ایران آمادگی مقابله با بدترین شرایط را دارد
اندیشکده «نیو امریکن سکیوریتی» در مقالهای به قلم «دیوید ایزنبرگ» مینویسد: اگرچه بیشتر بحثها بر سر احتمال عملیات نظامی آمریکا در خلیج فارس، در صورت منع تردد از تنگه هرمز از سوی ایران، در جریان است و کارشناسان بر این باورند در حالی که این مسئله سهلالوصول نیست، اما کار بسیار دشواری نیز نخواهد بود. اما بر اساس گزارش اخیر یک مؤسسه تحقیقاتی مستقل و غیرانتفاعی سیاست عمومی در واشنگتن، این تفکر معمول اشتباه است. این گزارش حاکی از آن است که توانایی پس از جنگ سرد ارتش آمریکا برای اعمال قدرت در خارج از کشور با چالشهای کمی بر سر آزادی عمل آنان، ممکن است به سرعت در حال پایان باشد.
چین و ایران، دو چالش بزرگ بر سر راه آمریکا
در حالی که چنین نتیجهگیریهایی، به خصوص در مورد تواناییهایی که جمهوری خلق چین در حال دستیابی به آنها است – که شامل ایجاد یک شبکه جنگی ضد دسترسی-ضد ورود است که میتواند توانایی نظامی آمریکا برای مانور در حوزههای عملیاتی هوایی، دریایی، زیر دریایی، فضایی و فضای مجازی را محدود نماید - قبلاً نیز بیان شده بود، چین تنها کشوری نیست که به این گزینهها دست یافته است.
بر اساس گزارش «مرکز ارزیابیهای راهبردی و بودجهای» آمریکا، ایران مشغول سرمایهگذاری روی تواناییهای جدیدی بوده است که میتواند برای جلوگیری، تأخیر یا ممانعت از عملیات نظامی مؤثر آمریکا در خلیج فارس به کار برده شود. دستیابی ایران به سلاحهایی برای جلوگیری از دسترسی به خلیج [فارس]، کنترل جابجایی نفت و گاز در منطقه و فشار و تهدید، نگرانی زیادی برای آمریکا و شرکای امنیتی آن ایجاد کرده است.
این گزارش با عنوان «عملیات از راه دور برای خنثی سازی تهدیدهای ضد دسترسی-ضد ورود ایران» بیان میدارد که ایران چندین دهه است برای مقابله نظامی احتمالی با آمریکا آمادگی دارد. ایران به جای مقابله نظامی مستقیم، که جنگ میان ضعفهای ایران و قدرت آمریکا است، یک راهبرد «نامتقارن» ضد دسترسی-ضد ورود را ایجاد کرده است که برای جلوگیری از ایجاد پایگاههای نیروهایی آمریکایی و آزادی عمل در مانور دریایی، فنآوری پیشرفته را با تاکتیکهای چریکی ادغام میکند.
حتی اختلالی کوتاه در انتقال نفت از طریق تنگه هرمز، میتواند اثرات بسیار مخربی داشته باشد
حتی اگر ایران برای مدتی طولانی در حمل و نقل خلیج [فارس] اختلالی ایجاد نکند، باز هم میتواند اثری ویران کننده داشته باشد. گزارش اخیر صندوق بینالمللی پول نشان میدهد بستن تنگه هرمز از سوی ایران «بخش عمدهای از ظرفیت ذخیره اوپک را از بین خواهد برد... راههای جایگزینی وجود دارد، اما فقط برای بخش کوچکی از نفت جا به جا شده از طریق تنگه، و کاربردی کردن این راهها زمانبر است و در عین حال هزینه حمل و نقل به طور چشمگیری افزایش خواهد یافت.»
این گزارش ادامه میدهد: «بستن تنگه هرمز انجام خواهد شد، و بازارها این موضوع را مقدمه افزایش شدید تنشهای ژئوپولیتیک در جهان شامل اختلالی بسیار بزرگتر و بیسابقه میدانند.» گزارش صندوق ادامه میدهد «اختلال در تأمین منبع احتمالاً اثر به سزایی بر قیمتها خواهد داشت، که نه تنها به دلیل اختلاف در عرضه و تقاضا در کوتاهمدت، بلکه به خاطر شرایط کنونی میانگیرها در بازار نفت است.»
