقطه اوج تمدن جهان گیر غرب بود؛ نقطه اوجی که خود آغازی بر یک انحطاط بود؛ انحطاطی که به عنوان یک سنت الهی دامن گیر همه تمدن های بشری شده است.

انقلاب اسلامی بزرگ مردم ایران، اعلان این انحطاط بود و شروعی بر یک رستاخیر جهانی علیه امپراتوری جهانی سرمایه داری بی خدا. درست از پس این رستاخیر بود که توسعه طلبی های نظام جهانی سطله با ناکامی های متعدد رو به رو و اسلام به کانون مخالفان بدل شد.

بن بست توسعه طلبی، اربابان جهان مدرن را دست به کار سیاست هایی کرد که از وارونگی عصر آخرالزمانی بهره می برد؛ مسخ واژه ها، انقلاب ها و رهبران انقلابی. این گونه بود که مفاهیم اصیل انسانی دگرگون شد، شبه رهبران انقلابی پا به عرصه زمین گذاشتند و شبه انقلاب ها در کشورها شکل گرفت. از این رو جهاد و مقاومت اسلامی معادل تروریسم شد، «اسامه بن لادن» بر مسند رهبری مجاهدین مسلمان نشست و جنبش های دست ساز رنگی، لقب انقلاب گرفت.

با این همه سرزمین آریایی به عنوان کانون این رستاخیز جهانی، در مواجهه با یک دهه سیاست وارونه سازی، مقابله ای جانانه کرد و آخرین شبه انقلاب رنگی را در سرزمین خود با شکست بدرقه و تصویر کاریکاتوری از یک انقلاب بزرگ را پاک کرد تا موج رستاخیز جهانی مقاومت، امیدوارانه جریان یابد و به تدریج همه کشورهای اسلامی را فرا بگیرد.

نظام های شاهنشاهی مستبد حاکم بر کشورهای عربی، که بر مبنای اندیشه های سیاسی نادرست سلفی صورتی مشروع یافته و با حمایت جهان سرمایه داری دوام پیدا کرده اند، این سال ها امواج تکان دهنده و بنیان افکن این موج را احساس می کنند و درست به همین علت است که در یک همکاری همه جانبه، انقلاب اسلامی و کانون های مقاومت نشات گرفته از آن را نشانه رفته اند؛ تحریم بی مانند و تهدیدهای پیاپی علیه ایران، محاصره وحشتناک غزه و جنگ و دسیسه علیه حزب ا... نشانه های ظاهری و روشن این همکاری است.

با این همه موج رستاخیز اسلامی در این سال ها دامنه ای عظیم یافته و هر از چندگاهی پایه های نظام جهانی سلطه را به لرزه درمی آورد. انقلاب مردم تونس، بی شک جنبشی در راستای این موج عظیم و خانمان برانداز است و نشانه حقانیت آن جنبش خشمگینانه توده های مستضعف علیه سرمایه داران و چپاول گران است. انقلاب تونس برخلاف آن چه از سوی ماشین تبلیغاتی صهیونیستی القاء می شود نه یک شبه انقلاب رنگی که یک انقلاب اصیل مردمی و ضدسرمایه داری است و درست به همین علت است که موجی از وحشت را میان حاکمان عربی تحت حمایت غرب و ایالات متحده ایجاد کرده است. به همین دلیل است که اگر تلاش سیاست وارونه سازی، القاء واژه های وارونه شده در انقلاب اصیل مردم تونس و به انحراف کشیدن آن است، سیاست مقاومت باید زدودن ناپاکی ها و ناخالصی های القاء شده در آن باشد تا دومینوی انقلاب های مردمی به تدریج دامن شاهنشاهان عربی و ازجمله فرعون مصر را بگیرد.

در مواجهه آخرالزمانی با شیطان، افزایش ایمان و هوشمندی ایمانی، عنصری بی جایگزین است و تلاش برای گسترش دامنه و عمق آن، نقطه مقابل القائات شیطانی است؛ عصر آخرالزمان عصر وارونگی واژه هاست و فهم این وارونگی سخت و دشوار. شناخت حقیقت از پس باطل و باطل از پس حقیقت شرط عبور از پل آخرالزمانی است و این شناخت، تنها از پی مجاهدت های علمی و ایمانی سخت در پرتو هدایت های پیر راه به دست می آید.

 

 

منابع : باشگاه اندیشه به نقل از : وب سایت ديپلماسي ايراني - هفته نامه  پنجره - خبرگزاری مهر


مقالات مرتبط