توقف صادرات نفت ایران به کشورهای سازمان همکاری اقتصادی و توسعه باعث افزایش 20 الی 30 درصدی قیمت نفت خواهد شد
این گزارش بیان میکند «توقف صادرات نفت ایران به کشورهای سازمان همکاری اقتصادی و توسعه (OECD) بدون جایگزینی برای موازنه ممکن است در ابتدا، با جایگزینی تدریجی دیگر تأمین کنندگان یا آزادسازی منابع اضطراری، باعث افزایش 20 الی 30 درصدی قیمت نفت شود.» همچنین تأکید میکند که «بستن تنگه هرمز میتواند، با محدود کردن جایگزینی توسط دیگر تأمین کنندگان در منطقه، باعث افزایش بسیار بیشتر قیمت نفت شود.»
ایران گزینههای زیادی برای جلوگیری از جابجایی نفت در خلیج فارس دارد
بر اساس اظهارات «پاتریک کرونین»، یکی از مشاوران ارشد اندیشکده «نیو امریکن سکیوریتی»، «اگر بتوانید جریان نفت را حتی برای چند هفته قطع کنید، اقتصاد جهان دچار رکود میشود. این بهای زیادی است؛ بدون اغراق چنین خواهد شد.»
بر اساس گفتههای «کرونین»، کشتیهای جنگی تنها گزینه ایران برای ایجاد اختلال نیست. وی در یک مصاحبه تلفنی با «آسیا تایمز آنلاین» اظهار کرد: «بستن تنگه هرمز را فراموش کنید. میتواند زیرساختهای نفتی عربستان سعودی را مورد حمله قرار دهید؛ این کار اثر شدیدی خواهد داشت.»
«کرونین» که در عملیات پرچم دروغین نفتکشها در جنگ ایران و عراق در دهه 1980 دخیل بوده است، معتقد است توانایی ایران برای ایجاد اختلال در حمل و نقل دریایی امری حقیقی است. «ایران در حال دستیابی به تواناییهای بیشتری است و مزیتهای جغرافیایی را نیز در اختیار دارد. حتی در دهه 1980 هم ما خیلی از این موضوع نگران بودیم.»
حمله ایران به کشورهای خلیج فارس میتواند اثر روانشناختی چشمگیری بر این دولتها داشته باشد
در حال حاضر، جدا از مسائل نظامی، ایران میتواند از چند حقیقت سیاسی و جمعیتشناختی نیز بهرهبرداری نماید. برای مثال، جمعیت، دولتها و بیشتر سرمایه منطقه در چند ناحیه شهری متمرکز شده است که در برد موشکهای بالستیک ایران قرار دارند. در حالی که حمله علیه کشورهای خلیج [فارس] ممکن است کاربرد مستقیم نظامی کمی داشته باشد، اما اثر روانشناختی و سیاسی آن بر دولتهای منطقه میتواند بسیار چشمگیر باشد، خصوصاً اگر ایران در این حملات توانایی تجهیز موشکهای خود به کلاهکهای شیمیایی، بیولوژیکی، رادیولوژیکی و هستهای را نشان دهد.
و همانطور که بسیاری از تحلیلگران معتقدند، ایران میتواند شبکههای گروههای نیابتی شیعه تحت فرمان خود در سراسر جنوب غربی آسیا را نیز برای انجام عملیات و دامن زدن به شورش در کشورهایی که همراستا با آمریکا باقی ماندهاند، بسیج نماید. اگر ایران عوامل نیابتی خود را مجهز به راکتهای هدایت شونده، توپخانه، خمپارهانداز و موشک (G-RAMM) نماید، این گروهها میتوانند بسیار خطرناک شوند. دیگر گروهها، مانند حزبالله لبنان، میتوانند کمپینهایی را با هدف گسترش بحران برگزار کرده و نواحی عقب ارتش آمریکا – حتی خود کشور – را در خطر قرار دهند.
ایران میتواند با هجوم قایقها و رگبار موشکها، آمریکا را با چالش مواجه کند
با در نظر گرفتن این که این رویکرد غیرمستقیم ممکن است موفق نباشد، ایران میتواند از موشکهای بالستیک و نیروهای نیابتی خود برای حمله مستقیم به پایگاهها و نیروهای آمریکا در خلیج فارس استفاده نماید. راهبرد مختلط ایران ممکن است در دریا نیز با استفاده از حملات گروهی «جنگ و گریز» که نیروهای دریایی این کشور با استفاده از تسلیحات پیشرفته هدایت شونده در کرانههای محدود و پر رفت و آمد تنگه هرمز و احتمالاً دریای عمان انجام میدهند، ادامه یابد. ایران میتواند این حملات را با رگبار موشکهای کروز ضد کشتی و هجوم هواپیماهای بدون سرنشین که از سواحل ایران یا سواحل ورودی خلیج فارس شلیک شدهاند، همراه سازد.
عملیات «جنگ هزاره»، یک شبیهسازی پر هزینه که ضعفهای ارتش آمریکا را نشان داد
سناریو آخر فقط یک نظریه نیست. سپهبد «پائول کی ون ریپر» (بازنشسته نیروی تفنگداران دریایی آمریکا) پس از «جنگ هزاره» در سال 2002، که عملیاتی بزرگ از سوی نیروهای مسلح آمریکا در اواسط سال 2002 و احتمالاً بزرگترین عملیات اینچنینی در طول تاریخ بود، بسیار بدنام شد.
این عملیات 250 میلیون دلار هزینه داشت و شامل عملیات حقیقی و شبیهسازیهای کامپیوتری بود. جنگجویان شبیهسازی شده، نیروهای آمریکا بودند که به آنها «آبی» گفته میشد، و دشمن ناشناس در خاور میانه، «قرمز»، توسط سپهبد «ون ریپر» فرماندهی میشدند.
«قرمز» یک اولتیماتوم از سوی «آبی» دریافت کرد که در اصل یک سند تسلیم بود و خواستار پاسخ در 24 ساعت شده بود. قرمز که از رویکرد آبی مطلع شده بود، در روز دوم عملیات از ناوگانی از قایقهای کوچک جهت تعیین موقعیت ناوگان آبی استفاده کرد. قرمز در حملهای پیشدستانه رگباری از موشکهای کروز را شلیک کرد که حسگرهای الکترونیکی نیروهای آبی را از کار انداخته و 16 کشتی جنگی را نابود کرد.
این خسارات شامل یک ناو هواپیمابر، 10 رزمناو و 6 کشتی آبی-خاکی بود. موفقیتی یکسان در درگیری واقعی منجر به مرگ بیش از 20000 خدمه میشد. دقیقاً پس از حمله موشکهای کروز، بخش اعظم دیگری از نیروی دریایی آبی با حمله ناوگان جنگی متشکل از کشتیهای کوچک قرمز، که با انجام حمله متعارف و انتحاری باعث ناتوانی هرچه بیشتر آبی در شناسایی آنها شدند، «غرق» شد.
ایران سرمایهگذاری زیادی روی پیادهسازی راهبردهای اجرایی در عملیات «جنگ هزاره» کرده است
از آن سال به بعد، ایران بر روی تواناییهای مورد نیاز جهت پیادهسازی راهبرد «ون ریپر» سرمایهگذاری کرده است. با نگاه به نیروهای دریایی ایران میبینیم که این کشور اولین نوع جدید قایق مجهز به موشکانداز را به صورت داخلی تولید کرده است.
در ماه جولای سال 2002، یک فروشنده تسلیحات چندین شرکت چینی را تحریم کرد. پکن قایقهای بادبانی تندرو گشت زنی با قابلیت پرتاب موشک را به ایران فرستاده بود. قایقهای C-14 مجهز به موشکهای کروز ضد کشتی هستند. موشکهای ضد کشتی کوتاه برد برای قایقهای گشت زنی نیز در ژانویه سال 2002 توسط چین به ایران فروخته شد. ناوچههای توپدار تندرو میتوانند تا 8 موشک کروز ضد کشتی C-701 را حمل کنند، و معمولاً مجهز به یک توپ هستند.
بین سالهای 2003 تا 2005، مقامات نیروی دریایی ایران به صحبتهای خود در مورد تلاش برای خودکفایی، شامل گسترش تولید داخلی قایقهای موشکانداز و پاس ناوها و همچنین جزئیات جدیدی در مورد پروژه تولید زیردریایی، ادامه دادند.
در سالهای 2006 و 2007، نیروی دریایی ایران تولید دو نوع قایق موشکانداز جدید و یک نوع پاس ناو، و همچنین دو نوع زیردریایی را به عهده گرفت. قایقهای موشکانداز کلاس «سینا» که در سال 2006 معرفی شد، در اصل کپی قایقهای موشکانداز «کمان» بود که در آن زمان مشغول به کار بودند. در سال 2006 ایرانیان همچنین اولین زیردریایی کوچک کلاس «نهنگ» را به کار بردند که گفته میشود اولین زیردریایی ایرانی است که بدون هیچ کمک خارجی طراحی و تولید شده است.
در سال 2007، نیروی دریایی ایران تولید اولین پاس ناو از سه مدل برنامهریزی شده کلاس «موج» را به عهده گرفت که باز هم در اصل یک کپی از قایق «الوند» بود که در آن زمان در ناوگان ایران قرار داشت. در سال 2007 ایران زیردریایی کوچک «غدیر» را نیز به کار گرفت که برخی معتقدند اولین زیردریایی کلاس «یونو» است.
از سال 2008 به نظر میرسید نیروی دریایی ایران آماده است ناوگان خود را گسترش دهد و بیشتر بر روی سیستمهای موشکی ضد کشتی دور برد، عملیات مینگذاری و طیف گستردهای از قایقهای گشت زنی و عملیات ویژه با اندازههای کوچکتر تمرکز کرده است. مقامات ایران مأموریت کنونی را به عنوان عاملی بازدارنده در برابر حمله به آبهای ساحلی این کشور و راههای مهم آبی در منطقه توصیف کردهاند.
افزایش توان ایران، باعث تهدید حمل و نقل در خلیج فارس شده و قیمت جهانی نفت را افزایش میدهد
دیگر تحلیلگران برخی نکات مهم گزارش «مرکز ارزیابیهای راهبردی و بودجهای» را تأیید میکنند. در ماه دسامبر، «آنتونی کوردزمن»، کارشناسی برجسته در مرکز «مطالعات بینالملل و استراتژیک» واشنگتن نوشت:
ایران در حال تغییر شکل نیروهای نظامی خود جهت افزایش تهدید حمل و نقل در خلیج [فارس] و دریای عمان است، همچنین به تدریج توانایی خود در انجام عملیات در اقیانوس هند را افزایش میدهد.
این افزایش در توان ایران قطعاً به منظور تبدیل شدن به جنگی بزرگ با آمریکا و کشورهای جنوبی خلیج [فارس] نیست، که از تلاش ایران برای بستن تنگه هرمز حاصل شود. اما این امر به ایران توانایی انجام حملات سطح پایین گستردهتری را میدهد که میتواند به شدت حمل و نقل خلیج [فارس] را به خطر انداخته و عبور و مرور نفتکشها را کاهش داده یا هزینه بیمه این جابجاییهای را به شدت افزایش دهد و فشاری از نوع دیگر بر دیگر کشورهای حاشیه خلیج [فارس] و قیمت جهانی نفت وارد آورد.
قدرت و داراییهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی برای مقابله با تهدیدها
تحلیلهای مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی که در ماه ژانویه منتشر شد به این مطلب اشاره میکند که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی این داراییها را در اختیار دارد:
- 20000 گارد دریایی، شامل 5000 تفنگدار دریایی
- قایق «سیرساکر» مسلح به HY-3 CSS-C-3 (6 الی 12 پرتابگر، 100 موشک، 95 الی 100 کیلومتر)، و 10 قایق گشت زنی موشکانداز «هودانگ» مجهز به C-802s (120 کیلومتر) و بیش از 40 قایق «بوگهمرز» مجهز به موشکهای هدایت شونده ضد نفتکش (ATGM)، تفنگهای بیتکانه و مسلسل
- گفته میشود نیروی هوایی سپاه دارای هواپیماهای بدون سرنشین و جنگندههای بدون سرنشین بوده و نیروهای موشکی راهبردی ایران را کنترل میکند
- موشکهای ضد کشتی زمینی و دور برد که روی زمین، جزایر یا کشتیها مستقر هستند. مستقر در بندر عباس، خرمشهر، لارک، ابوموسی، الفارسیه، حلول و سیری.
- حمله به نفتکشها، کشتیها، تأسیسات آن سوی آب توسط گاردهای دریایی
- نیروی دریایی و هوایی ایران این داراییهای کلیدی را نیز در اختیار دارد:
1- مینگذاری در ابعاد گسترده با استفاده از کشتیهای کوچک و قایقهای تجاری
2- مینهای شناور، مینهای کوچک و بیصدا، پراکندن نفت
3- سه زیردریایی «کیلو» (مدل 877) و تعداد نامعلومی زیردریایی کوچک (غدیر SS-3)؛ اژدرها و مینهای هوشمند
- استفاده از پنج لایه مینگذاری، کشتیهای آبی-خاکی، کشتیهای کوچک، قایقهای تجاری
- حمله توسط هشت جنگنده P-3MP/P-3F با موشکهای ضد کشتی
راهبردهای کنونی آمریکا، 30 سال پیش عملی بودهاند
اما بر اساس گزارش CSBA، نیروهای آمریکا هنوز هم تا حدود زیادی بر اساس راهبرد رئیس جمهور «جیمی کارتر» (1977 الی 1981)، هنگامی که نگرانی اصلی تهدید به حمله شوروی بود، عمل میکند.
در نتیجه، سیاستگذاران نگران سقوط شاه ایران و ظهور دولت [آیتالله] خمینی بودند؛ و نگرانی در مورد بلندپروازیهای سلطهگرانه عراق در طول حکومت صدام حسین، اما آمادگی برای جنگ با ایران بر سر دسترسی به خلیج [فارس] امری نسبتاً تازه است که نیروهای آمریکا آمادگی کافی برای آن را ندارند.
و با در نظر گرفتن این موضوع که آمریکا چقدر وابسته به پایگاهها و تأسیسات مستقر در کشورهایی مانند بحرین، قطر و امارات متحده عربی است، ارتش آمریکا باید پایگاههای خود در خلیج فارس را تحکیم کرده و تنوع بخشد تا هدفگیری موشکهای بالستیک ایران را دشوار نماید، و در عین حال شبکهای گسترده از مناطق دسترسی مشترک برای حمایت از عملیات اولیه اعمال قدرت آمریکا از آن سوی برد تهدیدهای ضد دسترسی ایران ایجاد نماید.
تمام پایگاههای نظامی آمریکا در منطقه در برد موشکهای ایران قرار دارد
بسیاری از نیروهای آمریکا در منطقه توسط پایگاههایی نزدیک ایران حمایت میشوند. کشتیهای نیروی دریایی آمریکا، علاوه بر تأسیسات بندرگاهی در شهر منامه، از بندرهای «جبل علی» نزدیک «دبی» در امارت متحده نیز استفاده میکنند.
نیروهای هوایی یگان مرکزی از چند نقطه در این منطقه، شامل پایگاه هوایی «العدید»، قطر و پایگاه هوایی «الظفره» در امارات متحده عربی عملیات انجام میدهد. پایگاه «العدید» میزبان یگان مرکزی نیروهای هوایی آمریکا (USCENTAF) و مرکز عملیات مشترک هوایی (CAOC)، نقطه اصلی کنترل و فرماندهی عملیات هوا و فضای آمریکا در یگان مرکزی، است. این مناطق و دیگر مناطق عملیات رو به جلوی آمریکا کاملاً در برد چندین سیستم حمله، شامل موشکهای بالستیک کوتاهبرد و میانبرد است که میتواند از نواحی مرزی ایران شلیک شود.
گروههای نیابتی و نیروهای جنگ نامنظم میتوانند خسارات زیادی به نیروهای آمریکا وارد آورند
گروههای نیابتی نیز میتوانند تأثیر عمدهای بر نیروهای آمریکا و مکانهای انجام عملیات داشته باشند. نیروهای جنگ نامنظم میتوانند با استفاده از تصاویر هوایی خریداری شده مختصات تأسیسات بندرگاهی، فرودگاههای نظامی و مخازن نفت در خلیج فارس را برای شلیک موشکها و خمپارههای هدایت شونده به دست آورند.
نیروهای جنگ نامنظم همچنین میتوانند از سیستمهای دفاع هوایی پیشرفته قابل حمل، مانند SA-24 ساخت روسیه برای حمله به هواپیماهای آمریکا و از موشکهای کروز ضد کشتی، مینهای ضد کشتی یا مواد منفجره بهبود یافته دریایی علیه کشتیها در بنادر پیاده کردن نیروها و تجهیزات در کانال سوئز، تنگه هرمز و خلیج فارس استفاده کنند.
با وجود برخی محدودیتهای سیستم موشکی بالستیک ایران، مقابله با این موشکها برای آمریکا دشوار و هزینهبر خواهد بود
ایران میتواند از توانایی خود برای بهرهبرداری از خطوط داخلی عملیات نیز به منظور استقرار و حرکت مدام و گروهی موشکهای بالستیک متحرک خود برای پیچیده کردن ضد حملات آمریکا استفاده کرده و همچنین شبکه تأمین مجدد منابع پراکندهای ایجاد کند که در برابر حملات مقاومت خواهد کرد.
در حالی که موشکهای بالستیک ایران نیز محدودیتهایی دارند، مانند دقت محدود بعضی از آنها و نبود سکوی پرتاب، این گزارش دریافت که این موشکها چنان توانایی حملهای به ایران میدهند که مقابله با آن برای نیروهای آمریکا دشوار و گران خواهد بود. در طی 20 سال آینده، امکان این وجود دارد که ایران در بهبود این نواقص پیشرفت نماید.
70 درصد بودجه نیروی هوایی آمریکا صرف هواپیمای جدید F-35A و یک هواپیمای سوختگیری شده است
بر اساس گفتههای «کرونین»، «ایران اهرمهای فشاری اینجا دارد و تواناییهای ضد دسترسی و ضد ورود این کشور اثبات شده است. ما دوران سختی پیش رو خواهیم داشت.» این گزارش بیان میدارد که بیش از 70 درصد بودجه نیروی هوایی آمریکا برای هواپیمای جدید در دهه آینده – شامل یک بمبافکن جدید – فقط صرف دو برنامه میشود، برنامه F-35A و یک هواپیمای جایگزین برای سوختگیری هوایی. این سیستمها باعث ایجاد نیروی جنگندهای میشود که در شرایط دشوار جنگی میتواند مقاومت بیشتری از خود نشان دهد. اما هنوز هم این نیروها وابستگی زیادی به پایگاههای نزدیک یا ناوهای هواپیمابر، و همچنین سوختگیری هوایی، دارند.
درگیری در خلیج فارس برای آمریکا بسیار دشوار خواهد بود
مشکل نیروهای آمریکا این است که هر درگیری در خلیج [فارس] حتماً بسیار دشوار خواهد بود. منطقه پر خواهد شد از موشکهای بالستیک و کروز هدایت شونده، تاکتیکهای هجوم دریایی، نیروهای نیابتی مجهز به G-RAMM (راکتهای هدایت شونده، توپخانه، خمپارهانداز و موشک) و تهدید حملات شیمیایی، میکروبی، رادیولوژیک یا هستهای.
آمریکا در حفظ خلیج فارس به چیزی بیش از سلاح نیازمند است
این حقیقت که دیگر کشورها در حال دستیابی به تواناییهای ضد دسترسی هستند برای پنتاگون چیز جدیدی نیست. در ماه جاری، پنتاگون گزارشی با عنوان «رویکرد دسترسی به عملیات مشترک» منتشر کرد و در آن به بسیاری از تواناییهای ضد دسترسی/ضد ورودی اشاره کرد که در گزارش CSBA نیز آمده بود.
بر اساس گزارش CSBA، اگر آمریکا بخواهد در برابر تلاش ایران برای بستن تنگه هرمز، با موفقیت دسترسی خود به خلیج فارس را حفظ نماید، به چیزی بیش از سلاح نیاز دارد. همچنین به رویکرد عملیاتی جدیدی نیازمند است که «تأکید آن بر تواناییهایی را که برای شرایط مساعد بهینهسازی شدهاند کاهش دهد تا تواناییهای مورد نیاز برای عملیات در شرایطی که ماهیتی نامساعد دارند را در اولویت قرار دهد»، که در حال حاضر چنین چیزی وجود ندارد.
دستیابی به این مهم با بودجهای که روز به روز محدودتر میشود مستلزم اتخاذ تصمیماتی دشوار است؛ بر اساس این گزارش «آمریکا نمیتواند از عهده چالشی برآید که ایران فقط با صرف هزینه بیشتر و اضافه کردن تواناییها و ظرفیتهای جدید، برای منافع حیاتیاش در خلیج [فارس] ایجاد کرده است.»
راهکارهای مطرح شده در «رویکرد توانمندساز» در خلیج فارس
با در نظر گرفتن آخرین گزارش راهبرد امنیت ملی آمریکا که تأکید دارد آسیا مکانی نگران کننده از لحاظ راهبردی است، این گزارش بیان میدارد تواناییهای مورد نیاز برای حمایت از چنین رویکردی در غرب اقیانوس آرام و رویکرد توانمندساز وارونه برای خلیج فارس «همپوشانی بسیار زیادی» دارند.
هر دو رویکرد بر ایجاد سیستمهای دوربرد جدید مانند بمبافکنهای نفوذی و هواپیماهای بدون سرنشین؛ افزایش تسلیحات آماده به کار نیروی دریایی در زیر آبها؛ بهبود دفاع هوایی و موشکی؛ و مواضع رو به جلویی که برنامهریزی عملیاتی نیروهای دشمن را پیچیده خواهد کرد تأکید دارند.
در میان پیشنهادات مطرح شده در این گزارش میتوان به موارد ذیل اشاره کرد:
- یک هواپیمای بدون سرنشین نظارت و حمله (UCLASS) که بتواند در محیطهای با تهدید بالا، از برد بالههای هوایی ناوهای هواپیمابر نیروی دریایی آمریکا فراتر رود. نیروی دریایی باید ماژولهای افزایش بار مفید را در زیردریاییهای تهاجمی نسل آینده کلاس «ویرجینیا» بگنجاند تا بتوانند کاهش برنامهریزی شده در ظرفیت انجام حملات موشکی در حالت ایستا را معکوس کرده و یک «زیردریایی بزرگ بدون سرنشین با قابلیت جابجایی» ایجاد کند که بتواند شبکه نظارت در زیر دریاها را گسترش دهد.
- یک لیزر مستحکم داخل یک کشتی برای دفاع در برابر هجوم کشتیها و باران موشکهای کروز ضد کشتی و تجهیز یک بمبافکن دوربرد برای حمل موشکها و مینهای ضد کشتی.
- برای کمک به برآورده کردن نیازهای آینده برای اعزام نیرو، وزارت دریاداری باید یک وسیله جنگی آبی-خاکی را وارد میدان کند که برای مأموریتهای جنگی زمینی بهینهسازی شده و ظرفیت کافی برای حمایت از عملیات مشترک در زیر آب را نیز دارد.
- ساخت موشکهای هوا به هوا که بتوانند موشکهای بالستیک را رهگیری کرده و نابود کنند، همچنین در فنآوریهای انرژی جهتدار که میتواند دفاع در برابر موشکهای کروز و بالستیک را با هزینهای کمتر از دستگاههای رهگیری پویای کنونی انجام دهد، سرمایهگذاری نمایند.
- وزارت دفاع همچنین باید به دنبال ساخت مینهای پیشرفته و تواناییهای غیر مهلک باشد که میتواند مانعی فیزیکی در برابر حملات G-RAMM تروریستها در برابر نیروهای آمریکا و محلهای عملیات رو به جلو ایجاد کند.
منبع : فارس به نقل از اندیشکده نیو امریکن سکیوریتی
برای دست یابی بهتر کاربران به سایتها و مطالب مفید .